ديه جنين آن زن را برده يا کنيزي تعيين کرد و ديه زن را بر عهده عصبه زن گذاشت» 
.......................
[1]) صحيح : [ص. جه 2126]، د (4524/292/12)، جه (2627/877/2)، ن (41/8).
[2]) متفق عليه : خ (6740/24/12)، م (1681/1309/3)، ن(47/478/8).ديه اعضاء

هر انساني اعضايي دارد که بعضي از آنها تک عضوي هستند مانند بيني و زبان و ذکر، و بعضي از آنها دو عضوي هستند مانند دو چشم و دو گوش و دو دست.
اعضايي هم وجود دراد که بيش از دو عضواند.
پس هرگاه شخصي يکي از اعضاي تک‌عضوي يا دوعضوي شخص ديگري را از بين برد، ديه کامل بر او واجب مي‌شود و هرگاه از دو عضوي، يک عضو را از بين برد، نصف ديه بر او واجب مي‌شود.

بنابراين با از بين بردن بيني يا دو چشم تمام ديه و با از بين بردن يک چشم و دو پلک يک چشم نصف ديه و با پلک يا چشم يا چهارم ديه واجب مي‌شود. و با بريدن تمام انگشتان دو دست يا دو پا ديه کامل، و با از بين بردن هر انگشت، ده شتر ديه واجب مي‌شود، و از بين بردن تمام دندانها موجب ديه کامل مي‌شود و هر دندان پنج شتر ديه دارد : 

از ابوبکر بن عبيدالله بن عمر از عمر روايت است که پيامبر ص فرمود : (في الأنف الدية إذا استوعب جدعه مائة من الإبل، و في اليدخمسون، و في الرجل خمسون، و في العين خمسون، و في الآمة ثلث النفس، و في الجائفة ثلث النفس، و في المنقلة خمس عشرة، و في الموضحة خمس، و في السن خمس، و في کل أصبع مما هنالک عشر)[1] «هرگاه تمام بيني برده شود ديه کامل يعني صد شتر واجب مي‌گردد، و ديه بريدن يک دست يا يک پا يا يک چشم پنجاه شتر است، ودر ضربه (آمه(أ)) يک سوم ديه کامل، و در ضربه جائفه(ب)) يک سوم ديه کامل و در ضربه (منقله(ج)) پانزده شتر و در ضربه (موضحه(د)) پنج شتر، و در از بين بردن هر دندان پنج شتر، و در قطع کردن هر انگشت، ده شتر واجب مي‌شود».

از ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش از جدش روايت است که پيامبر ص نامه‌اي را براي اهل يمن نوشت و در آن فرائض و سنتها و ديه‌ها را مشخص کرد در اين نامه آمده بود : (أن في النفس الدية مائة من الإبل، و في الأنف إذا أوعب جدعه الدية، و في اللسان الدية، و في الشفتين الدية، و في البيضتين الدية، و في الذکر الدية، و في الصلب الدية، و في العينين الدية، و في الرجل الواحدة نصف الدية، و في المأمومة ثلث الدية، و في الجائفة ثلث الدية، و في المنقلة خمس عشرة من الإبل، و في کل أصبع من الأصابع من الدي و الرجل عشر من الإبل، و في السن خمس من الإبل، و في الموضحة خمس من الإبل)[2] «صد شتر ديه قتل نفس است، بريدن بيني از بيخ ديه کامل دارد، بريدن زبان ديه کامل و دو لب ديه کامل، دو بيضه ديه کامل، ذکر ديه کامل، پشت (کمر) ديه کامل، دو چشم ديه کامل، يک پا نصف ديه، ضربه (آمه) يک سوم ديه امل، ضرب (جائفه) يکسوم ديه کامل، ضربه (منقله) پانزده شتر، قطع هر انگشت از انگشتان دست و پا ده شتر، هر دندان پنج شتر، و ضربه (موضحه) پنج شتر ديه دارد».
.......................
[1]) صحيح بشواهده : [الإرواء 2238]، [ص. نس 4513]، بز (1531/207/2)، هق (86/8).
أ) (آمه) ضربه‌اي است که بر اثر ان جمجمه شکسته شود بطوريکه بين پوست سر و مخ لايه‌اي نازک باقي ماند.
ب)(جائفه) هر ضربه‌اي که به داخل بدن (مانند شکم و پشت و سينه و حلق و مثانه) برسد.
ج) (منقله) ضربه‌اي است که استخوان را از جايي به جايي ديگر منتقل کند.
د) (موضحه) ضربه‌اي است که به استخوان برسد.
[2]) صحيح بشواهده [الإرواء 2275]، [ص. نس 4513]، ما (1545/611)، ن (59، 58، 57/8).ديه از کار انداختن اعضاء

هرگاه شخصي ديگري را بزند و در نتيجه عقل يا يکي از حواسش مانند شنوايي، بينايي، بويايي يا چشائي‌اش از بين برود و يا توان صحبت کردن را بطور کامل از دست بدهد؛ در هر يک از اين موارد ديه کامل واجب مي‌گردد : 
از عوف روايت است : «قبل از فتنه ابن اشعث از پيرمردي شنيدم – سپس عوف آن مرد را وصف کرد – گفتند : اين مرد ابومهلب عموي ابوقلابه بوده است، که گفت : با سنگي به سر مردي زده شد و شنوايي، گويايي، عقل و قدرت نزديکي با زنان را از دست داد، بنابراين عمر ديه او را چهار ديه کامل تعيين کرد».[1]
هرگاه چشم سالم انسان يک چشم بيرون آورده شد، ديه کامل به او تعلق مي‌گيرد، عمر، پسرش عبدالله و علي بن ابي طالب همينگونه حکم کردند : 
از قتاده روايت است : از ابومجلز شنيدم که گفت : (سألت عبدالله بن عمر عن الأعور تفقد عينه، فقال عبداله بن صفوان : قضي فيه عمر رض بالدية، فقلت : إنما أسال ابن عمر فقال : أوليس يحدثک عن عمر)[2] «از عبدالله بن عمر درباره انسان يک چشمي که چشمش را بيرون آورده باشند سؤال کردم، عبدالله بن صفوان گفت : عمر رض براي آن ديه کامل تعيين کرد، گفتم : از ابن عمر سؤال مي‌کنم، گفت : آيا او از عمر برايت روايت نمي‌کند؟».

قتاده از خلاس روايت کرده که علي رض در مورد شخص يک چشمي که چشمش درآورده شود، مي‌گفت : (إن شاء أخذ الدية کاملة و إن شاء أخذ نصف الدية، و فقاء بالأخري إحدي عيني الفاقي)[3] «اگر خواست ديه کامل را بگيرد و اگر اين را نخواست نصف ديه را بگيرد و به جاي نصف ديگر يکي از چشمان جاني را درآورد».
........................
[1]) حسن : [الإرواء 2279]، ش (6943/167/9)، هق (86/8).
[2]) اسناد آن صحيح است : [الإرواء 2270]ف هق (94/8)، ش (7060/196/9)، ابن ابي شيبه اين حديث را بدون جمله : «فقلت ... الخ» روايت کرده است.
[3]) ش (7062/197/9)، هق (94/8).اسم کتاب به عربي: الوجيز فِي فقهِ السُّنَّةِ وَالکتابِ العزيز
اسم كتاب به فارسي: مختصر فقه از قرآن و سنت
مؤلف: - - -- - - - عبدالعظيم بن بدوي
 مترجم: - - - - - - عبدالله محمديمستحب بودن تأخير نماز عشاء تا زمانيکه مشقتي در آن نباشد

از عايشه(رض) روايت است : (أعتمم النبي -صلى الله عليه وسلم- ذات ليلة حتي ذهب عامة الليل، و حتي نام أهل المسجد، ثم خرج فصلي، فقال : إنه لوقتها لولا أن أشق علي أمتي)[1]

«شبي پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نماز (عشاء) را به تأخير انداخت تا اينکه قسمت اعظم شب گذشت و اهل مسجد خوابيدند، سپس خارج شد، نماز را خواند و فرمود : اگرامتم به سختي نمي‌افتادند ألان وقت آن (نماز عشاء) است.
....................
[1]) صحيح : [مختصر م 223]، م (638 – 219 – 442/1).ديه شجاج

شجاج ضرباتي است که به سر و صورت وارد مي‌شود و ده نوع‌اند : 
1-   خارصه : ضربه‌اي است که بوسيله آن پوست خراش بردارد اما خون بيرون نيايد.
2-   داميه : ضربه‌اي است که پوست را خون‌آلود کند.
3-   باضعه : ضربه‌اي است که شکاف و پارگي بزرگي را در گوشت ايجاد کند.
4-   متلاحمه : ضربه‌اي است که در گوشت فرو رود.
5-  سمحاق : ضربه‌اي است که بر اثر آن بين گوشت و استخوان فقط لايه نازکي باقي ماند.
در اين پنج نوع زخم نه قصاص وجود دارد[1] و نه ارش معيني، بلکه در آنها حکومت واجب مي‌گردد.[2]
6- موضحه : ضربه‌اي است که به استخوان مي‌رسد و ديه آن پنج شتر است.
7- هاشمه : ضربه‌اي است که در استخوان را مي‌شکند و ديه آن ده شتر است.
8- منقله : ضربه‌اي است که استخوان را از جايي به جاي ديگر انتقال دهد و ديه آن پانزده شتر است.
9- مأمومه يا آمّه : ضربه‌اي است که بر اثر آن جمجمه شکسته شود بطوريکه بين پوست سر و مخ فقط لايه نازکي باقي بماند، و ديه آن يک