م‌ «حكيم‌ بن‌ حزام‌» پنهاني‌ به‌ شعب‌ مي‌رسيد.
سهيلي‌ مي‌گويد:
«هرگاه‌ يكي‌ از صحابه‌ با شترش‌ به‌ مكّه‌ مي‌آمد تا براي‌ خانواده‌اش‌ غذايي‌ تهيه‌ كند، ابولهب‌ بلند مي‌شد و مي‌گفت‌: اي‌ بازاريان‌! اجناس‌تان‌ را بر ياران‌ محمد گران‌ كنيد تا توان‌ خريدن‌ را نداشته‌ باشند، شماها ثروت‌ مرا و وفادار بودنم‌ را نسبت‌ به‌ تعهداتم‌ مي‌دانيد، نمي‌گذارم‌ هيچ‌ كدام‌ از شما ضرر كنيد، خسارتتان‌ را مي‌پردازم‌! و بدين‌ شكل‌ قدرت‌ خريد را از ياران‌ رسول‌ الله (ص) مي‌گرفت‌ و آنان‌ را بيشتر در سختي‌ و مشكلات‌ قرار مي‌داد».
به‌ همين‌ جهت‌ مي‌توان‌ گفت‌: عمده‌ي‌ دارايي‌ و ثروت‌ خديجهل‌ در دوران‌ محاصره‌ اقتصادي‌ و براي‌ خريد آذوقه‌ به‌ بهاي‌ بازار سياه‌، به‌ مصرف‌ رسيد.
زهراي‌ عزيز، سه‌ سال‌ از بهترين‌ سال‌هاي‌ كودكي‌اش‌ را در چنين‌ شرايط‌ سخت‌ و جانكاهي‌ گذراند (سال‌هاي‌ 12 الي‌ 15 سالگي‌).
او در سنگلاخ‌هاي‌ درّه‌ ابي‌طالب‌، شكيبايي‌ و مقاومت‌ را فرا گرفت‌، فرياد اطفال‌ گرسنه‌ي‌ شعب‌ را مي‌شنيد و خود نيز بسان‌ ديگر كودكان‌ طعم‌ تلخ‌ گرسنگي‌ را مي‌چشيد (2).
----------------------------------------------------
1) يعني‌ در 12 سالگي‌ فاطمهل‌ اگر تولدش را 5 سال‌ پيش‌ از بعثت‌ در نظر بگيريم‌.
2) زندگاني‌ فاطمه‌ زهرا، نصيرپور: ص‌ 34 ـ 33.معمولاً وقتي‌ براي‌ آدمي‌ مشكلاتي‌ پيش‌ آيد، اميدوارانه‌ از آن‌ مي‌گذرد كه‌ پس‌ از اين‌ چند روز، فرَح‌ و سرور بر او روي‌ مي‌كند و از اين‌ مشكلات‌ رهايي‌ مي‌يابد، اما انگار اين‌ قاعده‌ براي‌ فاطمه(رض) صدق‌ نمي‌كند و نبايد به‌ اين‌ زودي‌ها از مشكلات‌ و سختي‌ها نجات‌ يابد؛ هفت‌ سال‌ شكنجه‌ و آزار پدر مهربانش‌ را از سوي‌ مشركان‌ مكّه‌ مشاهده‌ كرد؛ سه‌ سال‌ شعب‌ ابي‌طالب‌ را در سخت‌ترين‌ شرايط‌ پشت‌ سر گذاشت‌ و حالا كه‌ همگي‌ خوشحال‌ و خرسند از شعب‌ برگشته‌اند و شادمان‌ از تمام‌ شدن‌ سختي‌ و تلخي‌ دوران‌ محاصره‌ اقتصادي‌ و...، اما اين‌ خوشحالي‌ قلب‌ فاطمه‌ي‌ نوجوان‌ را در نمي‌نوردد؛ چراكه‌ با ضايعه‌اي‌ بزرگ‌؛ از دست‌ دادن‌ مادر مهربان‌ و عزيزش‌ رو به‌ رو مي‌شود.فشار و سختي‌هاي‌ شعب‌ ابي‌طالب‌ به‌ حدي‌ بود كه‌ بسياري‌ از افراد آنجا را دچار مريضي‌هاي‌ سخت‌ و لاعلاج‌ نمود، اولين‌ قرباني‌ شعب‌، عموي‌ پيامبر و حامي‌ واقعي‌اش‌ «ابوطالب‌» بود، ايشان‌ به‌ خاطر مشكلات‌ شعب‌ و به‌ خاطر كهولت‌ و پيري‌ وفات‌ نمود و پيامبر (ص) را تنها گذاشت‌. قرباني‌ دوم‌ اين‌ محاصره‌، خديجه‌ي‌ كبري(رض)‌ مادر عزيز فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ بود.
بعد از آن‌ سختي‌هاي‌ سه‌ سال‌ محاصره‌ي‌ شعب‌، اينك‌ شادكامي‌ نمودار شد، اما دريغا و دردا كه‌ روزهاي‌ شادي‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ دوامي‌ نداشت‌، تازه‌ مي‌خواست‌ عطر دل‌انگيز آزادي‌ و شادي‌ را استشمام‌ كند، كه‌ مادر عزيزش‌، خديجه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ به‌ خاطر سختي‌هايي‌ كه‌ در شعب‌ كشيده‌ بود از دنيا رفت‌.
اين‌ حادثه‌ قبل‌ از فاطمه (رض)، براي‌ رسول‌الله (ص) بسيار تلخ‌ و دردناك‌ بود؛ چراكه‌ خديجه‌ همسري‌ وفادار و پشتيباني‌ بزرگ‌ بود كه‌ در منزل‌ و خارج‌ از منزل‌ پيامبر (ص) را تقويت‌ مي‌كرد و از ناراحتي‌ و فشارهاي‌ قريشيان‌ بر او مي‌كاست‌، اما ديگر خديجه(رض)‌ نيست‌، ديگر آن‌ همسر وفادار كه‌ با سخنان‌ شيرينش‌ پيامبر (ص) را دلداري‌ مي‌داد، آن‌ زن‌ وفاداري‌ كه‌ با مالش‌ پيامبر (ص) را تقويت‌ مي‌كرد، آن‌ بانوي‌ بزرگواري‌ كه‌ مديريت‌ منزل‌ رسول‌ الله (ص) و تربيت‌ فرزندانش‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ و... خديجه(رض)‌ رفت‌ و پيامبر (ص) را با دنيايي‌ از غم‌ و غصّه‌ به‌ جاي‌ گذاشت‌.
به‌ قدري‌ اين‌ واقعه‌ براي‌ رسول‌الله (ص) تلخ‌ بود كه‌ هميشه‌ در بين‌ اصحاب‌ از خوبي‌هاي‌ خديجه(رض)‌ ياد مي‌كرد و بعد از او برايش‌ راحت‌ نبود كه‌ با زني‌ ديگر ازدواج‌ كند، و اين‌ سال‌، «عام‌ الحُزن‌» رسول‌الله (ص) سال‌ درد و رنج‌، سال‌ سختي‌ و مشكلات‌، سال‌ حزن‌ و اندوه‌، رحلت‌ ابوطالب‌ و خديجه‌ل، شكنجه‌ و آزار ياران‌ نزديكش‌، جلاي‌ وطن‌ جمع‌ زيادي‌ از همرزمانش‌ و...
مرگ‌ خديجه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ تنها براي‌ پيامبر (ص) تلخ‌ نبود، بلكه‌ براي‌ دختران‌ دل‌بسته‌ به‌ مادر، دختراني‌ كه‌ هنوز مي‌بايست‌ خيلي‌ چيزها را از خديجهل‌ ياد مي‌گرفتند، مخصوصاً براي‌ فاطمه(رض)‌ كه‌ از همه‌ كوچك‌تر و عزيزتر بود، بسيار تلخ‌ و جانكاه‌ بود. براي‌ او باوركردني‌ نبود كه‌ به‌ اين‌ زودي‌ شادي‌ آزادي‌ از شعب‌، پايان‌ پذيرد و باز هم‌ قلب‌ او محزون‌ شود، اما چه‌ بايد كرد؟ مگر مي‌توان‌ با تقدير الهي‌ مبارزه‌ كرد؟!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt"> تقديم‌ </a><a class="text" href="w:text:5.txt">آغاز سخن‌</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">بخش‌ اول‌: فاطمه‌ي‌ زهراء؛ از ولادت‌ تا هجرت‌ </a><a class="folder" href="w:html:23.xml">بخش‌ دوم‌: فاطمه‌ي‌ زهراء؛ از هجرت‌ تا ازدواج‌ </a><a class="folder" href="w:html:36.xml">بخش‌ سوم‌: فاطمه‌ي‌ زهراء؛ از ازدواج‌ تا وفات‌</a><a class="folder" href="w:html:54.xml">بخش‌ چهارم‌: فاطمه‌ي‌ زهراء؛ فضايل‌ و ويژگي‌هايش‌</a><a class="folder" href="w:html:60.xml">بخش‌ پنجم‌: فاطمه‌ي‌ زهراء؛ از افسانه‌ تا واقعيّت‌</a><a class="text" href="w:text:78.txt">پايان‌ سخن‌</a><a class="text" href="w:text:79.txt">فهرست‌ منابع‌ و مآخذ</a></body></html>دوران‌ سخت‌ و جانكاه‌ مكّه‌، سيزده‌ سال‌ بود كه‌ به‌ طور عمومي‌ براي‌ تمامي‌ مسلمانان‌ دردآور و طاقت‌فرسا بود و براي‌ اهل‌ بيت‌ رسول‌الله (ص) به‌ طور خصوصي‌؛ چراكه‌ تحمل‌ اذيّت‌ و آزار رساندن‌ به‌ پيامبري‌ كه‌ سراسر رحمت‌ و نور بود، آن‌قدر هم‌ آسان‌ نبود. فاطمه(رض)‌ تمامي‌ اين‌ سال‌ها را شاهد بود.
آري‌! او شاهد دوري‌ و فراق‌ خواهرانش‌ و هجرت‌ به‌ حبشه‌ بود، او شاهد اذيت‌ و آزار رساني‌ قريشيان‌ به‌ پدرش‌ بود، او شاهد تحمل‌ سختي‌ها و رنج‌ها از جانب‌ پدر عزيزش‌ بود، او شاهد نزول‌ آيات‌ الهي‌ بر پدر گرامي‌اش‌ بود كه‌ او را به‌ سوي‌ سعادت‌ مي‌برد.
او به‌ اين‌ كتاب‌ گوش‌ مي‌داد، همان‌ كتابي‌ كه‌ آياتش‌ محكم‌اند.
او به‌ تلاوت‌ آيات‌ با صداي‌ رسول‌الله (ص) گوش‌ مي‌داد، و از آن‌ نيرو مي‌گرفت‌.
او شاهد جان‌فشاني‌هاي‌ پدرش‌ در راه‌ پر خطر دعوت‌ و تبليغ‌ بود. او تلاشش‌ را و همچنين‌ صبرش‌ را در مقابل‌ ناملايمتي‌ها چند برابر كرد.
او پاداش‌ استقامت‌ و ثبات‌ در راه‌ دين‌ را مي‌دانست‌ به‌ همين‌ جهت‌ در كنار پدرش‌ مانند كوه‌ استوار ايستاد و اين‌ اقدامات‌ سبب‌ مي‌شد كه‌ پيامبر (ص) عشق‌ و محبتش‌ نسبت‌ به‌ ف