يت امام احمد و ابن‌حبّان در صحيح
و) طالع‌بيني يا پيش‌گويي از روي ستاره‌ها جزو سحر است
يكي از انواع سحر، طالع‌بيني است. برخي ادّعا مي‌كنند كه از طريق ستاره‌شناسي مي‌توانند به اتفاقاتي كلي و جزئي‌ كه در آينده روي خواهد داد، پي ببرند. كه در واقع نوعي حيله و نيرنگ است. در حديثي آمده است كه : «كسي كه به شعبه‌اي از ستاره‌شناسي روي آورد، شعبه‌اي از سحر را به دست آورده است.» به روايت ابوداود با سند صحيح.
البته بايد دانست اين حديث در موردكساني نيست‌كه در علم نجوم به شناخت فاصله ميان ستارگان، جايگاه‌هاي آنها، حجم آنها، مدارهاي‌آنها و مسائل مشابه‌آن مي‌پردازند. [و هدف آنان فقط شناخت جهان ستاره‌ها و كنجكاوي است] و به وسيله‌ مشاهده ازطريق وسائل رَصَد، آن را انجام مي‌دهند و به «دانش فضا» نام گرفته است. اين‌كار جزو سحر نيست و داراي اصول و قوانين و وسائل خاص خود است. 
آنچه كه در حديث بيان شده در مورد كساني است‌كه از اين دانش در جهت اهداف كفرآميز استفاده مي‌كنند. مانند ادّعاي شناخت غيب، كه سحر است و شرك، زيرا كسي جز خداوند غيب را نمي‌داند. 
ز) يكي از موارد سحر و شرك، جادوي مرد و زن است
اين نوع سحر ازگذشته در ميان ساحران رواج يافته و عبارت است از نوشتن برخي حروف و كلمات و آويزان‌كردن بعضي اشياء [در گردن و يا در ديوار] به اين اميد كه بين زن و مرد محبّت ايجاد شود. كه ما در بحث قبل اين حديث را آورديم كه پيامبر ص فرمود : «طلسم، تعويذ و سحر و جادو شرك است.» 
ح) فالگيري و پيشگويي 
اين كار نيز همانند طالع‌بيني جزو شرك اصغر است. 
فالگير (كاهن)كسي است‌كه از اخبار غيبي در آينده يا آنچه كه در درون انسان است، خبر مي‌دهد. 
پيشگو (عرَّاف) نامي است براي فالگير، طالع‌بين و رمال و هركسي‌كه ادّعاي شناختن غيب را داشته باشد، چه‌‌‌غيب مربوط به آينده و چه غيب درون افراد، فرقي هم ندارد كه اين اخبار از طريق رابطه با جنّ يا نگاه‌كردن به كف‌دست از طريق‌رمالي انجام گيرد يا از طريق فنجان و غيره. همه جزو موارد شرك است.
در صحيح مسلم روايت شده كه پيامبر ص فرمودند : «هر كس‌كه نزد پيشگو (عرّاف) رود و از او چيزي پرسد و آن را راست شمارد و باور كند، تا چهل‌روز نماز وي پذيرفته نخواهد شد.» 
ابوداود نيز از پيامبر ص نقل‌مي‌كندكه : «هركس نزد فالگير رود و سخنان او را بپذيرد، نسبت به دين محمّد ‌كافر شده‌ است.» اين بيان پيامبر ص به اين خاطر است‌كه يكي از موارد نازل شـده بر ايـشان اين است كه كسي جز خداوند غيب را 
نمي‌داند و خداوند فرموده است : 
 قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ و الأرضِ الغيبَ إلاَّ اللهُ   
نمل/65
«بگو : كساني كه در آسمان‌ها و زمين هستند، غيب نمي‌دانند جز خدا و نمي‌دانند چه وقت برانگيخته مي‌شوند.»
 وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيبِ لا يَعْلَمُهَا إلاَّ هُوَ   انعام/59
«گنجينه‌هاي غيب و كليد آنها در دست خداست و كسي جز او از آنها آگاه نيست. » 
 عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أحَدَاً * إلاَّ مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ  جنّ/26 ـ 27
«داننده‌ي غيب خداست، و هيچ‌كسي را بر غيب خود آگاه نمي‌سازد، مگر پيغمبري كه خدا از او خشنود باشد.» 
حتي‌خود شخص‌پيامبر نيزنسبت به‌غيب‌چيزي نمي‌دانست مگر مواردي را كه خداوند به او اطلاع مي‌داد و به همين دليل وي را چنين آموزش مي‌دهد كه : 
 قُلْ لا أمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعَاً وَ لا ضَرَّاً إلاَّ مَا شَاءَ اللهُ وَ لَوْ كُنْتُ أعْلَمُ الْغَيبَ لاسْتَكْثَرْتُ مِنَ‌الْخَيرِ وَ مَا مَسَّنِي السُّوءُ إنْ أنَا إلاَّ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَومٍ يُؤمِنُونَ  اعراف/188
«بگو : من مالك سود و زياني براي خود نيستم، مگر آن مقداري كه خدا بخواهد و اگر غيب مي‌دانستم، منافع فراواني نصيب خود مي‌كردم و اصلاً شرّ و بدي و بلا به من نمي‌رسيد. من كسي جز بيم‌دهنده و مژده دهنده‌ي مؤمنان (به عذاب و ثواب يزدان) نمي‌باشم.» 
طرف ديگر قضيه هم اين است كه ساحران و كاهنان براي دريافت اطلاعات خود از جنّ‌ها كمك مي‌گيرند، در حالي كه خود جنّ‌ها نيز قدرتي براي شناخت‌غيب ندارند. قرآن در مورد جنّي‌هاي تحت امر سليمان نقل مي‌كند كه آنان مرگ سليمان را متوجّه نشدند. 
 فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الجِنُّ أنْ لَو كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ   سبأ/14
«هنگامي كه سليمان (كه در ميان جنيان بر عصاي خود تكيه زده بود و كارهاي ايشان را مي‌پاييد) فرو افتاد. فهميدند كه اگر آنان از غيب مطلع بودند، در عذاب خواركننده بيگاري و اسارت) باقي نمي‌ماندند.» 
به همين دليل اعتقاد به كار فالگيرها و پيشگوها كه ادعاي شناخت غيب را دارند، كفر ورزيدن به آيات روشنگري است كه خداوند نازل فرموده است. 
حال كه مراجعه به اين افراد و تصديق گفته‌هاي آنان چنين جايگاه پست و بي‌ارزشي در دين خدا دارد، نظر تو راجع به خود فالگيرها و پيشگوها چيست؟ واضح است‌كه آنان از دين خدا خارج و دين‌خدا هم از آنان جدا و بيزار است و در حديث چنين آمده است كه : «كسي كه فال بد گيرد يا برايش فال گرفته شود و كسي كه پيشگويي كند يا برايش پيشگويي كنند و يا سحر انجام دهد و يا برايش سحر انجام دهند، جزو من و امّت من نيست.» به روايت بزار با سند جيد.
ايمان به خداوند اساس توحيد
ايمان به خداوند يعني ايمان به ذاتي غايب، بلندمرتبه، داراي اختيار و قدرت كامل و شايسته‌ي اطاعت و بندگي. ايمان به خدا روح همه‌ي اديان، از جمله اسلام و اساس‌همه‌ي باورها است و كتاب خدا و سنّت پيامبرش ص اين حقيقت را به روشني بيان نموده است. 
اين قرآن كريم است كه به هنگام سخن از اركان و اجزاء ايمان، باور به خدا را در ابتدا و بعنوان اصل‌اساسي ايمان مطرح مي‌سازد و مي‌فرمايد: 
 آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنْزِلَ إلَيهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤمِنون كُلٌّ آمَنَ بِاللهِ و ملائِكَتِهِ و كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ بقره/285
«فرستاده‌ي خدا معتقد است به آنچه از سوي پروردگارش بر او نازل شده است و مؤمنان نيز به آن ايمان دارند. همگي به خدا و فرشتگان او كتاب‌هاي او و پيغمبرانش ايمان دارند.»
و نيز مي‌فرمايد : 
 وَ لَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ باللهِ وَ اليَومِ الآخِر وَ الملائِكَةِ وَ الكِتَابِ وَ  النَّبِيِّينَ  بقره/177
«بلكه نيكي، كردار كسي است‌‌كه به خدا و روز واپسين وفرشتگان و كتاب آسماني و پيغمبران ايمان آورده باشد.»
و در جاي ديگر مي‌فرمايد : 
 يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللهِ و رسُولِهِ وَ الكِتابِ الّذي نَزَّلَ
 عَلَيَ رَسُولِهِ و الكتابِ الَّذِي اُنْزِلَ مِن قَبلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللهِ وَ ملائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ  رُسُلِهِ وَ اليَومِ الآخِر فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً  
نساء/136
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، به خدا و پيغمبرش (محمد) و كتابي كه بر پيغمبر نازل كرده است و 