 دوم اگر زنا كرد، باز هم او را شلاق  بزند و به سرزنش، بسنده نكند. و اگر بار سوم مرتكب زنا شد، او را بفروشد، اگر چه در برابر يك ريسمان بافته شده از مو باشد».

باب (36): آيا شهرنشين كالاي باديه نشين را بدون اجر بفروشد؟ 
و به وي (در اين مورد) كمك كند و يا نصيحت نمايد؟
1017 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لا تَلَقَّوُا الرُّكْبَانَ وَلا يَبِعْ حَاضِرٌ لِبَادٍ» قَالَ الراوي لابْنِ عَبَّاسٍ: مَـا قَوْلُهُ: «لا يَبِيعُ حَاضِرٌ لِبَادٍ» قَالَ: لا يَكُونُ لَهُ سِمْسَارًا. (بخارى: 2158)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: رسول الله (ص) فرمود: «براي خريد كالا به استقبال كاروان  نرويد. و شهرنشين، كالاي باديه نشين را براي او نفروشد». از ابن عباس رضي الله عنهما پرسيدند: منظور رسول اكرم(ص)  از اينكه فرمود: «شهر نشين براي باديه نشين، كالا نفروشد»، چيست؟ گفت:  يعني براي او دلالي نكند.

باب (37): نهي از رفتن به پيشباز كاروان تجاري 
1018 ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «لا يَبِيعُ بَعْضُكُمْ عَلَى بَيْعِ بَعْضٍ، وَلا تَلَقَّوُا السِّلَعَ حَتَّى يُهْبَطَ بِهَا إِلَى السُّوقِ». (بخارى: 2165)
ترجمه: از عبد الله بن عمر رضي الله عنهما روايت است كه رسول ‏الله (ص) فرمود: «بر معاملة برادر مسلمانتان، معامله نكنيد. و به پيشباز (خريد) كالا قبل از اينكه وارد بازار شود، نرويد».

باب (38): فروش كشمش در مقابل كشمش و 
مواد خوراكي در مقابل مواد خوراكي 
1019 ـ وعنه (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) نَهَى عَنِ الْمُزَابَنَةِ، وَالْمُزَابَنَةُ بَيْعُ الثَّمَرِ بِالتَّمْرِ كَيْلاً وَبَيْعُ الزَّبِيبِ بِالْكَرْمِ كَيْلاً. (بخار: 2171)
ترجمه: از عبد الله بن عمر رضي الله عنهما روايت است كه رسول الله (ص) از بيع مزابنه، منع كرد. يعني خرماي تازه در عوض خرماي خشك، يا كشمش در مقابل انگور تازه، با كيل، معامله شود. (زيرا در اين نوع معامله، احتمال ربا وجود دارد).

باب (16): جواب دادن به فتوا با تكان دادن سر يا دست
75 ـ عَنْ أَبِيْ هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «يُقْبَضُ الْعِلْمُ وَيَظْهَرُ الْجَهْلُ وَالْفِتَنُ وَيَكْثُرُ الْهَرْجُ». قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَا الْهَرْجُ؟ فَقَالَ هَكَذَا بِيَدِهِ فَحَرَّفَهَا كَأَنَّه يُرِيدُ الْقَتْلَ. (بخارى:85) 
ترجمه: از ابو هريره (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) فرمود: «روزي خواهد رسيد كه علم از ميان خواهد رفت، و جهل و ناداني و فتنه آشكار خواهد شد و هرج و مرج زياد خواهد گرديد». سؤال شد: اي رسول الله! هرج و مرج يعني چه؟ رسول الله (ص) دست مبارك خود را بگونه اي حركت داد كه به قتل وكشتار، دلالت مي كرد.
76 ـ عَنْ أَسْمَاءَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: أَتَيْتُ عَائِشَةَ وَهِيَ تُصَلِّي فَقُلْتُ: مَا شَأْنُ النَّاسِ؟ فَأَشَارَتْ إِلَى السَّمَاءِ، فَإِذَا النَّاسُ قِيَامٌ، فَقَالَتْ: سُبْحَانَ اللَّهِ، قُلْتُ: آيَةٌ؟ فَأَشَارَتْ بِرَأْسِهَا أَيْ نَعَمْ، فَقُمْتُ حَتَّى تَجَلاَّنِي الْغَشْيُ، فَجَعَلْتُ أَصُبُّ عَلَى رَأْسِي الْمَاءَ، فَحَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ النَّبِيُّ (ص) وَأَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: «مَا مِنْ شَيْءٍ لَمْ أَكُنْ أُرِيتُهُ إِلاَّ رَأَيْتُهُ فِي مَقَامِي حَتَّى الْجَنَّةُ وَالنَّارُ، فَأُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّكُمْ تُفْتَنُونَ فِي قُبُورِكُمْ مِثْلَ أَوْ قَرِيبَ- لا أَدْرِي أَيَّ ذَلِكَ قَالَتْ أَسْمَاءُ- مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ. يُقَالُ: مَا عِلْمُكَ بِهَذَا الرَّجُلِ؟ فَأَمَّا الْمُؤْمِنُ أَوِ الْمُوقِنُ- لا أَدْرِي بِأَيِّهِمَا قَالَتْ أَسْمَاءُ- فَيَقُولُ: هُوَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ جَاءَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى، فَأَجَبْنَا وَاتَّبَعْنَا، هُوَ مُحَمَّدٌ ثَلاثًا. فَيُقَالُ: نَمْ صَالِحًا، قَدْ عَلِمْنَا إِنْ كُنْتَ لَمُوقِنًا بِهِ. وَأَمَّا الْمُنَافِقُ أَوِ الْمُرْتَابُ- لا أَدْرِي أَيَّ ذَلِكَ قَالَتْ أَسْمَاءُ- فَيَقُولُ: لا أَدْرِي سَمِعْتُ النَّاسَ يَقُولُونَ شَيْئًا فَقُلْتُهُ. (بخارى:86)
ترجمه: اسماء دختر ابوبكر رضي الله عنهما مي گويد: (هنگامي كه مردم را مضطرب و پريشان ديدم)  نزد عايشه رضي الله عنها رفتم و او را در حال نماز ديدم. گفتم: مردم را چه شده است؟ ايشان به سوي آسمان اشاره كرد. سپس بقيه مردم را ديدم كه نماز مي خواندند. عايشه گفت: «سبحانه الله». من پرسيدم: آيا اتفاقي افتاده  است؟ با سر، اشاره فرمود: بلي. من برخاستم، نزديك بود بيهوش شوم، مقداري آب برسر و صورت خود ريختم. (سپس مشاهده كردم كه) پيامبر (ص) پس از حمد و ثناي خداوند عز وجل، فرمود: «آنچه را قبلاً به من نشان نداده بودند، اكنون نشان دادند، حتي بهشت و دوزخ را. و به من وحي شد كه: شما در قبرهايتان مانند فتنة مسيح دجال، مورد ابتلا و آزمايش قرار مي گيريد. و از شما مي پرسند كه در مورد اين مرد (پيامبر (ص)) چه مي داني؟ فرد مؤمن و كسي كه اعتقادش راسخ است، مي گويد: او محمد، فرستادة خداست كه براي ما هدايت و روشني به ارمغان آورده است و سه بار اين جمله را تكرار مي كند. بعد به او مي گويند: آسوده بخواب. مي دانستيم كه شما به او ايمان و اعتقاد داري. ولي منافق و كسي كه ايمانش، متزلزل بوده، مي گويد: نمي دانم، شنيدم كه مردم چيزهايي مي گفتند، من نيز همان را تكرار مي كردم».
باب (39): فروش جَو در مقابل جو
1020 ـ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَوْسٍ (رض): أَنَّهُ الْتَمَسَ صَرْفًا بِمِائَةِ دِينَارٍ، فَدَعَانِي طَلْحَةُ بْنُ عُبَيْدِاللَّهِ فَتَرَاوَضْنَا حَتَّى اصْطَرَفَ مِنِّي فَأَخَذَ الذَّهَبَ يُقَلِّبُهَا فِي يَدِهِ ثُمَّ قَالَ: حَتَّى يَأْتِيَ خَازِنِي مِنَ الْغَابَةِ وَعُمَرُ يَسْمَعُ ذَلِكَ فَقَالَ: وَاللَّهِ لا تُفَارِقُهُ حَتَّى تَأْخُذَ مِنْهُ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «الذَّهَبُ بِالذَّهَبِ رِبًا إِلاَّ هَاءَ وَهَاءَ» وذكر باقي الحديث وقد تقدم. (بخارى: 2174)
ترجمه: مالك بن اوس (رض) مي‏گويد: نياز پيدا كردم كه صد دينار را معاوضه كنم. طلحه بن عبيدالله مرا طلبيد و هر دو، دربارة اين معامله به گفتگو نشستيم. و قرار بر اين شد كه من معامله را با وي انجام دهم. طلحه بن عبيدالله دينارها را در دست گرفته و آنها را زير رو مي‏كرد. سپس، گفت: تا آمدن حسابدار من از جنگل، بايد صبركني. عمر(رض) كه گفتگوي ما را مي‏شنيد، به من گفت: تو را بخدا سوگند، تا قيمت طلاها را نگرفته‏اي، از او جدا نشو. زيرا رسول ‏الله (ص) فرموده است: «طلا در برابر طلا، ربا است مگر اينكه نقدي باشد». بقية اين حديث، قبلا بيان گرديد.

باب (40): فروختن طلا به طلا
1021 ـ عَنْ أَبِي بَكْرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لا تَبِيعُوا الذَّهَبَ بِالذَّهَبِ إِلاَّ سَوَاءً بِسَوَ