ر مي بردند، فرمود: «از اين گوشت، بخوريد».

باب (2): مُحرِم نبايد غير مُحرِم را در شكار كردن، ياري كند
879 ـ وَعَنهُ فِي رِوَايَةٍ: أنهم لَمَّا أَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «أَمِنْكُمْ أَحَدٌ أَمَرَهُ أَنْ يَحْمِلَ عَلَيْهَا أَوْ أَشَارَ إِلَيْهَا» قَالُوا: لا قَالَ: «فَكُلُوا مَا بَقِيَ مِنْ لَحْمِهَا». (بخارى:1824)
ترجمه: در روايتي ديگر، از ابوقتاده آمده است كه وقتي آنها نزد رسول خدا (ص) رسيدند، پرسيد: «آيا كسي از شما، دستور حمله به گورخر را داده و يا به طرف آن، اشاره كرده است»؟ گفتند: خير. آنگاه، رسول ‏الله (ص) فرمود: «گوشت باقي مانده را نيز بخوريد».

باب (3): مُحرِم نبايد غير مُحرِم را در كشتن شكار، ياري كند
880 ـ عَنْ أَبِي قَتَادَةَ (رض) قَالَ: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ (ص) بِالْقَاحَةِ مِنَ الْمَدِينَةِ عَلَى ثَلاثٍ وَمِنَّا الْمُحْرِمُ، وَمِنَّا غَيْرُ الْمُحْرِمِ، الحديث. (بخارى: 1823)
ترجمه: در روايتي ديگر، از ابو قتاده (رض) چنين آمده است: كه با پيامبر (ص) در سه مايلي مدينه، در محلي به نام «قاحه» بوديم. برخي از ما محرم بودند و برخي ديگر، محرم نبودند. (سپس بقيه حديث فوق را ذكر نمود).
 
باب (4): نپذيرفتن گورخر زنده در حالت احرام
881 ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بنِ عَبَّاسٍ رضي الله عنهما عَنِ الصَّعْبِ بْنِ جَثَّامَةَ اللَّيْثِيِّ (رض) أَنَّهُ أَهْدَى لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) حِمَارًا وَحْشِيًّا وَهُوَ بِالأَبْوَاءِ أَوْ بِوَدَّانَ فَرَدَّهُ عَلَيْهِ فَلَمَّا رَأَى مَا فِي وَجْهِهِ قَالَ: «إِنَّا لَمْ نَرُدَّهُ عَلَيْكَ إِلاَّ أَنَّا حُرُمٌ». (بخارى:1825)
ترجمه: از  ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه صعب ابن جثامه ليثي گورخري را در محلي به نام ابواء يا وَدّان به رسول خدا (ص) اهداء كرد. رسول ‏الله (ص) آنرا نپذيرفت. (آن شخص، غمگين و افسرده شد). هنگامي كه رسول اكرم(ص) آثار پريشاني را در چهره اش ديد، فرمود: «چون در احرام بسر ميبريم، آنرا نپذيرفتيم».
 
باب (5): آنچه را مُحرِم مي تواند بكُشد و آنچه 
مجاز است در حرم كشته شود
882 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «خَمْسٌ مِنَ الدَّوَابِّ كُلُّهُنَّ فَاسِقٌ يَقْتُلُنَّ فِي الْحَرَمِ الْغُرَابُ، وَالْحِدَأَةُ، وَالْعَقْرَبُ، وَالْفَأْرَةُ، وَالْكَلْبُ الْعَقُورُ». (بخارى:1829)
ترجمه: از  عايشه رضي ‏الله ‏عنها روايت است كه رسول ‏الله (ص) فرمود: «پنج نوع از  حيوانات را كه موذي هستند، مي توان در حرم كشت و آنها عبارتند از: كلاغ، باز شكاري، عقرب، موش و سگِ هار».
883 ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ (رض) قَالَ: بَيْنَمَا نَحْنُ مَعَ النَّبِيِّ (ص) فِي غَارٍ بِمِنًى إِذْ نَزَلَ عَلَيْهِ (وَالْمُرْسَلاتِ) وَإِنَّهُ لَيَتْلُوهَا وَإِنِّي لأَتَلَقَّاهَا مِنْ فِيهِ، وَإِنَّ فَاهُ لَرَطْبٌ بِهَا، إِذْ وَثَبَتْ عَلَيْنَا حَيَّةٌ فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «اقْتُلُوهَا» فَابْتَدَرْنَاهَا فَذَهَبَتْ فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «وُقِيَتْ شَرَّكُمْ كَمَا وُقِيتُمْ شَرَّهَا». (بخارى:1830)
ترجمه: از عبد الله بن مسعود (رض) روايت است كه مي‏گويد: همراه رسول ‏الله (ص) در غاري، در منا بوديم كه سورة «مرسلات» نازل شد. رسول ‏الله (ص) آنرا تلاوت مي‏كرد و من همانطور كه  از زبان (مباركش) مي شنيدم آن را حفظ مي‏كردم. هنوز سوره «مرسلات» به پايان نرسيده بود كه ماري بسوي ما پريد و به ما حمله كرد. رسول ‏الله (ص) فرمود: «آنرا بكشيد». ما نيز فوراً اقدام نموديم ولي مار فرار كرد. رسول ‏الله (ص) فرمود: « مار از شر شما نجات پيدا كرد همانطور كه شما از شر او، نجات يافتيد».
884 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا زَوْجِ النَّبِيِّ (ص) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ لِلْوَزَغِ: «فُوَيْسِقٌ» وَلَمْ أَسْمَعْهُ أَمَرَ بِقَتْلِهِ.(بخاري: 1831)
ترجمه: عايشه رضي الله عنهامي‏فرمايد: رسول ‏الله (ص) وَزَغ را موذي خواند، اما نشنيدم كه ما را به كشتن آن، امر نمايد.
 
باب (6): جنگ و درگيري در مكه جائز نيست
885 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص) يَوْمَ افْتَتَحَ مَكَّةَ: «لا هِجْرَةَ وَلَكِنْ جِهَادٌ وَنِيَّةٌ وَإِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوا».(بخاري:1834)
ترجمه: از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه رسول اكرم (ص) روز فتح مكه فرمود: « (از اين پس) هجرتي (از مكه) وجود ندارد، اما جهاد و نيت آن، باقي است. و هرگاه، دعوت به جهاد شديد، جهاد كنيد».
 
باب (7): حكم حجامت براي مُحرِم
886 ـ عَنِ ابْنِ بُحَيْنَةَ (رض) قَالَ: احْتَجَمَ النَّبِيُّ (ص) وَهُوَ مُحْرِمٌ بِلَحْيِ جَمَلٍ فِي وَسَطِ رَأْسِهِ. (بخارى:1836)
ترجمه: ابن بحينه (رض) مي‏گويد: رسول ‏الله (ص) در محلي به نام «لحي جمل» در حال احرام، فرق سرش را حجامت نمود.

باب (8): (حكم) نكاح براي مُحرِم
887 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا أَنَّ النَّبِيَّ (ص) تَزَوَّجَ مَيْمُونَةَ وَهُوَ مُحْرِمٌ. (بخارى:1836)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: رسول ‏الله (ص) در حال احرام، با ميمونه رضي ‏الله ‏عنها ازدواج كرد.
 
24- کتاب زکات
باب (1): وجوب زکات
باب (2): گناه کسی که زکات نمی دهد
باب (3): مالی که زکات آن پرداخت گردد، کنز به حساب نمی آید
باب (4): زکات در مال حلال و پاک است
باب (5): صدقه دهید قبل از آنکه کسی آن را قبول نکند
باب (6): خود را از آتش، نجات دهید اگرچه با نصف خرما و اندکی صدقه باشد
باب (7): بهترین نوع صدقه، کدام است؟
باب (8):
باب (9): اگر کسی ندانسته زکات را به ثروتمندی بدهد
باب (10): اگر کسی ندانسته زکات مالش را فرزندش بدهد
باب (11): اجازه دادن به خادم برای صدقه دادن
باب (12): صدقه آن است که از روی بی نیازی باشد
باب (13): تشویق کردن برای دادن صدقه و سفارش کردن برای آن
باب (14): صدقه دادن به اندازه استطاعت
باب (15): حکم صدقه ای که قبل از اسلام بوده است
باب (16): پاداش خدمتگزاری که با اجازه صاحبش، صدقه بدهد و خیانت نکند
باب (17): خداوند می فرماید: کسی که صدقه داد و پرهیزگاری نمود – خدایا! انفاق کننده ما را، عوض عطا فرما
باب (18): مثال بخیل و صدقه دهنده
باب (19): صدقه بر هر مسلمان واجب است، اگر چیزی برای صدقه نیافت، کار نیکی انجام دهد
باب (20): چقدر باید زکات و صدقه داد؟
باب (21): گرفتن مال در زکات.
باب (22): متفرق، نباید جمع شود و یک مجموعه نباید متفرق گردد
باب (23): اگر اموال دو نفر با هم مخلوط بود، زکات، بین آنها به طور مساوی تقسیم می شود
باب (24): زکات شتر
باب (25): کسی که در زکات مالش، بنت مخاض واجب گردد و بنت مخاض نداشته باشد
باب (26): زکات گوسفند
باب (27): زکات باید بی عیب باشد
باب (28): در زکات نباید بهترین مال مردم انتخاب شود
باب (29): زکات دادن به خویشاوندان
باب (30): بر اسب، زکات واجب نیست
باب (31): دادن زکات به یتیمان
باب (32): دادن زکات به شوهر و یتیمان تحت تکفل خود
باب (33): خداوند می فرماید: زکات برای آزاد کردن بردگان و بدهکاران