لله بن عباس رضي الله عنهما روايت است كه رسول الله (ص) نامه‏اش را توسط شخصي  به امير بحرين فرستاد تا وي آن را به كسري (شاه ايران) برساند. وقتي كسري نامه را خواند، آن را پاره كرد. راوي مي‏گويد: رسول الله (ص)  آنها را نفرين كرد و دعا كرد تا مملكت آنها تكه پاره شود.
59 ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: كَتَبَ النَّبِيُّ (ص) كِتَابًا أَوْ أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ فَقِيلَ لَهُ إِنَّهُمْ لا يَقْرَءُونَ كِتَابًا إِلا مَخْتُومًا، فَاتَّخَذَ خَاتَمًا مِنْ فِضَّةٍ، نَقْشُهُ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى بَيَاضِهِ فِي يَدِهِ. (بخارى:65)
ترجمه: از انس بن مالك (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) نامه‏اي نوشت يا ميخواست نامه اي بنويسد. به حضرتش اطلاع دادند كه آنها (اهل فارس) نامة بدون مهر را نمي‏خوانند.  پس آنحضرت (ص)  براي خود انگشتري از نقره ساخت كه جملة (محمد رسول الله ) بر روي آن حك شده بود. انس مي‏گويد: گويا هم اكنون سفيدي و درخشندگي آن انگشتر را در دست (مبارك) رسول خدا (ص) مشاهده مي نمايم.
60 ـ عَنْ أَبِي وَاقِدٍ اللَّيْثِيِّ (رض) :أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) بَيْنَمَا هُوَ جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ وَالنَّاسُ مَعَهُ إِذْ أَقْبَلَ ثَلاثَةُ نَفَرٍ، فَأَقْبَلَ اثْنَانِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَذَهَبَ وَاحِدٌ، قَالَ: فَوَقَفَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) ،فَأَمَّا أَحَدُهُمَا فَرَأَى فُرْجَةً فِي الْحَلْقَةِ فَجَلَسَ فِيهَا، وَأَمَّا الْآخَرُ فَجَلَسَ خَلْفَهُمْ، وَأَمَّا الثَّالِثُ فَأَدْبَرَ ذَاهِبًا، فَلَمَّا فَرَغَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَالَ: «أَلا أُخْبِرُكُمْ عَنِ النَّفَرِ الثَّلاثَةِ أَمَّا أَحَدُهُمْ فَأَوَى إِلَى اللَّهِ، فَآوَاهُ اللَّهُ وَأَمَّا الآخَرُ فَاسْتَحْيَا، فَاسْتَحْيَا اللَّهُ مِنْهُ، وَأَمَّا الآخَرُ فَأَعْرَضَ، فَأَعْرَضَ اللَّهُ عَنْهُ». (بخارى:66)
ترجمه: از ابو واقد ليثي (رض) روايت است كه: روزي، رسول الله (ص) با جمعي از صحابه در مسجد نشسته و (مشغول وعظ و ارشاد بود) كه سه نفر، وارد مسجد شدند. دو نفر توقف كردند و سومي برگشت. راوي مي گويد: يكي از آن دو، جايي براي خود پيدا كرد و نشست. دومي پشت سر جمع، نشست. رسول الله (ص)  پس از اتمام وعظ، فرمود: «آيا مي خواهيد شما را در مورد اين سه نفر، آگاه سازم؟ يكي از آنان، بخاطر رضاي خدا آمده بود. خداوند او را جاي داد. دومي شرم كرد، خداوند را نيز از از آن بنده، شرم آمد (او را بخشيد). سومي رو گرداني كرد، خداوند نيز از او اعراض نمود».
 
 باب (5): مقدار طعام در فديه، نصف صاع است
877 ـ وَعَنهُ (رض) فِي رِوَايَةٍ قَالَ: نَزَلَتْ فِيَّ خَاصَّةً وَهِيَ لَكُمْ عَامَّةً .
ترجمه: و در روايتي ديگر، كعب بن عجره (رض) ميگويد: آية مذكور، بطور خاص در مورد من، نازل شد. ولي حكم آن، شامل همة شما مي باشد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:792.txt">باب (1): شخص مُحرِم مي تواند از شكار شخص غير مُحرِم، استفاده كند</a><a class="text" href="w:text:793.txt">باب (2): مُحرِم نبايد غير مُحرِم را در شكار كردن، ياري كند</a><a class="text" href="w:text:794.txt">باب (3): مُحرِم نبايد غير مُحرِم را در كشتن شكار، ياري كند</a><a class="text" href="w:text:795.txt">باب (4): نپذيرفتن گورخر زنده در حالت احرام</a><a class="text" href="w:text:796.txt">باب (5): آنچه را مُحرِم مي تواند بكُشد و آنچه  مجاز است در حرم كشته شود</a><a class="text" href="w:text:797.txt">باب (6): جنگ و درگيري در مكه جائز نيست</a><a class="text" href="w:text:798.txt">باب (7): حكم حجامت براي مُحرِم</a><a class="text" href="w:text:799.txt">باب (8): (حكم) نكاح براي مُحرِم</a><a class="text" href="w:text:800.txt">باب (9): استحمام نمودن مُحرِم</a><a class="text" href="w:text:801.txt">باب (10): ورود به حرم و مكه بدون احرام</a><a class="text" href="w:text:802.txt">باب (11): حج گزاردن به نيابت از ميت</a><a class="text" href="w:text:803.txt">باب (12): حج كودكان</a><a class="text" href="w:text:804.txt">باب (13): حج زنان</a><a class="text" href="w:text:805.txt">باب (14): كسي كه نذر نمايد تا پياده به خانة كعبه برود</a></body></html>باب (1): شخص مُحرِم مي تواند از شكار شخص غير مُحرِم، استفاده كند
 
878 ـ عَنْ أَبِي قَتَادَةَ (رض) قَالَ: انْطَلَقْنَا مَعَ النَّبِيِّ (ص) عَامَ الْحُدَيْبِيَةِ فَأَحْرَمَ أَصْحَابُهُ وَلَمْ أُحْرِمْ، فَأُنْبِئْنَا بِعَدُوٍّ بِغَيْقَةَ فَتَوَجَّهْنَا نَحْوَهُمْ، فَبَصُرَ أَصْحَابِي بِحِمَارِ وَحْشٍ فَجَعَلَ بَعْضُهُمْ يَضْحَكُ إِلَى بَعْضٍ فَنَظَرْتُ فَرَأَيْتُهُ فَحَمَلْتُ عَلَيْهِ الْفَرَسَ فَطَعَنْتُهُ فَأَثْبَتُّهُ فَاسْتَعَنْتُهُمْ فَأَبَوْا أَنْ يُعِينُونِي فَأَكَلْنَا مِنْهُ ثُمَّ لَحِقْتُ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَخَشِينَا أَنْ نُقْتَطَعَ، أَرْفَعُ فَرَسِي شَأْوًا، وَأَسِيرُ عَلَيْهِ شَأْوًا فَلَقِيتُ رَجُلاً مِنْ بَنِي غِفَارٍ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ، فَقُلْتُ: أَيْنَ تَرَكْتَ رَسُولَ اللَّهِ (ص)؟ فَقَالَ: تَرَكْتُهُ بِتَعْهَنَ وَهُوَ قَائِلٌ السُّقْيَا، فَلَحِقْتُ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) حَتَّى أَتَيْتُهُ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أَصْحَابَكَ أَرْسَلُوا يَقْرَءُونَ عَلَيْكَ السَّلامَ وَرَحْمَةَ اللَّهِ وَبَرَكَاتِهِ، وَإِنَّهُمْ قَدْ خَشُوا أَنْ يَقْتَطِعَهُمُ الْعَدُوُّ دُونَكَ فَانْظُرْهُمْ، فَفَعَلَ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا اصَّدْنَا حِمَارَ وَحْشٍ وَإِنَّ عِنْدَنَا فَاضِلَةً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لأَصْحَابِهِ: «كُلُوا» وَهُمْ مُحْرِمُونَ. (بخاري:1821)
ترجمه: ابوقتاده (رض) مي‏گويد: در سال حديبيه، با نبي اكرم (ص) از مدينه، براه افتاديم. اصحاب آنحضرت (ص) مُحرِم شده بودند. ولي من احرام نبسته بودم. آنگاه، اطلاع يافتيم كه دشمن، در محلي بنام غيقه، خود را آمادة كارزار مي سازد. بسوي دشمن، براه افتاديم. همراهانم، گورخري ديدند (چون در احرام بسر مي بردند و نمي توانستند شكار كنند) با نگاه به يكديگر، شروع به خنديدن كردند. من به اطراف خود نگريستم، چشمم به آن افتاد. اسبم را تاختم و گورخر را زخمي كردم و با او گلاويز شدم. آنگاه، از آنان خواستم كه با من كمك كنند. ولي همه از اين كار سرباز زدند. (ناچار به تنهايي، آن را از پاي درآوردم) و همه از گوشت آن، خورديم. سپس، خود را به رسول خدا (ص) رسانيدم. و چون مي ترسيدم از آنحضرت (ص) بازمانم، اسبم را گاهي تند تر و گاهي آهسته مي راندم. نيمه هاي شب، شخصي از بني غفار را ديدم و پرسيدم كه در كجا از رسول خدا (ص) جدا شده اي؟ گفت: كنار چشمه آبي بنام تعهن. و قصد داشت كه در مقام سقيا، بيتوته نمايد. سرانجام، خود را به ايشان رسانيدم. و گفتم: اي رسول خدا! اصحابت خدمت شما سلام رسانيدند و مي ترسيدند كه دشمن بين شما و آنها، حايل شود. بهتر است منتظر بمانيد تا بما برسند. آنحضرت (ص) نيز پذيرفت. سپس، گفتم: يا رسول الله! ما گوخري شكار كرديم و از گوشت آن، هنوز مقداري همراه من مي باشد. پيامبر خدا (ص)  به اصحاب كه در احرام بس