ابق سنت، عمل مي كرد. راوي مي گويد: نمي دانم ابن عمر زودتر اين سخن را گفت يا عثمان زودتر حركت كرد. (يعني عثمان مطابق سنت عمل نمود). و همچنان تا رمي جمرة عقبه در روز عيد، لبيك مي گفت.
 
باب (55): چه وقت از مردلفه بايد حركت كرد؟
831 ـ عَنْ عُمَرَ(رض): أَنَّهُ صَلَّى بِجَمْعٍ الصُّبْحَ، ثُمَّ وَقَفَ فَقَالَ: إِنَّ الْمُشْرِكِينَ كَانُوا لا يُفِيضُونَ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ، وَيَقُولُونَ: أَشْرِقْ ثَبِيرُ، وَأَنَّ النَّبِيَّ (ص) خَالَفَهُمْ، ثُمَّ أَفَاضَ قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ. (بخارى:1684)
ترجمه: روايت است كه عمر بن خطاب (رض) نماز فجر را در مزدلفه خواند. سپس، ايستاد و فرمود: مشركين، قبل از طلوع آفتاب، از مردلفه، حركت نمي كردند و مي‏گفتند: اي ثبير! (كوهي در مزدلفه) روشن شو. اما رسول‏ الله (ص) با آنها مخالفت كرد و قبل از طلوع خورشيد، حركت كرد.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:76.txt">باب (1): فضيلت علم و دانش</a><a class="text" href="w:text:77.txt">باب (2): آموختن با صداي بلند</a><a class="text" href="w:text:78.txt">باب (3): امتحان پيروان به وسيلة رهبر و پيشوا</a><a class="text" href="w:text:79.txt">باب (4): خواندن حديث بر عالم و محدث </a><a class="text" href="w:text:80.txt">باب (5): پيامبر (ص) مي فرمايد: چه بسا كسي كه تبليغ به او ميرسد  از خود مبلِّغ، فهميده تر باشد</a><a class="text" href="w:text:81.txt">باب (6): تعيين اوقات براي هدايت و ارشاد</a><a class="text" href="w:text:82.txt">باب (7): هرگاه خداوند، خوبي كسي را بخواهد،  علم دين نصيب او مي گرداند</a><a class="text" href="w:text:83.txt">باب (8): درك وفهم علم</a><a class="text" href="w:text:84.txt">باب  (9): غبطه خوردن در علم وحكمت</a><a class="text" href="w:text:85.txt">باب (10): دعا براي فهم و درك قرآن</a></body></html>باب (56): سوار شدن بر شتر هَدي 
832 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) رَأَى رَجُلاً يَسُوقُ بَدَنَةً، فَقَالَ: «ارْكَبْهَا». فَقَالَ: إِنَّهَا بَدَنَةٌ، فَقَالَ: «ارْكَبْهَا». قَالَ: إِنَّهَا بَدَنَةٌ، قَالَ: «ارْكَبْهَا وَيْلَكَ». فِي الثَّالِثَةِ أَوْ فِي الثَّانِيَةِ. (بخارى:1689)
ترجمه: ابوهريره(رض) روايت مي كند كه: رسول ‏الله (ص) شخصي را ديد كه شتر قرباني را مي كشيد و با خود مي‏برد. آنحضرت (ص) فرمود: «بر او سوار شو». آن شخص، گفت: اين، شتر  قرباني است. رسول ‏الله(ص) فرمود: «سوار شو». و بار دوم يا سوم، پيامبر اكرم (ص)  فرمود: «واي برتو، سوار شو».
 
باب (57): كسي كه شتر (هَدي) با خود ببرد
833 ـ عَنِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: تَمَتَّعَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ، وَأَهْدَى، فَسَاقَ مَعَهُ الْهَدْيَ مِنْ ذِي الْحُلَيْفَةِ، وَبَدَأَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَأَهَلَّ بِالْعُمْرَةِ، ثُمَّ أَهَلَّ بِالْحَجِّ، فَتَمَتَّعَ النَّاسُ مَعَ النَّبِيِّ (ص) بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ، فَكَانَ مِنَ النَّاسِ مَنْ أَهْدَى فَسَاقَ الْهَدْيَ، وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُهْدِ، فَلَمَّا قَدِمَ النَّبِيُّ (ص) مَكَّةَ، قَالَ لِلنَّاسِ: «مَنْ كَانَ مِنْكُمْ أَهْدَى فَإِنَّهُ لا يَحِلُّ لِشَيْءٍ حَرُمَ مِنْهُ حَتَّى يَقْضِيَ حَجَّهُ، وَمَنْ لَمْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَهْدَى، فَلْيَطُفْ بِالْبَيْتِ وَبِالصَّفَا وَالْمَرْوَةِ، وَلْيُقَصِّرْ وَلْيَحْلِلْ، ثُمَّ لِيُهِلَّ بِالْحَجِّ، فَمَنْ لَمْ يَجِدْ هَدْيًا فَلْيَصُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةً إِذَا رَجَعَ إِلَى أَهْلِهِ». (بخارى:1691)
ترجمه: از عبدالله بن عمر رضي الله عنهماروايت است كه: رسول ‏الله (ص) در حجة الوداع، حج  و عمره را با هم ادا نمود و هدي به همراه داشت كه آنرا از ذوالحليفه آورده بود. نخست، براي عمره و بعد براي حج، نيت نمود. و مردم نيز با رسول ‏الله (ص) نيت حج وعمره كردند. عده اي از آنان، هدي (شكرانه) همراه داشتند و عده اي ديگر، بدون هدي بودند. هنگامي كه رسول ‏الله(ص) وارد مكه شد، به مردم گفت: «آناني كه هدي‏ همراه خود آورده اند، حلال نخواهند شد مگر اينكه مناسك حج را به پايان برسانند. و كساني كه هدي همراه نياورده اند، بعد از طواف و سعي بين صفا و مروه، موهايشان را كوتاه كنند و از احرام، بيرون آيند. سپس براي حج، احرام ببندند. و كساني كه توانايي هدي، ندارند، سه روز در (ايام) حج و هفت روز بعد از بازگشت به خانه، روزه بگيرند».

باب (58): قلاده كردن هدي در ذو الحليفه، سپس، احرام بستن
834 ـ عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ وَمَرْوَانَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالا: خَرَجَ النَّبِيُّ (ص) زَمَنَ الْحُدَيْبِيَةِ مِنَ الْمَدِينَةِ فِي بِضْعَ عَشْرَةَ مِائَةً مِنْ أَصْحَابِهِ، حَتَّى إِذَا كَانُوا بِذِي الْحُلَيْفَةِ، قَلَّدَ النَّبِيُّ (ص) الْهَدْيَ وَأَشْعَرَهُ، وَأَحْرَمَ بِالْعُمْرَةِ.        (بخارى:1694 ،1695)
ترجمه: از مسور بن مخرمه و مروان رضي الله عنهما روايت است كه: رسول ‏الله (ص) در زمان صلح حديبيه، با بيش از هزار تن از يارانش از مدينه بيرون آمد. و هنگامي كه به ذو الحليفه رسيد، شترهاي هدي (شكرانه) را قلاده انداخت و كوهان‏هاي آنها را علامت‏گذاري كرد و براي عمره، احرام بست.
 
باب (59): كسي كه بدست خود، هَدي را قلاده نمود
835 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا:أَنَّهَا بَلَغَهَا: أَنَّ عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ    رَضِيَ اللَّه عَنْهمَا قَالَ: مَنْ أَهْدَى هَدْيًا، حَرُمَ عَلَيْهِ مَا يَحْرُمُ عَلَى الْحَاجِّ، حَتَّى يُنْحَرَ هَدْيُهُ، فَقَالَتْ عَائِشَةُ رَضِي اللَّه عَنْهَا: لَيْسَ كَمَا قَالَ، أَنَا فَتَلْتُ قَلائِدَ هَدْيِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِيَدَيَّ، ثُمَّ قَلَّدَهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِيَدَيْهِ، ثُمَّ بَعَثَ بِهَا مَعَ أَبِي، فَلَمْ يَحْرُمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) شَيْءٌ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَهُ حَتَّى نُحِرَ الْهَدْيُ .     (بخارى: 1700)
ترجمه: به عايشه رضي الله عنها خبر رسيد كه عبدالله بن عباس رضي الله عنهما گفته است: هركس حيواني را به عنوان هدي، به سرزمين حرم بفرستد، تازمانيكه هدي، ذبح نشده است، هر چه براي يك حج گزار حرام است، براي او نيز حرام مي شود. عايشه رضي الله عنها گفت: اينطور نيست كه او مي گويد. زيرا من با دست خودم، قلاده هاي هدي رسول الله (ص) را بافتم و پيامبر اكرم (ص) آنها را با دستهاي خود، بر گردن حيوانات هدي، انداخت  و با پدرم فرستاد. و تا روز ذبح  هدي (عيد قربان)، آنچه را كه خداوند براي رسول خدا (ص) حلال كرده بود، حرام نشد. 

باب (60): قلاده انداختن بر گردن گوسفندان
836 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: أَهْدَى النَّبِيُّ (ص) مَرَّةً غَنَمًا. وَفي رِوَايَةٍ: أَنَّهُ (ص) قَلِّدَ الْغَنَمَ وَيُقِيمُ فِي أَهْلِهِ حَلالاً عِنْدِي. (بخارى:1701ـ1702)
ترجمه: عايشه رضي‏ الله‏ عنها مي‏گويد: رسول ‏الله (ص) يكبار گوسفندي را براي ذبح به حرم فرستاد. و در روايتي نيز آمده است كه: رسول ‏الله