 احتمال وجود نمي نداشت، قبر رسول الله (ص)  را آشكار مي كردند (يعني در حجره قرار نمي دادند). ولي مي ترسم كه مردم آنرا مسجد قرار دهند.

باب (33): نماز خواندن بر زني كه در دوران نفاس، در گذشته است
666 ـ عَنْ سَمُرَةَ بْنِ جُنْدَبٍ (رض) قَالَ: صَلَّيْتُ وَرَاءَ النَّبِيِّ (ص) عَلَى امْرَأَةٍ مَاتَتْ فِي نِفَاسِهَا، فَقَامَ عَلَيْهَا وَسَطَهَا. (بخارى:1331)
ترجمه: سمره بن جندب(رض) مي گويد: همراه رسول الله (ص) بر زني كه ايام نفاس (زايمان) فوت كرده بود, نماز جنازه خوانديم. آنحضرت (ص) مقابل كمر ميت، ايستاد. (و نماز خواند).

باب(27): نماز از ايمان است
38 ـ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ (رض) أَنَّ النَّبِيَّ (ص) كَانَ أَوَّلَ مَا قَدِمَ الْمَدِينَةَ نَزَلَ عَلَى أَجْدَادِهِ- أَوْ قَالَ: أَخْوَالِهِ- مِنَ الأَنْصَارِ، وَأَنَّهُ صَلَّى قِبَلَ بَيْتِ الْمَقْدِسِ سِتَّةَ عَشَرَ شَهْرًا، أَوْ سَبْعَةَ عَشَرَ شَهْرًا، وَكَانَ يُعْجِبُهُ أَنْ تَكُونَ قِبْلَتُهُ قِبَلَ الْبَيْتِ، وَأَنَّهُ صَلَّى أَوَّلَ صَلاةٍ صَلاهَا صَلاةَ الْعَصْرِ، وَصَلَّى مَعَهُ قَوْمٌ، فَخَرَجَ رَجُلٌ مِمَّنْ صَلَّى مَعَهُ فَمَرَّ عَلَى أَهْلِ مَسْجِدٍ وَهُمْ رَاكِعُونَ، فَقَالَ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ لَقَدْ صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قِبَلَ مَكَّةَ، فَدَارُوْا كَمَا هُمْ قِبَلَ الْبَيْتِ، وَكَانَتِ الْيَهُودُ قَدْ أَعْجَبَهُمْ إِذْ كَانَ يُصَلِّي قِبَلَ بَيْتِ الْمَقْدِسِ، وَأَهْلُ الْكِتَابِ، فَلَمَّا وَلَّى وَجْهَهُ قِبَلَ الْبَيْتِ أَنْكَرُوا ذَلِكَ. (بخارى:40)
ترجمه: براء بن عازب (رض) مي گويد: اولين باري كه نبي اكرم (ص) (در سفر هجرت) به مدينه تشريف آورد، نزد خويشاوندان انصاري خود (بني نجار) اجلالِ نزول فرمود. و پس  از ورود به مدينه، حدود شانزده الي هفده ماه، بسوي بيت ‏المقدس نماز مي خواند. و در عين حال، دوست داشت كه بطرف كعبه نماز بخواند. (ديري نگذشت كه اين آرزو، برآورده شد و قبله از بيت المقدس به كعبه تغيير يافت). نخستين نمازي كه آنحضرت (ص) (بسوي كعبه) برگزار نمود، نماز عصر بود كه جمعي از صحابه نيز با ايشان نماز خواندند. سپس، يكي از كساني كه با رسول خدا (ص) نماز خوانده بود، از مسجد بيرون رفت. و از كنار مسجدي گذشت كه نماز گزاران آن مسجد، (بطرف بيت‏المقدس) نماز مي خواندند. بلافاصله گفت: خدا را گواه مي گيرم كه (چند لحظه قبل) من با رسول الله (ص) بسوي كعبه نماز خواندم. با شنيدن اين سخن، مردم در حين نماز، رو به سوي كعبه نمودند. زماني كه رسول اكرم (ص) به طرف بيت المقدس نماز مي خواند، تمام اهل كتاب، خشنود بودند. اما هنگامي كه قبله از بيت المقدس به بيت الله تغيير يافت، اين امر را نپسنديدند.
 
باب (34): خواندن سوره فاتحه در نماز جنازه
667 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أَنَّهُ صَلَّى عَلَى جَنَازَةٍ، فَقَرَأَ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ قَالَ: لِيَعْلَمُوا أَنَّهَا سُنَّةٌ. (بخارى:1335)
ترجمه: از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه: او در نماز جنازه، سوره فاتحه را خواند و گفت: (اين كار را كردم) تا مردم بدانند كه (خواندن فاتحه در نماز جنازه) سنت است. (البته اينجا مراد خواندن با صداي بلند است.( مترجم)

باب (35): مردگان، صداي پاي (تشييع كنندگان) را مي شنود
668 ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «الْعَبْدُ إِذَا وُضِعَ فِي قَبْرِهِ وَتُوُلِّيَ وَذَهَبَ أَصْحَابُهُ حَتَّى إِنَّهُ لَيَسْمَعُ قَرْعَ نِعَالِهِمْ، أَتَاهُ مَلَكَانِ فَأَقْعَدَاهُ، فَيَقُولانِ لَهُ: مَا كُنْتَ تَقُولُ فِي هَذَا الرَّجُلِ مُحَمَّدٍ (ص)؟ فَيَقُولُ: أَشْهَدُ أَنَّهُ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ، فَيُقَالُ: انْظُرْ إِلَى مَقْعَدِكَ مِنَ النَّارِ، أَبْدَلَكَ اللَّهُ بِهِ مَقْعَدًا مِنَ الْجَنَّةِ». قَالَ النَّبِيُّ (ص): «فَيَرَاهُمَا جَمِيعًا، وَأَمَّا الْكَافِرُ، أَوِ الْمُنَافِقُ، فَيَقُولُ: لا أَدْرِي، كُنْتُ أَقُولُ مَا يَقُولُ النَّاسُ. فَيُقَالُ: لا دَرَيْتَ وَلا تَلَيْتَ، ثمَّ يُضْرَبُ بِمِطْرَقَةٍ مِنْ حَدِيدٍ ضَرْبَةً بَيْنَ أُذُنَيْهِ، فَيَصِيحُ صَيْحَةً يَسْمَعُهَا مَنْ يَلِيهِ إِلا الثقَلَيْنِ». (بخارى:1338)
ترجمه: انس (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «هنگامي كه بنده اي را در قبرش ميگذارند و دوستانش بر مي گردند و مي روند، ميت صداي پاهايشان را مي شنود. در اين هنگام، دو فرشته نزد او مي آيند، او را مي نشانند و از وي مي پرسند: درباره اين شخص، يعني محمد (ص) چه مي گفتي؟ جواب مي دهد: من گواهي مي دهم كه محمد (ص) بنده خدا و رسول او است.
فرشته ها مي گويند: به جايگاه خود در روزخ نگاه كن. خداوند آنرا براي تو با جايي در بهشت، عوض كرده است». آنحضرت (ص) فرمود: پس هر دو جا (بهشت و دوزخ) را مي بيند. اما اگر آن شخص، كافر يا منافق باشد، در جواب فرشتگان، مي گويد: من چيزي نميدانم. هر چه مردم مي گفتند، من  نيز مي گفتم. به او مي گويند: تو ندانستي و نه سعي كردي كه بداني. سپس، با پتكي آهني، ضربة محكمي بر فرق سرش، مي كوبند. آنگاه، چنان فريادي سر مي دهد كه بجز انسانها و جن ها، همة مخلوقات اطراف او، فريادش را مي شنوند».

باب (36): آرزوي دفن شدن در سرزمينهاي مقدس
669 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: أُرْسِلَ مَلَكُ الْمَوْتِ إِلَى مُوسَى عَلَيْهِمَا السَّلام، فَلَمَّا جَاءَهُ صَكَّهُ، فَرَجَعَ إِلَى رَبِّهِ، فَقَالَ: أَرْسَلْتَنِي إِلَى عَبْدٍ لا يُرِيدُ الْمَوْتَ، فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ عَيْنَهُ، وَقَالَ: ارْجِعْ، فَقُلْ لَهُ يَضَعُ يَدَهُ عَلَى مَتْنِ ثَوْرٍ، فَلَهُ بِكُلِّ مَا غَطَّتْ بِهِ يَدُهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ سَنَةٌ. قَالَ: أَيْ رَبِّ، ثُمَّ مَاذَا؟ قَالَ: ثُمَّ الْمَوْتُ، قَالَ: فَالآنَ، فَسَأَلَ اللَّهَ أَنْ يُدْنِيَهُ مِنَ الأَرْضِ الْمُقَدَّسَةِ رَمْيَةً بِحَجَرٍ». قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «فَلَوْ كُنْتُ ثَمَّ لأَرَيْتُكُمْ قَبْرَهُ إِلَى جَانِبِ الطَّرِيقِ، عِنْدَ الْكَثِيبِ الأَحْمَرِ». (بخارى:1339)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: ملك ‏الموت براي قبض روح حضرت موسي عليه السلام فرستاده شد. هنگامي كه نزد  او رفت، حضرت موسي(ع)  او را سيلي زد. ملك الموت نزد پروردگارش برگشت و گفت: خدايا، مرا براي قبض روح بنده اي فرستادي كه نمي خواهد بميرد. خداوند چشمش را كه در اثر آن سيلي، بيرون آمده بود، سر جايش برگرداند و فرمود: برو به او بگو دستش را بر پشت گاوي بگذارد. به ازاي هر تار مويي كه زير دستش قرار مي گيرد, يك سال بر عمرش اضافه مي شود. حضرت موسي گفت: بعد از آن، چه خواهد شد؟ خداوند فرمود: بعد از آن، مرگ است. حضرت موسي (ع) گفت: حال كه چنين است، ترجيح مي دهم، اكنون بميرم. و از خداوند خواست تا او را نزديك سرزمين مقدس، و به فاصلة پرتاب سنگي از آن، قرار دهد. رسول خدا (ص) فرمود:«اگر آنجا بو