َفُونَ النَّاسَ، وَإِنَّكَ لَنْ تُنْفِقَ نَفَقَةً تَبْتَغِي بِهَا وَجْهَ اللَّهِ إِلاَّ أُجِرْتَ بِهَا، حَتَّى مَا تَجْعَلُ فِي فِي امْرَأَتِكَ» فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أُخَلَّفُ بَعْدَ أَصْحَابِي؟ قَالَ: «إِنَّكَ لَنْ تُخَلَّفَ فَتَعْمَلَ عَمَلاً صَالِحًا إِلاَّ ازْدَدْتَ بِهِ دَرَجَةً وَرِفْعَةً، ثمَّ لَعَلَّكَ أَنْ تُخَلَّفَ حَتَّى يَنْتَفِعَ بِكَ أَقْوَامٌ، وَيُضَرَّ بِكَ آخَرُونَ، اللَّهُمَّ أَمْضِ لأَصْحَابِي هِجْرَتَهُمْ، وَلا تَرُدَّهُمْ عَلَى أَعْقَابِهِمْ، لَكِنِ الْبَائِسُ سَعْدُ بْنُ خَوْلَةَ». يَرْثِي لَهُ رسول الله (ص)أَنْ مَاتَ بِمَكَّةَ. (بخارى:1295)
ترجمه: سعد بن ابي وقاص(رض) مي گويد: سال حجة الوداع، به شدت بيمار شدم. رسول خدا (ص)  به عيادت من آمد. عرض كردم: همينطور كه مشاهده مي فرمائيد من به شدت بيمارم و ثروت زيادي دارم. و غير از تنها دخترم، وارث ديگري ندارم. آيا مي توانم دو سوم سرمايه ام را صدقه دهم؟ آنحضرت (ص)  فرمود: «خير». گفتم: نصف سرمايه ام را چطور؟ رسول خدا (ص)  فرمود: «خير». سپس، فرمود: «يك سوم آنرا صدقه ده گر چه اين هم زياد است». و افزود: «اگر وارثانت را پس از (مرگ) خود، بي نياز ترك گويي، بهتر است از اينكه آنها را فقير رها كني تا دست گدايي پيش اين و آن، دراز كنند. و هرچه تو به خاطر خوشنودي الله براي زيردستان خود، انفاق كني، اجر خواهي برد. حتي لقمه‏ ناني را كه در دهن همسرت قرار ميدهي». عرض كردم: اي رسول خدا! آيا من پس از يارانم، زنده بمانم؟ رسول الله (ص) فرمود: «اگر چنين بشود، هر عملي را كه انجام ميدهي، موجب رفع درجات تو خواهد شد. و شايد اگر زنده بماني، گروهي از تو نفع ببرند و گروهي ديگر (مشركان وكافران) متضرر شوند. پروردگارا! هجرت يارانم را بپذير و آنان را دوباره به كفر وگمراهي برنگردان. اما بيچاره سعد بن خوله... ». رسول الله (ص) با اين جمله، براي سعد بن خوله، اظهار تأسف كرد زيرا وي در مكه ماند و همانجا درگذشت و موفق نشد هجرت كند.

باب (20): ممنوعيت كندن مو، هنگام مصيبت
653 ـ عَنْ أَبِيْ مُوسَى (رض): أَنَّهُ وَجِعَ وَجَعًا شَدِيدًا، فَغُشِيَ عَلَيْهِ، وَرَأْسُهُ فِي حَجْرِ امْرَأَةٍ مِنْ أَهْلِهِ فبكت، فَلَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَرُدَّ عَلَيْهَا شَيْئًا، فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: أَنَا بَرِيءٌ مِمَّنْ بَرِئَ مِنْهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) بَرِئَ مِنَ الصَّالِقَةِ وَالْحَالِقَةِ وَالشَّاقَّةِ. (بخارى:1296)
ترجمه: از ابوموسي (رض) روايت است كه او بيمار شد. و از شدت بيماري، بيهوش گشت در حالي كه سرش، روي زانوي همسرش، قرار داشت و همسرش با صداي بلند، گريه مي كرد. ابوموسي نتوانست جلوي گريه او را بگيرد. اما هنگاميكه به هوش آمد، گفت: من بيزارم از كساني كه رسول خدا (ص) از آنها، اظهار بيزاري كرده است. 
پيامبر خدا (ص)  از زناني كه ( هنگام مصيبت) با صداي بلند گريه مي كنند و گريبان چاك مي دهند و موهاي سرشان را مي كَنَند، اعلام برائت نمود.				

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:596.txt">باب (21): كسي كه هنگام مصيبت، بنشيند و اندوه از چهره اش، نمايان باشد</a><a class="text" href="w:text:597.txt">باب (22): عدم اظهار غم و اندوه، هنگام مصيبت</a><a class="text" href="w:text:598.txt">باب (23): پيامبر(ص) فرمود: ما براي تو، غمگين هستيم</a><a class="text" href="w:text:599.txt">باب (24): گريه كردن، نزد مريض</a><a class="text" href="w:text:600.txt">باب (25): نهي از نوحه خواني</a><a class="text" href="w:text:601.txt">باب (26): برخاستن براي جنازه</a><a class="text" href="w:text:602.txt">باب (27): تشييع كنندة جنازه، چه وقت بنشيند؟</a><a class="text" href="w:text:603.txt">باب (28): بلند شدن براي جنازة يهودي</a><a class="text" href="w:text:604.txt">باب (29): حمل جنازه، كار مردان است نه زنان</a><a class="text" href="w:text:605.txt">باب (30): جنازه هر چه زودتر به گورستان، برده شود</a></body></html>باب (21): كسي كه هنگام مصيبت، بنشيند و اندوه از چهره اش، نمايان باشد
654ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: لَمَّا جَاءَ النَّبِيَّ (ص) قَتْلُ ابْنِ حَارِثةَ وَجَعْفَرٍ وَابْنِ رَوَاحَةَ، جَلَسَ يُعْرَفُ فِيهِ الْحُزْنُ، وَأَنَا أَنْظُرُ مِنْ صَائِرِ الْبَابِ ـ شَقِّ الْبَابِ ـ فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ: إِنَّ نِسَاءَ جَعْفَرٍ، وَذَكَرَ بُكَاءَهُنَّ، فَأَمَرَهُ أَنْ يَنْهَاهُنَّ، فَذَهَبَ، ثمَّ أَتَاهُ الثانِيَةَ، فَأَخْبَرَهُ: أنَّهُنَّ لَمْ يُطِعْنَهُ، فَقَالَ: «انْهَهُنَّ». فَأَتَاهُ الثالِثةَ، قَالَ: وَاللَّهِ لَقَدْ غَلَبْنَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَزَعَمَتْ أَنَّهُ قَالَ: «فَاحْث فِي أَفْوَاهِهِنَّ التُّرَابَ». (بخارى:1299)
ترجمه: عايشه رضي الله‏ عنها مي فرمايد: هنگامي كه خبر شهادت  زيد بن حارثه، جعفر بن ابي طالب وعبدالله بن رواحه به رسول الله (ص) رسيد، ايشان (در مسجد)  نشست و آثار غم و اندوه، از چهره اش، نمايان بود. عايشه رضي الله‏ عنها مي گويد: من از  شكاف در، نگاه مي كردم. شخصي نزد رسول الله (ص) آمد و از گريه  و فقان زنهاي خانه جعفر(رض)، خبر داد. رسول الله (ص)  به او امر كرد تا آنها را از گريستن، باز دارد. آن شخص، رفت. اما ديري نگذشت كه دوباره آمد و گفت: آنان به حرف من گوش نمي كنند. رسول الله (ص) بار ديگر، فرمود: «آنان را منع كن». آن شخص رفت و  بار سوم برگشت و گفت: اي رسول خدا ! آنان بر ما غلبه كردند. رسول الله (ص) فرمود: «در دهنانشان خاك بريز». (يعني به هر صورت كه شده است آنان را از اين كار، باز دار. فتح الباري).

باب (22): عدم اظهار غم و اندوه، هنگام مصيبت
655ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قال: مَاتَ ابْنٌ لأَبِي طَلْحَةَ (رض) وَأَبُو طَلْحَةَ خَارِجٌ فَلَمَّا رَأَتِ امْرَأَتُهُ أَنَّهُ قَدْ مَاتَ، هَيَّأَتْ شَيْئًا، وَنَحَّتْهُ فِي جَانِبِ الْبَيْتِ، فَلَمَّا جَاءَ أَبُو طَلْحَةَ قَالَ: كَيْفَ الْغُلامُ؟ قَالَتْ: قَدْ هَدَأَتْ نَفْسُهُ، وَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ قَدِ اسْتَرَاحَ، وَظَنَّ أَبُو طَلْحَةَ أَنَّهَا صَادِقَةٌ. قَالَ: فَبَاتَ. فَلَمَّا أَصْبَحَ اغْتَسَلَ، فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ أَعْلَمَتْهُ أَنَّهُ قَدْ مَاتَ، فَصَلَّى مَعَ النَّبِيِّ (ص)، ثمَّ أَخْبَرَ النَّبِيَّ (ص) بِمَا كَانَ مِنْهُمَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُبَارِكَ لَكُمَا فِي لَيْلَتِكُمَا». قَالَ رَجُلٌ مِنَ الأَنْصَارِ: فَرَأَيْتُ لَهُمَا تِسْعَةَ أَوْلادٍ، كُلُّهُمْ قَدْ قَرَأَ الْقُرْآنَ». (بخارى:1301)
ترجمه: انس بن مالك (رض) مي گويد: يكي از پسران ابوطلحه در غياب وي، فوت كرد. همسرش وقتي ديد فرزندش فوت كرده است، او را غسل داد و كفن كرد و در گوشة خانه گذاشت. هنگامي كه  ابوطلحه آمد، پرسيد: حال بچه چطور است؟ همسرش گفت: آرام گرفته است. و  اميدوارم كه راحت شده باشد. ابوطلحه خيال كرد كه همسرش راست مي گويد و شب را خوابيد. صبح غسل نمود و هنگامي كه مي خواست از خانه بيرون رود، ه