ِاللَّهِ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أَنَّهُ غَزَا مَعَ رسول الله (ص)قِبَلَ نَجْدٍ، فَلَمَّا قَفَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَفَلَ مَعَهُ فَأَدْرَكَتْهُمُ الْقَائِلَةُ فِي وَادٍ كَثِيرِ الْعِضَاهِ، فَنَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَتَفَرَّقَ النَّاسُ فِي الْعِضَاهِ يَسْتَظِلُّونَ بِالشَّجَرِ، وَنَزَلَ رسول الله (ص)تَحْتَ سَمُرَةٍ فَعَلَّقَ بِهَا سَيْفَهُ، قَالَ جَابِرٌ: فَنِمْنَا نَوْمَةً ثُمَّ إِذَا رسول الله (ص)يَدْعُونَا، فَجِئْنَاهُ فَإِذَا عِنْدَهُ أَعْرَابِيٌّ جَالِسٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «إِنَّ هَذَا اخْتَرَطَ سَيْفِي وَأَنَا نَائِمٌ، فَاسْتَيْقَظْتُ وَهُوَ فِي يَدِهِ صَلْتًا، فَقَالَ لِي: مَنْ يَمْنَعُكَ مِنِّي؟ قُلْتُ: اللَّهُ، فَهَا هُوَ ذَا جَالِسٌ». ثُمَّ لَمْ يُعَاقِبْهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص).      (بخارى: 4135)
ترجمه: از جابر بن عبدالله رضي الله عنهما روايت است كه او همراه رسول الله (ص) براي غزوه اي (ذات الرقاع) بسوي نجد رفت. و در بازگشت نيز همراه پيامبر اكرم (ص) بود. پس گرماي ظهر آنان را در دشتي كه درختان خار دار زيادي داشت، فرا گرفت. رسول الله (ص)  فرود آمد و مردم نيز زير ساية درختان خاردار، پراكنده شدند. آنحضرت (ص)  نيز زير ساية يك درخت مغيلان، به استراحت پرداخت و شمشيرش را بر آن، آويزان كرد.
جابر(رض) مي گويد: پس از خواب كوتاهي، ناگهان متوجه شديم كه رسول الله (ص) ما را صدا مي زند. نزد ايشان رفتيم و ديديم كه مردي صحرا نشين نزد او نشسته است. رسول خدا (ص)  فرمود: «من خوابيده بودم كه اين مرد، شمشيرم را از نيام بيرون كشيد. پس بيدار شدم و ديدم كه با شمشير برهنه، بالاي سرم ايستاده است. آنگاه، به من گفت: چه كسي مرا از كشتن تو باز         مي دارد؟ گفتم: الله. و اين مردي را كه مي ببينيد، اوست كه اينجا نشسته است». راوي ميگويد: سپس رسول خدا (ص)  او را مجازات نكرد.

باب (11): بيرون رفتن زنان براي قضاي حاجت
120ـ عَنْ عَائِشَةَ (رض): أَنَّ أَزْوَاجَ النَّبِيِّ (ص) كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إِذَا تَبَرَّزْنَ إِلَى الْمَنَاصِعِ، وَهُوَ صَعِيدٌ أَفْيَحُ، فَكَانَ عُمَرُ يَقُولُ لِلنَّبِيِّ (ص): احْجُبْ نِسَاءَكَ، فَلَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ، فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ، زَوْجُ النَّبِيِّ (ص) لَيْلَةً مِنَ اللَّيَالِي عِشَاءً، وَكَانَتِ امْرَأَةً طَوِيلَةً، فَنَادَاهَا عُمَرُ: أَلا قَدْ عَرَفْنَاكِ يَا سَوْدَةُ، حِرْصًا عَلَى أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ آيَةَ الْحِجَابِ. (بخارى:146)
ترجمه: ام المومنين عايشه رضي الله عنها مي‏فرمايد: همسران رسول الله (ص) شب‏ها، براي قضاي حاجت به طرف مناصع كه ميداني وسيع بود، مي رفتند. عمر(رض) عرض كرد: اي رسول الله (ص) ! به همسران خود دستور دهيد تا در حجاب باشند. امّا رسول الله (ص)  چنين نكردند تا اينكه شبي، سوده بنت زمعه؛ همسر رسول الله (ص) ؛ كه خانمي بلند قامت بود، براي قضاي حاجت  بيرون رفت. عمر(رض) به اميد اينكه براي حجاب حكمي نازل شود، (و نيز سوده را متوجه سازد) گفت: اي سوده! ما تو را شناختيم. بعد از آن، خداوند حكم حجاب را نازل فرمود.
باب (19): غزوة بني المصطلق كه همان غزوة مريسيع مي‌باشد
1615ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ (رض)  قَالَ: خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِي غَزْوَةِ بَنِي الْمُصْطَلِقِ، فَأَصَبْنَا سَبْيًا مِنْ سَبْيِ الْعَرَبِ، فَاشْتَهَيْنَا النِّسَاءَ وَاشْتَدَّتْ عَلَيْنَا الْعُزْبَةُ وَأَحْبَبْنَا الْعَزْلَ، فَأَرَدْنَا أَنْ نَعْزِلَ وَقُلْنَا نَعْزِلُ وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) بَيْنَ أَظْهُرِنَا قَبْلَ أَنْ نَسْأَلَهُ، فَسَأَلْنَاهُ عَنْ ذَلِكَ، فَقَالَ: «مَا عَلَيْكُمْ أَنْ لا تَفْعَلُوا مَا مِنْ نَسَمَةٍ كَائِنَةٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلاَّ وَهِيَ كَائِنَةٌ». (بخارى:4138)
ترجمه: ابوسعيد خدري(رض) مي گويد: همراه رسول خدا (ص) براي غزوه بني المصطلق بيرون رفتيم و تعدادي از كنيزان عرب را به اسارت گرفتيم. و چون به همسرانمان اشتياق زيادي پيدا كرده بوديم و دوران مجردي بر ما سخت مي گذشت، خواستيم كه با آن كنيزان، همبستر شويم و در عين حال، بطور طبيعي، جلوگيري كنيم. با خود گفتيم: در حالي كه رسول الله (ص)  در ميان ماست، چگونه قبل از اينكه از ايشان اجازه بگيريم، اقدام به چنين كاري بكينم. لذا از آنحضرت (ص) پرسيديم. فرمود: «اشكالي ندارد، مي توانيد چنين كنيد. اما هر موجود زنده‌‌اي كه آفرينش آن تا روز قيامت، مقرر شده است، بوجود مي آيد».

باب (20): غزوة انمار 
1616ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الانْصَارِيِّ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ (ص) فِي غَزْوَةِ أَنْمَارٍ يُصَلِّي عَلَى رَاحِلَتِهِ مُتَوَجِّهًا قِبَلَ الْمَشْرِقِ مُتَطَوِّعًا. (بخارى:4140)
ترجمه: جابر بن عبدالله انصاري رضي الله عنهما مي‏گويد: نبي اكرم (ص) را در غزوة انمار ديدم كه سوار بر مركبش بود و بسوي مشرق (غير قبله) نماز نفل مي خواند.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1333.txt">باب (21): غزوة حديبيه و اين كه خداوند متعال مي‌فرمايد: بدرستيكه خداوند از مؤمنان، خشنود گرديد، آنگاه كه در زير درخت با تو بيعت كردند</a><a class="text" href="w:text:1334.txt">باب (22): غزوة ذي قرد</a><a class="text" href="w:text:1335.txt">باب (23): غزوة خيبر</a><a class="text" href="w:text:1336.txt">باب (24): عمرة القضاء</a><a class="text" href="w:text:1337.txt">باب (25): غزوة موته در سرزمين شام</a><a class="text" href="w:text:1338.txt">باب (26): فرستادن اسامه بن زيد به سوي تيرة حُرَقات از قبيلة جُهَينه</a><a class="text" href="w:text:1339.txt">باب (27): غزوة فتح مكه در ماه مبارك رمضان</a><a class="text" href="w:text:1340.txt">باب (28): نبي اكرم(ص) روز فتح مكه، پرچم اسلام را كجا نصب كرد؟</a><a class="text" href="w:text:1341.txt">باب (29)</a><a class="text" href="w:text:1342.txt">باب (30): اين گفتة خداوند متعال كه مي‌فرمايد: و روز حنين هنگامي كه كثرت شما، شما را مغرور ساخت... و خداوند آمرزنده و مهربان است</a></body></html>باب (21): غزوة حديبيه و اين كه خداوند متعال مي‌فرمايد: بدرستيكه خداوند از مؤمنان، خشنود گرديد، آنگاه كه در زير درخت با تو بيعت كردند
1617ـ عَنِ الْبَرَاءِ (رض) قَالَ: تَعُدُّونَ أَنْتُمُ الْفَتْحَ فَتْحَ مَكَّةَ، وَقَدْ كَانَ فَتْحُ مَكَّةَ فَتْحًا، وَنَحْنُ نَعُدُّ الْفَتْحَ بَيْعَةَ الرِّضْوَانِ يَوْمَ الْحُدَيْبِيَةِ، كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ (ص) أَرْبَعَ عَشْرَةَ مِائَةً، وَالْحُدَيْبِيَةُ بِئْرٌ، فَنَزَحْنَاهَا فَلَمْ نَتْرُكْ فِيهَا قَطْرَةً، فَبَلَغَ ذَلِكَ 
النَّبِيَّ (ص) فَأَتَاهَا، فَجَلَسَ عَلَى شَفِيرِهَا، ثُمَّ دَعَا بِإِنَاءٍ مِنْ مَاءٍ، فَتَوَضَّأَ ثُمَّ مَضْمَضَ وَدَعَا، ثُمَّ صَبَّهُ فِيهَا، فَتَرَكْنَاهَا غَيْرَ بَعِيدٍ، ثُمَّ إِنَّهَا أَصْدَرَتْنَا مَا شِئْنَا نَحْنُ وَرِكَابَنَا. (بخارى:4150)
ترجمه: براء بن عازب (