----------------------------------------------------------
1) 18/282 (113).نهج‌البلاغه
را دوباره بخوانيم

تأليف
عبدالرحمن بن عبدالله الجميعان

ترجمه
جعفر سبحاني

1427/1385هـآنان که به خدا و پیامبرش (ص) ایمان دارند.
به آزاده‌گانی که از بندهای تقلید رهایی یافته‌اند.
به آنان که نمی‌خواهند خدا را در حالی ملاقات نمایند که بار گناهان ديگران از گذشتگان را به دوش می‌کشند.
به آنان که اهل بیت پیامبر (ص) را دوست می‌دارند.
و به هر شیعه‌ای که به خدا، به عنوان پروردگار و به اسلام، به عنوان دین، و به محمد (ص)، به عنوان بنده و پیامبر خدا ایمان دارد ... .
این کتاب را که نگرشی است منصفانه به نهج‌البلاغه، به همه ایشان تقدیم می‌نمایم.بسم الله الرحمن الرحيم

مدتهای طولانی و زیادی را با نهج‌البلاغه سپری کرده‌ام: شب‌ها تا دیروقت بیدار مانده و آن را مطالعه ‌کرده‌ام، و همگام با آن حرکت نموده‌ام. جملات و عبارت‌های خشمگینانة آن خشم مرا بر‌افروخته، کلمات غمبار آن مرا اندوهگین کرده و مطالب لذت‌بخش آن مرا شاد و خوشحال ‌نموده است.
گویا علی (رض) را با چشم خودم می‌دیدم که سخنرانی می‌کند و زبانش چون کوهی آتشفشانی آتش‌ می‌فشاند، گویا لشکری را هشدار می‌دهد، ولی نه، گویا تمام جهانیان را بیم می‌دهد. در طی مطالعه سخنان امام علی (رض) احساس می‌کردم که با دانشی فراوان و شمشیری برّان و فقهی پویا سر و کار دارم، البته تعجبی ندارد، زیرا علی در خانه پیامبر (ص) پرورش یافته و زندگی پرماجرایی گذرانده است. زندگی‌اش آکنده از تلاش و کوشش و جنگ و جهاد بوده است. آری او همواره مشغول کار و فعالیت ‌بود و هرگز خسته نمی‌شد.
نسلهای مختلفی را مشغول دیده بود و زندگی‌اش توشه‌ای گرانبها از تجارب روزگاران شرک و کفر و ایمان و اسلام را با خود حمل می‌کرد. آن حضرت پدیده نفاق را مشاهده و عقب‌نشینی دوستانش را نظارت کرده بود و روزگار چنان بر او شوریده و دگرگون شده بود که می‌گفتند: (علی در جنگ مهارت ندارد). او ناخواسته با برادران دینی‌اش وارد جنگ شد. تغییر اوضاع مردم را دید و مشاهده نمود که هوی و هوس با هواپرستان چه کرده است ... . زندگی پرماجرایش هرگز روی آرامش به خود ندید.
همواره صفحات این کتاب بزرگ را ورق می‌زدم و احساس می‌کردم، نه فقط صفحات یک کتاب بزرگ را، و بلکه زندگی یک بزرگمرد را ورق می‌زنم. در طی مطالعه این کتاب به امر شگفت‌انگیزی برخوردم! آری آنچه مرا به تعجب واداشت این بود که امام علی (رض) - آن مرد بزرگ - سخنی می‌گوید که آنچه در کتابهای شیعه آمده، کاملاً مخالف آن است. دیدن چنین چیزی مدّت‌ها فکرم را به خود مشغول کرد و مرا واداشت که کتابهای شیعه را با دقت مطالعه و حاشیه‌ها و توضیحاتشان را بررسی ‌نمایم. اما بیش از پیش متعجب شدم و به این نتیجه رسیدم که باید گفته‌ها و عملکردهای آن بزرگ‌مرد با حوصله و دقت بیشتری مطالعه و بررسی شود.
بنابراین به مطالعه این کتاب پرداخته و بارها اضطراب و آشفتگی مرا فرا گرفت، باز برای بار دوّم و سوّم و ... آن را مطالعه کردم، تا اینکه یقین یافتم که باید با دقت نهج‌البلاغه را بخوانیم و در اعماق آن فرو رویم و از چوب اندیشه امام بیرون نرویم. یکبار دیگر نهج‌البلاغه را خواندم و مطالبی از آن را یادداشت نمودم و با برخی افراد پیرامون مسایل زیادی بحث و مناقشه کردم تا به قرائت درست از نهج‌البلاغه رسیدم و اینک امروز آن را به خوانندگان عزیز تقدیم می‌دارم.
گرچه این کتابچة کوچک همه آنچه را که مشاهده نموده و خوانده‌ام، در برندارد. ولی از آن جهت به چاپ و نشر آن اقدام نمودم تا آن را در اختیار خوانندگان قرار دهم و خواننده بتواند آن را در زمانی اندک مطالعه نماید. و تا آن جا که توانسته‌ام از قضایای مورد مناقشه‌ای که نتیجه‌ای در برندارد، پرهیز کرده‌ام و به لُب مطالب پرداخته‌ام که عبارت است از اینکه: چگونه باید نهج‌البلاغه را فهمید؟! و بر این باور هستم که هر کس با اندیشه‌ای آزاد نهج‌البلاغه را بخواند باید تا حدود زیادی به تفکر و عقیده اهل سنت نزدیک باشد.
من یقین دارم که راه درست همین است و باید به آن توجه نمود، چون راه دیگری برای درک درست گفته‌های این امام بزرگ وجود ندارد، امامی که یارانش او را تنها گذاشتند!
باید بگویم که این تلاش و درک من است، ادّعا ندارم که در آن به کمال رسیده‌ام، گرچه شاید به مطلوب رسیده باشم. و اینجانب آماده‌ام که اگر اشتباهی از من سرزده، آن را اصلاح نمایم. و همچنین اگر کسی، جایی را که درست نفهمیده‌ام، گوشزد نماید و تذکّر دهد، از آن استقبال می‌کنم و هیچگاه بر اشتباه و خطا پافشاری نخواهم کرد.
خداوند به همه ما توفیق دهد تا به حق برسیم، و از او مسئلت داریم که گفتار و کردار ما را صحیح و درست نماید.
قابل ذکر است که نسخه مورد نظر اینجانب نسخه‌ایست که محمد ابوالفضل ابراهیم، آن را چاپ کرده است و همچنین شرح ابن أبي الحدید نیز مدنظر بنده بوده است. 
عبدالرحمن عبدالله جمیعاناهل تشیع معتقدند که امامت از اصول دین است، و بعضی هم می‌گویند که از ضروریات مذهب می‌باشد و همه شیعه به اتفاق معتقدند که ائمه از علی (رض) تا مهدی تعیین شده‌اند، به این ترتیب که پیامبر بعد از خودش علی (رض) را به عنوان امام تعیین کرده و هر امامی، امام بعد از خود را مشخص کرده است! بنابراین آنها می‌گویند که همه کارهای ائمه از وحی الهی سرچشمه می‌گیرد و اجتهاد و نظر شخصی نیست، از این رو بر این باورند که ائمه از خطا و اشتباه مصون و معصومند. منابع و کتابهای مختلف شیعه در گذشته و حال به صورت یکسان این نظریه و عقیده را بیان داشته‌اند، اما اینک ما گفته‌ها و تصریحات امام علی (رض) را در مورد امامت و خلافت با عقیده شیعه مقایسه می‌کنیم و خواهیم دید که گفته‌های امام علی (رض) با عقیده شیعه مخالف و متضاد است، به عنوان مثال امام علی (رض) می‌فرماید: «أول الدين معرفته».
«نخستین و مهم‌ترین مسئله دین شناخت خدا است»(1) .
امام در این سخن تأکید می‌کند که مهم‌ترین اصل دین و بزرگترین امر آن و آنچه دانستن آن بر هر مکلّفی واجب است، شناخت خداوند و یگانه‌دانستن اوست.
و تردیدی نیست که قرآن و سنت نیز تأکید زیادی بر این مسأله دارند، بنابراین شناخت امام یا امامت، مهم‌ترین مسأله در دین نیست، برای روشن‌شدن بیشتر به آنچه نهج‌البلاغه در این درباره می‌گوید، برمی‌گردیم: 
1- امام علی (رض) در سخنانی خطاب به کمیل بن زیاد النخعی تأکید می‌کند که: «لا تخلو الأرض من قائم لله بحجة، إما ظاهرًا مشهورًا، وإما خائفًا مغمورًا، لئلا تبطل حجج الله وبيناته».
«همواره در زمین فردی خواهد بود که با حجت و دلیل برای [خدمت به دین] خدا به پا می‌خیزد و این فرد یا معروف و مشهور است و یا پنهان و گمنام. و این برای آن است که حجت‌ها و دلایل الهی از بین نروند»(2) .
سپس می‌فرماید: «أولئك الأقلون عددًا، والأعظمون عند الله قدرًا، يحفظ الله بهم حججه وبيناته، حتى يودعها نظراءهم، ويزرعها 