 قريش
همزمان با سالگرد جنگ بدر، لشکر مکّه عدّه و عُدّة خويش را تدارک ديده بود. جمعاً، سه هزار مرد جنگي از قريش و هم‌پيمانانشان و احابيش ساکن آن سامان گِرد آمدند. فرماندهان قريش چنان مصلحت ديدند که زنان را نيز همراه ببرند تا مردان بهتر و بيشتر جانفشاني کنند، و بخاطر حفظ حرمت حريم و ناموسشان پاي از ميدان جنگ نکشند. شمار اين زنان پانزده تن بود.

شمار اشتران در لشکر قريش سه هزار رأس بود، و شمار اسبان دويست رأس[1] بود که در طول راه آنها را بصورت يدک مي‌بردند و بر آنها سوار نمي‌شدند. از لوازم ايمني در ميدان جنگ، هقتصد زره داشتند؛ و فرماندهي کل لشکر با ابوسفيان بن حرب بود.

فرمانده سواره نظام خالد بن وليد بود که در اين فرماندهي معاونت وي را عکرمه بن ابي‌جهل برعهده داشت. لواي جنگ به دست بني عبدالدار بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اين قول مشهور است؛ زادالمعاد، ج 2، ص 92؛ در فتح الباري يکصد رأس آمده است: ج 7، ص 346.حرکت لشکر مکّه و خبر يافتن پيامبر
لشکر مکّه با اين عده و عُدّة کامل بسوي مدينه رهسپار گرديد. خونخواهي‌هاي ديرينه و خشم و کينة دروني جنگجويان شعله‌هاي نفرت را در دلهاي آنان دامن مي‌زد، و از کارزار تلخي خبر مي‌داد که بزودي درخواهد گرفت. عبّاس بن عبدالمطلب تحرکات قريش و آمادگي‌هاي نظامي آنان را زيرنظر داشت. همينکه لشکر حرکت کرد، عباس نامه‌اي شتابزده به پيامبر گرامي اسلام نوشت، و تمامي اطلاعات مربوط به لشکر مکه را به آنحضرت گزارش داد. فرستادة عباس نيز شتابان شبانه‌روز تاخت تا نامه را هرچه زودتر به پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- برساند؛ به گونه‌اي که مسافت ميان مکه را- که بالغ بر پانصد کيلومتر است- در مدت سه روز طي کرد، و نامه را در مسجد قُبا به دست آنحضرت داد.

اُبي بن کعب اين نامه را براي نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- خواند؛ آنحضرت او را سفارش کردند که نامه را محرمانه تلقّي کند، و به سرعت به مدينه بازگشتند، و با فرماندهان مهاجر و انصار به رايزني پرداختند.
آماده باش دائمي مدينه
مدينه پيوسته به حالت آماده‌باش عمومي بود، و مردان حتي در حال نماز اسلحه را از خودشان دور نمي‌گردانيدند، و براي مقابله با هر نوع پيشامدي مهيا بودند.

دسته‌اي از انصار، از جمله: سعدبن معاذ، اُسيد بن حُضير و سعدبن عباده، به پاسداري از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- مي‌پرداختند، و همواره بر در خانة آنحضرت، اسلحه به دست بيتوته مي‌کردند. بر دروازه‌هاي مدينه و نقب‌هاي زيرزميني که به داخل مدينه منتهي مي‌شد، دسته‌هايي به حراست مشغول بودند؛ از بيم آنکه مبادا غافلگير بشوند.

دسته‌هاي گشتي متعددي نيز به عمليات اکتشافي- اطلاعاتي مشغول بودند، و در راه‌ها و بيراهه‌هايي که احتمالاً امکان داشت مورد استفادة مشرکان براي شبيخون زدن به مسلمانان و دست زدن به قتل و غارت در مدينه و اطراف آن قرار گيرد، جولان مي‌دادند.
لشکر مکه پشت باروي مدينه
لشکر مکه مسير خودش را در شاهراه غربي اصلي به طور معمول ادامه مي‌داد. وقتي به ابواء رسيدند، هند دختر عُتبه- همسر ابوسفيان- پيشنهاد کرد که قبر مادر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را بشکافند، اما، فرماندهان لشکر اين درخواست هند را رد کردند، و به همة لشکريان از بابت پيامدهاي دردناک اينگونه حرکات هشدار دادند.

از آنجا به بعد، همچنان لشکر مکه مسير خودش را ادامه داد تا به نزديکي مدينه رسيد. وادي عقيق را طي کرد و از آنجا به سمت راست گردش کرد و در نزديکي کوه احد- در مکاني به نام عينين- منطقه‌اي شوره‌زار در کنار وادي قناه- بار انداخت که عملاً در سمت شمال مدينه در کنار کوه احد قرار مي‌گرفت. لشکر مکه در اين مکان در روز جمعه ششم ماه شوال سال سوم هجرت اردو زد.
تشکيل شوراي عالي دفاع در مدينه
نيروهاي اکتشافي- اطلاعاتي مدينه لحظه به لحظه اخبار مربوط به لشکر مکه را به پيامبر گرامي اسلام در مدينه مي‌رسانيدند، تا آنکه اين خبر اخير، حاکي از اردو زدن لشکر مکه در کنار کوه احد به آنحضرت رسيد. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بي‌درنگ، يک انجمن مشورتي- نظامي در سطح عالي تشکيل دادند، و به منظور دست يافتن به يک تصميم و موضعگيري صحيح با اعضاي آن شوراي عالي به رايزني پرداختند، و آنان را از رؤيايي که مشاهده کرده بودند، با خبر ساختند. پيامبر اکرم فرمودند:

(إني رأيت والله خيراً: رأيت بقراً يذبح؛ ورأيت في ذباب سيفي ثلماً؛ ورأيت أني أدخلت يدي في درع حصينة).

«باري، خواب خوبي ديدم: در خواب ديدم که گاوي را ذبح مي‌کنند؛ و بر لبه شمشيرم سوراخي مشاهده کردم؛ و نيز، در عالم خواب ديدم که دستم را در زره‌اي سِتَبر و محکم داخل کردم!»

آنحضرت، قرباني شدن گاو را به شماري از يارانشان که کشته خواهند شد، تعبير کردند؛ و سوراخ لبة شمشيرشان را چنين تعبير کردند که مردي از خاندان ايشان کشته خواهد شد؛ و زره را به مدينه تعبير کردند.

آنگاه، نظر خودشان را براي صحابه مطرح کردند، مبني بر اينکه از مدينه خارج نشوند و در آن متحصن شوند؛ اگر مشرکان همچنان در اردوگاهشان ماندند، با بدترين وضعيت اقامت خواهند کرد، و هيچ بهره‌اي از اقامتشان نخواهند برد؛ و اگر به مدينه درآمدند، مردان مسلمان بر سر کوچه‌هاي مدينه، و زنان مسلمان از بالاي بام‌ها با انان درگير خواهند شد؛ و اين تنها برنامة درست بود. عبدالله بن ابي بن سلّول- سرکردة منافقان- که به عنوان يکي از سران خزرج در آن شوراي عالي شرکت کرده بود، با نظر آنحضرت موافق بود. البته، ظاهراً؛ موافقت او با رأي نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به خاطر آن نبود که از نقطه‌نظر نظامي رأي درستي بود؛ بلکه مي‌خواست خود و هوادارانش حتي‌الامکان از کارزار با مکيان طفره بروند، اما، به گونه‌اي که هيچکس باخبر نشود! خداي نيز چنين خواست که عبدالله بن ابي و هوادارانش- براي نخستين بار- در برابر مسلمانان رسوا شوند، و از پس پرده‌اي که کفر و نفاق آنان را پوشانيده است بيرون آيند، و مسلمانان در بحراني‌ترين موقعيت خودشان اين مارهاي سمي و خطرناک را که زير جامه‌ها و درون آستين‌هايشان مي‌خزيدند، بازشناسند.

جماعتي از افاضل صحابه که بعضي از آنان عملاً از عزيمت به جنگ بدر محروم شده بودند، چنين نظر دادند که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- رزمندگان مسلمان را به بيرون شهر اعزام کنند، و بر اين پيشنهاد اصرار ورزيدند، تا آنجا که سخنگويشان گفت: اي رسول‌خدا، ما آرزوي چنين روزي را داشتيم، و براي رسيدن به آن دست دعايمان به درگاه خدا بلند بود؛ اينک خدا اين تمناي ما را براي ما برآورده کرده، و مسافت ما تا ميدان جنگ را نيز کوتاه گردانيده است؛ بسوي دشمنانمان حرکت کنيد؛ نبينند که ما از آنان ترسيده‌ايم!؟

پيشاپيش اين دلير مردان رجزخوان، حمزه بن عبدالمطلب، عموي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بود که بهترين وجهي در جنگ بدر حماسه آفريده بود. خطاب به پيامبر گرامي اسلام 