و اهالي يمن را سخت تحت فشار قرار دادند و بيچاره کردند، و خوار گردانيدند.

از سوي ديگر، اهل يمن، به دنبال ماجراي فيل، از پارسيان کمک گرفتند و در برابر حبشيان ايستادگي کردند، و مقاومت از خود نشان دادند، و بالاخره آنان را از سرزمين خويش راندند و در سال 575 ميلادي به رهبري معديکرب سيف‌بن ذي‌يزن حميري به استقلال رسيدند، و او را پادشاه خود قرار دادند. معديکرب گروهي از حبشيان را کنا ر خود نگاه داشته بود که او را خدمت مي‌کردند و در رکاب او راه مي‌رفتند. روزي از روزها، آن حبشيان کار وي را يکسره کردند، و با مرگ وي، پادشاهي از خاندان ذي‌يزن بيرون شد، و يمن به صورت مستعمره‌اي از مستعمرات پارسيان درآمد، و واليان و دست‌نشاندگان ايراني‌نژاد، يکي پس از ديگري، بر يمن حکومت کردند؛ نخست، وَهرَز، سپس مرزبان پسر وَهرَز؛ سپس پسرش تينجان؛ سپس خسرو پسر تينجان؛ سپس باذان؛ که وي آخرين والي ايراني يمن بود، و در سال 628 ميلادي اسلام‌ آورد، و با اسلام آوردن وي قدرت و نفوذ پارسيان در يمن پايان پذيرفت[5].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره فرقان، آیه 18.
[2]- الیمن عبرالتاریخ، ص 77، 83، 124، 130؛ تاریخ العرب قبل الاسلام، ص 101-113.
[3]- الیمن عبر التاریخ، ص 77، 83، 124، 130؛ تاریخ العرب قبل الاسلام، ص 101-113.
[4]- سوره بروج، آیه 4.
[5]- برای تفصیل مطلب، نکـ: الیمن عبر التاریخ، ص 77-83، 124-130، 157-161،...؛ تاریخ أرض القرآن، ج 1، ص 133 تا پایان کتاب؛ تاریخ العرب قبل الاسلام، ص 101-151. در ارتباط با تعیین سنوات و تفصیلات برخی حوادث، منابع تاریخی بسیار با یکدیگر اختلاف دارند؛ چنانکه یکی از نویسندگان در این باره گفته است: ان هذا الا اساطیر الاوّلین!.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:171.txt"> غزوة بدر کُبري</a><a class="text" href="w:text:172.txt">انگيزهء جنگ</a><a class="text" href="w:text:173.txt">سامان و سازمان لشکر اسلام</a><a class="text" href="w:text:174.txt">حرکت لشکر اسلام به سوي بدر</a><a class="text" href="w:text:175.txt">جارچي خطر در مکّه</a><a class="text" href="w:text:176.txt">آماده شدن اهل مکه براي جنگ</a><a class="text" href="w:text:177.txt">حرکت لشكر مکه</a><a class="text" href="w:text:178.txt">رهايي کاروان تجارتي قريش</a><a class="text" href="w:text:179.txt">دو دستگي در لشکر مکه</a><a class="text" href="w:text:180.txt">تنگناي سياسي نظامي لشکر اسلام</a><a class="text" href="w:text:181.txt">عمليات اکتشافي شخص پيامبر</a><a class="text" href="w:text:182.txt">باران مُعجز‌آسا</a><a class="text" href="w:text:183.txt">ستاد فرماندهي</a><a class="text" href="w:text:184.txt">دودستگي و انشعاب در لشکر مکه</a><a class="text" href="w:text:185.txt">رويارويي دو لشکر</a><a class="text" href="w:text:186.txt">ساعت صفر</a><a class="text" href="w:text:187.txt">يورش همگاني</a><a class="text" href="w:text:188.txt">راز ونياز رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-</a><a class="text" href="w:text:189.txt">فرمان پاتک</a><a class="text" href="w:text:190.txt">عقب نشيني ابليس</a><a class="text" href="w:text:191.txt">شکست قطعي لشكر مکه</a><a class="text" href="w:text:192.txt">پايداري ابوجهل</a><a class="text" href="w:text:193.txt">حماسه هاي خداباوري</a><a class="text" href="w:text:194.txt">کشته هاي دو طرف</a><a class="text" href="w:text:195.txt">بازتاب خبر شکست قريش در مکه</a><a class="text" href="w:text:196.txt">بازتاب خبر پيروزي در مدينه</a><a class="text" href="w:text:197.txt">ورود لشکر پيامبر به مدينه</a><a class="text" href="w:text:198.txt">اسيران جنگي</a><a class="text" href="w:text:199.txt">جنگ بدر به روايت قرآن</a></body></html>فصل سوّم
جنگ بدر

غزوة بدر کُبري

جنگ بدر، نخستين جنگ سرنوشت‌ساز در تاريخ اسلام است. [وجه تسمية اين جنگ به غزوة بدر کُبري آنست که غزوة سَفَوان- در ناحية بدر- در ماه ربيع‌الاوّل سال دوم هجرت- چنانکه پيش از اين گزارش شد- در تاريخ سرايا و غزوات، «غزوة بَدر اُولي» ناميده شده است].
انگيزهء جنگ
در فصل پيشين، در گزارش غزوة عُشيره، آورديم که کارواني از آن قريشيان، زماني که از مکه به شام مي‌رفت، مورد تعقيب پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- قرار گرفت، اما به موقع گريخت و دست آن حضرت به آن کاروان نرسيد. وقتي بازگشت کاروان به مکه نزديک شد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- طلحه بن عبيدالله و سعيدبن زيد را به سمت شمال فرستادند تا دربارة آن کاروان کسب خبر کنند. آندو به حوراء رسيدند و در آنجا درنگ کردند تا ابوسفيان با کاروان تجارتي‌اش از برابر آنان گذشت. آندو شتابان به مدينه آمدند و آنچه را که ديده بودند به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بازگفتند.

اين کاروان ثروت قابل توجهي را از آن سران و بزرگان مکه با خود داشت؛ يکهزار شتر با بارهاي سنگين از کالاهاي تجارتي که ارزش آنها کمتر از پنجاه هزار دينار طلا نبود؛ نگهبانان کاروان نيز چهل تن بيش نبودند.

اين يک فرصت طلايي براي مسلمانان بود که بتوانند يک ضربة اقتصادي کمرشکن به اهل مکه بزنند، و براي هميشه، طي قرون و اعصار، دل‌هاي آنان را به درد آورند. از اين رو، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در ميان مسلمانان چنين اعلام فرمودند:

(هذِهِ عيرُ قُريش، فيها اَموالَهُم؛ فَاخرُجوا اِلَيها لعَلَّ الله ينفلکُموها).

«اين کاروان قريش است که اموال قريش در آن است. بياييد به سوي آن عزيمت کنيد؛ اميد است که خداوند آن را پيشکش شما فرمايد!»

هيچکس وادار به عزيمت نشد؛ کار به تمايل مطلق افراد واگذار شده بود. زيرا، حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به هنگام اين پيشنهاد، به هيچ روي، انتظار نداشتند که- به جاي کاروان- با لشکر مکّيان با آن وضعيت و تجهيزات در ناحية بدر برخورد کنند. به همين جهت، بسياري از صحابه در مدينه برجاي ماندند، و چنين مي‌پنداشتند که عزيمت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بسوي کاروان ابوسفيان، از آن حدودي که در سرايا و غزوات پيشين معهودشان بود، فراتر نخواهد رفت؛ و نيز به همين دليل، بر جاي ماندن هيچيک از مسلمانان وعزيمت نکردن آنان به جبهة جنگ مورد سرزنش يا مؤاخذه قرار نگرفت.
سامان و سازمان لشکر اسلام
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آمادة عزيمت شدند. سيصد و سيزده تن، يا 314 تن، يا 317 تن از مسلمانان آنحضرت را همراهي مي‌کردند؛ هشتاد و دو تن، يا 83 تن، يا 86 تن از مهاجرين، و شصت و يک تن از اوس و يکصد و هفتاد تن از خزرج. اين بار پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- و مسلمانان آنچنان که بايد و شايد آمادگي رويارويي با دشمن را نداشتند، و چندان اين حمله را به خرج برنداشته بودند، چنانکه تنها يک اسب[1] يادو اسب با خود داشتند؛ يک اسب از آن زيدبن‌عوام بود، و اسب ديگر از آن مقداد بن اَسوَد کندي. هفتاد شتر نيز با خود داشتند که هر دو يا سه نفر به نوبت بر يک شتر سوار مي‌شدند، شتر سواري حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- و علي و مرثد بن ابي مرثد غنوي نيز يکي بود.

پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- به هنگام عزيمت از مدينه، ابن‌امّ مکتوم را جانشين خود قرار دادند و نيز او را تعيين کردند که با مردم به جماعت نماز بگزارد. وقتي به رَوحاء رسيدند، ابولبابه بن عبدالمنذر را بازگردانيدند و او را والي مدينه قرار دادند.

لواي فرماندهي محلّ لشکر را براي مُصعَب بن عُمير قُرشي عبدري بستند، و اين 