را ببر و از آن دو جدا مشو. وي تمامي راه را با آنان بود تا وارد مدينه شدند. آنگاه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مسعود را نزد مولايش فرستادند و به او گفتند که از جانب ايشان به مولايش دستور دهد که برگردن اسبهايش داغ (قيدالفرس) بنهد، که عبارت از دو حلقه است که ميان آن دو حلقه يک خط، تا اين علامت اسبان او باشد. زماني که مشرکان در روز احد به جنگ رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آمدند، اوس غلامش مسعودبن هُنيده را از عرج تا مدينه با پاي پياده به نزد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرستاد تا آن خبر را به آن حضرت برساند. اين مطلب را ابن ماکولا به نقل از طبري آورده است. اوس پس از ورود رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به مدينه اسلام آورده بود، و در عرج سکونت داشت [11].

7. در بين راه، در بطن رئم، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- زبير را ملاقات کردند که با گروهي از مسلمانان از سفر تجارتي شام بازمي‌گشت. زبير رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- و ابوبکر را جامه‌هاي سفيد پوشانيد [12].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 553، 555؛ سيرة‌ابن‌هشام، ج 1، ص 486.
[2]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 491-492.
[3]- به روايت ديگر: مردي از قريش.
[4]- صحيح البخاري،  ج 1، ص 510.
[5]- بخاري اين حديث را از انس روايت کرده است: ج 1، ص 556.
[6]- زادالمعاد، ج 2، ص 53-54. حاکم نيشابوري در المستدرک (ج 3، ص 9، 10) اين روايت را آورده و آن را صحيح دانسته است. ذهبي رأي او را تأييد کرده؛ بغوي نيز اين روايت را آورده است: شرح السنة، ج 13، ص 264.
[7]- صحيح البخاري، ج1، ص 554؛ محل اقامت بني مدلج در نزديکي رابغ بوده است، و سراقه، هنگامي که آن دو از قُديد فراز مي‌آمده‌اند، آن دو را دنبال کرده است: زادالمعاد، ج 2، ص 53؛ بنابراين، به نظر مي‌رسد اين رويداد مربوط به روز سوم سفر آن دو بوده باشد.
[8]- صحيح البخاري، ج 1، ص 516.
[9]- زاد المعاد، ج 2، ص 53.
[10]- اُسدالغابة، ج 1، ص 209.
[11]- همان، ج 1، ص 173؛ سيرة ابن‌هشام، ج 1، ص 491.
[12]- اين مطلب را بخاري از عروة بن زبير روايت کرده است: ج 1، ص 554.ورود به قُباء
روز دوشنبه هشتم ربيع‌الاول سال چهاردهم بعثت- سال يکم هجرت- مطابق با 23 سپتامبر 622 ميلادي- رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در قُباء فرود آمدند [1].

عُروه بن زبير گفت: مسلمانان در مدينه شنيده بودند که حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از مکه خارج شده‌اند. هر روز بامدادان به حره مي‌آمدند و در انتظار قدوم آن حضرت به سر مي‌بردند تا حرارت آفتاب نيمروز آنان را وادار به بازگشت مي‌کرد. روزي، طبق معمول پس از انتظار طولاني بازگشتند. وقتي به خانه‌هايشان رسيدند، مردي از يهوديان مدينه، براي کاري که داشت بر بام يکي از قلعه‌هايشان فراز آمد. رسول خدا و همراهان آن حضرت را با جامه‌هاي سفيد مشاهده کرد. گاه درخشش سراب آنان را ناپديد مي‌گردانيد، و گاه پديدار مي‌شدند. آن مرد يهودي بي‌اختيار با صداي هرچه بلندتر فرياد زد: اي جماعت عرب! اين است آن بخت و اقبالي که انتظارش را مي‌کشيديد! مسلمانان همگي سلاح برگرفتند،[2] و برفراز بلندي حرّه حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- را ملاقات کردند.

ابن قيم گويد: سرو صدا و تکبير از محل سکونت بني عمرو بن عوف شنيده مي‌شد. مسلمانان از شادماني به خاطر ورود پيامبر -صلى الله عليه وسلم- تکبير مي‌گفتند، و براي ديدار آن حضرت مي‌شتافتند. به استقبال ايشان آمدند و با تحيت نبوّت برايشان درود فرستادند. آنگاه گرداگرد آن حضرت را گرفتند. پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- از آرامش فراوان برخوردار بودند، و وحي الهي داشت بر ايشان نازل مي‌شد:

﴿فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾[3].

«که خداوند يار و ياور است و جبرئيل و مسلمانان شايسته، و فرشتگان نيز علاوه بر آن، پشتيبان اويند!» [4]

عروه‌بن زبير گويد: اهل مدينه به استقبال رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- رفتند. آن حضرت جمعيت را به سمت راست متمايل گردانيدند تا در محلة بني‌عمروبن عوف در ميان جماعت استقبال کنندگان فرود آمدند. روز دوشنبه در ماه ربيع‌الاوّل بود. ابوبکر ايستاده بود و با مردم سلام وعليک مي‌کرد، و رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ساکت و آرام نشسته بودند از اين رو، انصار که دسته‌دسته مي‌آمدند و تا آن روز رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را نديده بودند، نزد ابوبکر مي‌آمدند و او را تحيت مي‌گفتند؛ تا آنکه آفتاب بر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- تابيد و ابوبکر پيش آمد تا با عبايش مانع آزار رسانيدن آفتاب آن حضرت شود؛ و در آن ساعت، همگان رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را شناختند [5].

تمامي مردم مدينه براي استقبال آن حضرت بسيج شده بودند. روزي بي‌نظير بود که در تاريخ مدينه همانند نداشت و تا آن روز مدينه چنين روزي را به خود نديده بود. يهوديان نيز راستي و درستي بشارت حِبقوق نَبي را به رأي‌العين ديدند که گفته بود: «خداوند از تَيمان آمد، و قُدّوس از کوههاي فاران»[6].

حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در محل قُباء در خانة کلثوم بن هَدم- و به روايتي بر سعدبن خَيثَمه وارد شدند؛ که روايت اولي درست‌تر است.

علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنه- سه روز در مکه ماند تا از جانب رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- سپرده‌هاي مردم را که نزد آن حضرت بود به صاحبانش بازگرداند؛ آنگاه با پاي پياده مهاجرت کرد تا در محل قُباء به آن حضرت و ابوبکر ملحق گرديد، و بر کلثوم بن هَدْم وارد شد[7].

پيامبر گرامي اسلام، چهار روز در قُباء اقامت کردند: دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه و پنجشنبه[8]. مسجد قباء را بنا کردند و در آن نماز گزاردند، و آن نخستين مسجدي بود که پس از بعثت رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- براساس تقوا ساخته شد. وقتي روز پنجم رسيد، روز جمعه، به فرمان خداوند سوار بر مرکب شدند، و ابوبکر پشت سر ايشان سوار شد، و به دنبال بني‌النجار- دائي‌هايشان- فرستادند، آنان نيز شمشيرها حمايل کردند و آمدند، و در حاليکه آنان اطراف آن حضرت را گرفته بودند، به سوي مدينه رهسپار شدند[9]. وقت نماز جمعه به محل سکونت بني‌سالم بن‌عوف رسيدند. در موضع مسجدي که هم‌اکنون در آن وادي هست با مسلمانان نماز جماعت خواندند، و شمار نمازگزاران يکصد تن بود[10].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- رحمةللعالمين، ج 1، ص 102؛ در اين روز، حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم-  پنجاه و سه سال تمام داشتند، نه کمتر و نه زيادتر؛ از بعثت ايشان سيزده سال تمام گذشته بود، البته بنابر قول کساني که مي‌گويند ايشان نهم ماه ربيع‌الاول سال 41 از عام‌الفيل مبعوث به رسالت شده‌اند؛ اما، بنا بر قول کساني که مي‌گويند ايشان در ماه رمضان سال 41 از عام‌الفيل به کرامت نبوت نائل شده‌اند، و در اين روز دوازده سال و پنج ماه و 18 روز يا 22 روز از بعثت ايشان گذشته بود.
[2]- صحيح البخاري، ج 1، ص 555.
[3]- سوره تحريم، آيه 4
[4]- زاد المعاد،‌ج 2