راست و چپ شانه مي‌کردند [11]. نيز همو مي‌گويد: آنحضرت خوشروي‌ترين و خوشخوي‌ترين مردم بودند [12]. از او پرسيدند: آيا چهرة نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- همانند شمشير برق مي‌زد؟ گفت: نه، مثل ماه مي‌درخشيد! و به روايت ديگر، گفت: چهرة ايشان متمايل به گردي بود [13].

رُبَيع دختر مُعوِّذ مي‌گويد: اگر ايشان را مي‌ديديد، انگار که منظرة طلوع خورشيد را ديده‌ايد»؟[14]

جابربن سَمُره مي‌گويد: در يک شب مهتابي به ديدار آنحضرت نائل شدم. گاه به چهرة رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و گاه به ماه مي‌نگريستم. آنحضرت حُلّه‌اي قرمز رنگ بر دوش گرفته بودند. سرانجام، ديدم ايشان در نگاه من بسيار نيکوتر و زيباتر از ماه شب چهارده‌اند! [15]

ابوهريره مي‌گويد: هيچ‌چيز و هيچ‌کس را نيکوتر و زيباتر از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نديده‌ام. گويي که خورشيد در آيينة چهرة ايشان مي‌تابيد! و هيچکس را نديده‌ام که سريعتر از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- راه برود. چنان راه مي‌رفتند که گويي زمين را زير پاي ايشان مي‌کشند و در هم مي‌نوردند! ما در پي ايشان خودمان را براي رسيدن به ايشان به زحمت مي‌انداختيم؛ اما ايشان هرگز احساس خستگي نمي‌کردند!؟ [16]

کعب به مالک مي‌گويد: وقتي که آنحضرت شادمان مي‌شدند، چهرة ايشان همانند پارة ماه مي‌درخشيد! [17]

روزي نزد عايشه نشسته بودند و پاي افزارشان را تعمير مي‌کردند. در آن اثنا که مشغول دوختن پاي افزارشان بودند، دانه‌هاي عرق بر پيشاني ايشان نشست، و خطوط چهرة ايشان شروع به برق زدن کرد. عايشه وقتي اين منظره را ديد، مبهوت گرديد و گفت: بخدا، اگر ابوکبير هُذَلي شما را ديده بود، درمي‌يافت که شما سزاواتر از ديگران هستيد که مصداق اين سرودة وي قرار بگيريد:

وإذا نظرت إلي أسرة وجهه 
  
 برقت کبرق العارض المتهلل
 

و آن هنگام که به خطوط چهره‌اش نظر مي‌افکني، همانند ابر سفيدي که از کرانة آسمان بسوي تو مي‌آيد، برق مي‌زند!؟ [18]

ابوبکر، هرگاه که آنحضرت را ملاقات مي‌کرد، مي‌گفت:

امين مصطفي بالخير يدعو 
  
 کضوء البدر زايله الظلام

امين و برگزيدة خداوند است، و همگان را به نيکي فرا مي‌خواند؛ همانند ماه شب چهارده که تيرگي و تاريکي يکسره از آن فاصله گرفته است!؟ [19]

عُمر نيز، هرگاه از آنحضرت ياد مي‌کرد، به اين شعر زهير که دربارة هَرِم بن سِنان سروده است، استشهاد مي‌کرد:

لو کنت من شيء سوي البشر 
  
 کنت المضي‌ء لليلة البدر
 

اگر تو از شهر و ديار دِگري جز جهان بشر مي‌بودي، بي‌شک تو ماه شب چهارده و روشنايي بخش شبهاي مهتابي بودي!؟

آنگاه، مي‌گفت: رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- اين چنين بودند! [20]

نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- هرگاه خشمگين مي‌شدند، چهرة ايشان گلگون مي‌گرديد، آن چنان که گويي روي گونه‌هاي ايشان دانه‌هاي انار را فشرده‌اند!؟ [21]

جابربن سَمُره مي‌گويد: ساق‌هاي پاي آنحضرت زمخت و فربه نبود، و هيچگاه خندة ايشان از حدّ تبسّم نمي‌گذشت، و چنان بود که هرگاه به ايشان مي‌نگريستي، مي‌گفتي: چشمانشان را سورمه کشيده‌اند، اما سورمه نکشيده بودند! [22]

عمربن خطاب مي‌گويد: دندانهاي ايشان از همه‌کس نيکوتر و زيباتر بود [23].

ابن عباس مي‌گويد: دندانهاي پيشين آنحضرت اندکي فاصله داشتند؛ وقتي سخن مي‌گفتند، چنان مشاهده مي‌شد که گويي از ميان دندانهاي پيشين ايشان نور مي‌تابد! [24] گلو و گردن آنحضرت به قدري زيبا بود که گويي گردن مجسمه‌اي برساخته از نقرة صاف و شفاف بود. مژگاني پرپشت داشتند، و ريش آنحضرت انبوه بود. پيشاني بلند و فراخي داشتند. ابروان آنحضرت به هم پيوسته و در عين حال متمايز از يکديگر بودند. بيني باريک و کشيده‌اي داشتند، و صورت آنحضرت گوشت‌آلود نبود. از زير گلو تا ناف ايشان يک شاخه موي پرپشت کشيده شده بود، و جاهاي ديگر شکم و سينة آنحضرت موي نداشت؛ اما، دستها و شانه‌هايشان پرموي بود. شکم و سينة آنحضرت در امتداد يکديگر بود. سينه‌اي پهن و عريض داشتند. کف دستانشان کشيده و پهن بود. مچ دستان و ساق پاهايشان کشيده و بلند بود. گودي کف پاهايشان زيادتر از حد معمول بود. درشت اندام و داراي اعضايي ورزيده بودند. هنگام راه رفتن پاهايشان را از روي زمين مي‌کندند، و به جلو متمايل مي‌شدند، و آرام و سريع راه مي‌رفتند[25].

اَنَس مي‌گويد: حرير و ديبايي را نرم‌تر از کف دستان حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در تمامي عمر لمس نکرده‌ام، همچنين، هرگز بوي خوشي- يا: عطري؛ و به روايت ديگر: مُشک و عنبر- يا عطريات ديگر- را خوشبوي‌تر از بوي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- - يا: بوي خوش رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- - استشمام نکرده‌ام!؟ [26]

ابوجُحيفه مي‌گويد: دست آنحضرت را گرفتم، و بر صورت خويش نهادم؛ ديدم از برف و يخ خنک‌تر و از مُشک خوشبوي‌تر است! [27]

جابربن سَمُره از خاطرات کودکي‌اش چنين باز مي‌گويد: آنحضرت با دستان مبارکشان گونه‌هاي مرا لمس کردند؛ دستانشان آنقدر خُنک بود- يا: آنقدر خوشبوي بود- که گويي همان لحظه دستانشان را از طبلة عطار بيرون آورده بودند[28].

اَنَس مي‌گويد: گويي دانه‌هاي عرق آنحضرت مرواريدهاي تر بودند! اُمّ‌سليم مي‌گويد: عرق بدن آنحضرت از هر مادة عطري خوشبوي‌تر بود[29].

جابر مي‌گويد: نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از هيچ گذرگاهي نمي‌گذشتند جز آنکه همه مي‌فهميدند آنحضرت از آنجا گذشته‌اند؛ از بوي خوش آن حضرت- يا اينکه گفته باشد: از بوي عرق بدن مبارک آن حضرت [30].

ميان دو کتف آنحضرت مُهر نبوت مشاهده مي‌شد که به اندازة تخم کبوتر و همرنگ پوست بدنشان بود، و اين برآمدگي که شبيه يک مشت بسته بود، در قسمت بالاي کتف چپ آن حضرت قرار داشت، و مانند برآمدگي‌هاي گوشتي روي پوست بدن خالهاي متعددي داشت [31].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زاد المعاد، ج2، ص 54.
[2]- سيرة ابن‌هشام، ج 1، ص 401-402؛ جامع الترمذي، همراه با شرح آن تحفة الاحوذي، ج 4، ص 303.
[3]- جامع الترمذي، همانجا.
[4]- صحيح مسلم، ج 2، ص 258.
[5]- همان.
[6]- صحيح البخاري، ج 1، ص 502.
[7]- همان؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 259.
[8]- صحيح البخاري، ج 1، ص 501-502.
[9]- همان، ج 1، ص 502.
[10]- همان.
[11]- همان، ج 1، ص 503.
[12]- همان، ج 1، ص 502؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 258.
[13]- صحيح البخاري، ج 1، ص 502؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 259.
[14]- مشکاةالمصابيح،‌ ج 2، ص 517؛ به روايت از دارمي.
[15]- ترمذي اين روايت را در کتاب الشمائل آورده است (ص 2). دارمي نيز آن را روايت کرده است (مشکاة المصابيح، ج 2، ص 518).
[16]- جامع‌الترمذي، همراه با شرح آن تحفة الاحوذي، ج 4، ص 306؛ مشکاة المصابيح، ج 2، ص 518.
[17]- صحيح البخاري، ج 1، ص 502.
[18]- تهذيب تاريخ دمشق، ابن عساکر، ج 1، ص 325.
[19]- خلاسة السير، ص 20.
[20]- همان.
[21]- مشکاة المصابيح، ج 1، ص 22؛ ترمذي نيز در ابواب قدر، «باب ماجاء في التشديد في الخوض في القدر» اين روايت را آورده است (ج 2، ص 35).
[22]- جامع‌الترمذي، همراه با شرح آن، تحفة الاحوذي، ج 4، ص 306.
[23]- صحيح مسلم، کتاب الطلاق، «باب في 