‌شود، و صحابة رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- يکصد خانوار از اسيران قوم و قبيلة وي را بخاطر ازدواج پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- با او آزاد مي‌کنند و مي‌گويند: اينان خويشاوندان رسول خدايند! و پر واضح است که چنين منّت‌گذاري بر يک طايفه و قبيله از سوي مسلمانان چه تأثير بسزايي در عُمق جان آنان داشته است.

از همة اينها بزرگتر و با اهميت‌تر آنکه نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- مأمور شده بودندبه تعليم و تربيت و تزکيه و ارشاد قومي بپردازند که از آيين و آداب، فرهنگ و تمدن و پايبندي به شرايط و لوازم آن، و تشريک مساعي در سازندگي جامعه و اعتلا بخشيدن به آن، هيچ چيز نمي‌دانستند؛ و اصول و مقرراتي که پايه‌هاي سازندگي جامعة اسلامي را تشکيل مي‌داد، به مردان راه نمي‌داد که با زنان آميزش داشته باشند، و درنتيجه، کوشش در جهت تعليم و تربيت و ارتقاي سطح فرهنگي زنان همراه با رعايت اين مقررات و اصول امري ناممکن بود، و از سوي ديگر نياز به تعليم و ارشاد زنان کم‌اهميت‌تر از مردان نبود، بلکه مُبرم‌تر و شديدتر بود. بنابراين، پيامبر بزرگ اسلام راهي جز اين نداشتند که زناني را از گروه‌هاي سني متفاوت و برخوردار از استعدادهاي گوناگون برگزينند، به طوري که بتوانند براي اين منظور کفايت کنند؛ آنگاه، به تربيت و تزکية آنان بپردازند، و احکام و تعاليم ديني را به آنان بياموزند، و مايه‌هاي اصيل فرهنگ اسلامي را در اختيار ايشان قرار دهند، و آنان را براي تربيت زنان باديه‌نشين و شهرنشين و پيرزنان و دختران جوان آماده سازند، تا بتوانند کار تبليغ دين را در ميان زنان برعهده بگيرند. چنين نيز بود، و امّهات مؤمنين، همسران پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نقش عمده‌اي در نقل و روايت گفتار و رفتار و کردار آنحضرت در ارتباط با خانواده و نزديکانشان داشته‌اند؛ به خصوص، بعضي از آنان، مانند عايشه، که عمرشان طولاني‌تر گرديد، بسياري از فرمايشات و شيوه‌هاي عملي پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را براي مسلمين بيان کردند.
بازتاب ازدواج پيامبر با زينب بنت جحش
يکي از ازدواج‌هاي نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز به منظور نقض يکي از آداب و رسوم جا افتاده و ريشه‌دار جاهليت انجام گرفت که عبارت از آيين تَبنّي (پسرخواندگي) بود. مطابق اين آيين، نزد عرب جاهلي پسرخوانده از تمامي حقوق و حيثيتي که پسر واقعي داشت، به طور کامل برخوردار بود. اين آيين آنچنان در دلهاي مردم ريشه دوانيده بود که محو آن از اذهان مردم به سادگي امکان نداشت. از سوي ديگر، اين آيين با اصول و مباني مقرّر شده از سوي اسلام در ارتباط با ازدواج و طلاق و ارث و ديگر مسائل اجتماعي، به شدّت در تعارض و تناقض بود؛ و اين آيين زمينه‌هاي مختلف فساد و فحشا را که اسلام براي زدودن آنها از جامعه آمده بود، تشديد و ترويج مي‌کرد.

خداوند چنين مقرر فرمود که درهم کوبيدن و از ميدان بدر کردن اين آيين اصيل جاهليت با دست خود رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- و شخص شريف خودشان صورت بگيرد. دختر عموي آنحضرت، زينب بنت جحش، همسر زيدبن حارثه بود که همگان او را زيدبن محمد مي‌خواندند، و پيوسته با يکديگر سرِ ناسازگاري داشتند، تا جايي که زيد مصمّم گرديد زينب را طلاق بدهد. نزاع خانوادگي خودشان را به نزد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- آوردند. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- از روي قرائن و شواهد، يا از طريق اعلام خداوند عزّوجل به ايشان، دريافتند که اگر زيد زينب را طلاق بدهد، ايشان مأمور خواهند شد که پس از انقضاي عدّة طلاق، او را به همسري خويش درآورند. از سوي ديگر، اين رويداد در شرايطي اتفاق مي‌افتاد که مشرکان بر عليه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و مسلمانان همدست شده بودند، و آنحضرت خوف آن داشتند که اگر اين ازدواج واقع گردد، دستاويزي به دست منافقان و مشرکان و يهوديان بدهد، و آنان انواع و اقسام شايعه‌ها و تهمت‌هاي بي‌اساس را بر عليه ايشان منتشر سازند، و کارشکني‌هاي آنان آثار نامطلوبي در روحية مسلمانان سست ايمان برجاي بگذارد. اين بود که وقتي زيد براي فصل خصومت به آنحضرت مراجعه کرد، و با آن حضرت در ميان گذاشت که قصد طلاق دادن زينب را دارد، به او امر فرمودند که وي را نگاه دارد و طلاقش ندهد، و اين سفارش و تأکيد آنحضرت براي آن بود که مسئلة ازدواج خودشان با زينب در آن شرايط بحراني و دشوار پيش نيايد.

خداوند اين ترديد و خوف را از رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نپسنديد، و به نحوي ايشان را مورد عتاب قرار داد و فرمود: 

﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ﴾[1].

«و آن هنگام که مي‌گفتي به آنکس که خدا او را اِنعام فرموده و تو نيز به او انعام کرده‌اي: همسرت را هر طور که هست نزد خود نگاه دار و حريم حرمت خداوند را پاس دار! و در اندرون خودت چيزي را پنهان مي‌کني که خداوند آشکار کننده آن است، و از مردم مي‌هراسي، حال آنکه خداوند سزاوارتر است به اينکه از او بهراسي؟»

سرانجام، زيد همسرش را طلاق داد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز پس از انقضاي عدّه، در همان روزهايي که بني‌قريظه را در محاصره گرفته بودند، با زينب ازدواج کردند. زيرا، خداوند اين ازدواج را بر آنحضرت واجب گردانيده بود، و براي ايشان مجال تأمّل و انتخاب نگذاشته بود، تا آنجا که خداوند اجراي عقد اين ازدواج را خود برعهده گرفته بود، چنانکه مي‌فرمايد:

﴿فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً﴾[2].

«آنگاه، وقتي زيد از او صرف‌نظر کرد، وي را به همسري تودرآورديم، تا از اين پس مسلمانان را در ارتباط با همسران پسرخوانده‌هايشان باکي نباشد، آن هنگام که فرزندخواندگان از همسرانشان صرف‌نظر کنند!»

اين کار براي آن صورت مي‌گرفت که آنحضرت عملاً نيز آيين پسرخواندگي را که با قدرت سخن خويش از پيش منهدم کرده بودند، از ميدان بِدَر کنند؛ چنانکه خداوند متعال فرموده است:

﴿ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ﴾[3].

«اين پسرخواندگان را به پدران خودشان نسبت بدهيد، اين کار نزد خداوند عادلانه و منصفانه است».

همچنين:

﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً﴾[4].

«محمد هرگز پدر هيچيک از شما نبوده است، بلکه وي رسول‌خدا و پايان بخش کار پيامبران است!»

چه بسيارند آداب و رسوم جا افتاده و درعين حال خُشک و بي‌محتوا که درهم شکستن آنها يا تجديدنظر کردن در آنها تنها در حوزة گفتار امکان‌پذير نيست؛ بل