بايد دو دين در سرزمين قوم عرب پابرجاي بماند!» [6].

همچنين در مقام وصيت، به مردم سفارش کردند:

(الصلاة، الصلاة، وما ملکت أيمانکم) [7].

«نماز را، نماز را پاس داريد، و غلامان و کنيزانتان را مواظبت کنيد!»

اين عبارات را بارها تکرار کردند [8].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: صحيح البخاري، همراه با فتح الباري، ج 2، ص 193، ح 680، 681، 754، 1205، 4448.
[2]- صحيح البخاري، ج 2، ص 638.
[3]- بعضي از روايات دلالت دارند بر اينکه اين گفتگو و اين بشارت نه در آخرين روز زندگاني پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بلکه در واپسين هفته عمر شريف آنحضرت صورت پذيرفته است (رحمةللعالمين، ج 1، ص 282).
[4]- صحيح البخاري،‌ج 2، ص 641.
[5]- همان، ج 2، ص 637.
[6]- صحيح البخاري، همراه با فتح‌الباري، ج 1، ص 634، ح 435، 1330، 1390، 3453، 3454، 4441، 4443، 4444، 5815، 5816؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 254.
[7]- صحيح البخاري، ج 2، ص 637.
[8]- صحيح البخاري، «باب مرضي النبي»، ج 2 و ص 637.اِلَي الرَّفيقِ الاَعلي
نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به حال احتضار درآمدند، و عايشه آنحضرت را بر خودش تکيه داد. عايشه همواره مي‌گفت: يکي از نعمت‌هايي که خدا بر من ارزاني داشته است، اين بود که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در خانة من و در روزي که نوبت من بود، و در آغوش من و روي سينة من جان سپردند، و خداوند به هنگام وفات ايشان آب دهان مرا با آب دهان آنحضرت پيوند داد. عبدالرحمان- پسر ابوبکر- وارد شد. مسواک در دست او بود، و من رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را در آغوش گرفته بودم. ديدم که آنحضرت به عبدالرحمان مي‌نگرند. دريافتم که ايشان دوست دارند مسواک بزنند. گفتم: بگيرمش براي شما؟ با سرشان اشاره کردند که آري. مسواک را گرفتم و خواستم دندان‌هايشان را مسواک بزنم؛ مسواک براي ايشان زِبر بود. گفتم: نرمش کنم براي شما؟ با سرشان اشاره کردند که آري. مسواک را با آب دهان خودم نرم کردم؛ آنحضرت پس از آن مسواک را روي دندانهايشان کشيدند. بنا به يک روايت، آنحضرت بهتر از هر وقت ديگر با آن مسواک دندانهايشان را مسواک زدند. همچنين، در برابر آن حضرت کوزه‌اي پر از آب بود. پيوسته دستانشان را در آب فرو مي‌بردند و به صورتشان مي‌کشيدند و مي‌گفتند:

(لا اله الا الله، إن للموت سکرات)[1].
«لا اله الا الله! مرگ سَکَرات دشواري دارد!»

همينکه از مسواک زدن فراغت يافتند، دستانشان يا انگشتانشان را بالا کردند، و چشمانشان را به سقف اتاق دوختند، و لب‌هاي مبارکشان به حرکت درآمد. عايشه با دقت گوش فراداد. آنحضرت گفتند:

(مع الذين أنعمت عليهم من النبيين والصديقين و لشهداء والصالحين. اللهم اغفرلي وارحمني وألحقني بالرفيق الأعلى. اللهم، الرفيق الأعلى)[2].

«با آن کساني که به آنان اِنعام فرموده‌اي: پيامبران، صديقان، شهيدان و صالحان! بارخدايا، مرا بيامرز و مرا مشمول رحمتت قرار ده، و مرا به ملکوت اعلا برسان! بارخدايا، ملکوت اعلا!»

اين عبارت اخير را سه بار تکرار کردند، و دستشان به يک طرف افتاد، و به ملکوت اعلا پيوستند: إنا لله وإنا إليه راجعون!

رويداد وفات پيامبر بزرگ اسلام به هنگام شدت گرماي پيش از ظهر روز دوشنبه دوازدهم ماه ربيع‌الاوّل سال يازدهم هجري روي داد، و در آن هنگام، شصت و سه سال و چهار روز از عُمر مبارک آنحضرت گذشته بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- همان، ج 2، ص 640.
[2]- صحيح البخاري، «باب مرض النبي» و «باب آخر ما تکلم النبي»، ج 2، ص 638-641.فصل ششم 
ولادت و کودکي و جواني پيامبر

ولادت و نامگذاري
حضرت سيدالمرسلين -صلى الله عليه وسلم- بامداد روز دوشنبه نهم ربيع‌الاول، سال عام‌الفيل، چهلمين سال فرمانروايي خسرو انوشيروان، برابر با بيستم يا بيست و دوم آوريل 571 ميلادي[1]، بنابر تحقيقات دانشمند بزرگ، محمد سليمان منصور پوري(ره)، در شعب بني‌هاشم، در شهر مکه، به دنيا آمد[2].

ابن سعد روايت کرده است که مادر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود: به هنگام زادن وي، از دهانة رحم من نوري برآمد که قصرهاي شام در پرتو آن نمايان گرديد. امام احمد و دارمي و ديگران نيز قريب به همين مضمون را روايت کرده‌اند [3].

آورده‌اند، همزمان با ميلاد نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- شواهدي گويا از بعثت آن حضرت را همگان مشاهده کردند: چهارده کنگره از ايوان مدائن فرو ريخت؛ آتشکدة فارس، پرستشگاه مجوس، خاموش شد؛ آب درياچة ساوه فرو کشيد؛ و کنشت‌هاي اطراف آن درياچه همه ويران گرديد. اين مضامين را طبري و بيهقي و ديگران نقل کرده‌‌اند؛[4] اما، سند محکمي ندارند، و تاريخ ملت‌هايي که اين حوادث در سرزمين ايشان روي داده است، صحت آنها را گواهي نکرده‌‌اند؛ در حالي که معمولاً چنين وقايعي اگر اتفاق افتاده بودند، انگيزه‌هاي نيرومندي براي ثبت و ضبط آنها وجود مي‌داشت.

مادر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وقتي آن حضرت را به دنيا آورد، نزد نياي ايشان عبدالمطلب فرستاد، و ولادت نواده‌اش را به وي مژده داد. عبدالمطلب خندان و شادمان آمد، و قنداقة نوزاد را با خود به درون کعبه برد، و به نيايش و شکرانه پرداخت[5] و براي او نام «محمد» (يعني پيوسته و همواره ستوده و پسنديده) را برگزيد. اين نام، پيش از آن نزد قوم عرب بي‌سابقه بود. در روز هفتم ولادت، چنانکه ميان قوم عرب مرسوم بود، نوزاد را ختنه کردند [6].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- 20 آوریل، برحسب تقویم میلادی قدیم، و 22 آوریل میلادی جدید، برای تفصیل مطلب، نکـ: رحمةاللعالمین، ج 1، ص 38-39، ج 2، ص 360-361.
[2]- ن ک: نتائج الافهام فی تقویم العرب قبل الاسلام، محمود پاشا فلکی، چاپ بیروت، ص 28-35.
[3]- مسند احمد، ج 4، ص 127-128، 185، ح 5، ص 262؛ سنن الدارمی، ج 1، ص 9؛ طبقات ابن سعد، ج 1؛ ص 102.
[4]- نکـ: دلائل النبوه، بیهقی، ج 1، ص 126-127؛ تاریخ الطبری, ج 2، ص 166، 167؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 268-269.
[5]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 159-160؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 156-157؛ طبقات ابن سعد، ج 1، ص 103.
[6]- گویند: آن حضرت ختنه کرده به دنیا آمده بودند؛ نکـ: تلقیح فهوم اهل الاثر، ص 4. ابن قیم گوید: حدیثی در این باب به ثبوت نرسیده است؛ نک: زادالمعاد، ج 1، ص 18.رگبار غم و اندوه
اين خبر وحشت اثر به همه جا رسيد. کرانه‌هاي آسمان مدينه تيره و تار شد، و از کران تا کران آن را ظلمت فرا گرفت. اَنس گويد: هرگز روزي را نيکوتر و روشن‌تر از آن روزي نديدم که در آن روز رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بر ما وارد شدند، و نيز هيچ روزي را زشت‌تر و تاريک‌تر از آن روزي که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در آن روز وفات يافتند[1].

وقتي پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- از دنيا رفتند، فاطمه- در رثاي آن حضرت- گفت: پدرجان! دعوت خدايي را که او را فراخواند اجابت کرد! پدرجان! آن کسي که باغِ فردوس جايگاه اوست! پدرجان! با جبرئيل خبر مرگش را بازمي‌گوييم! [2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اين حديث را دارمي آورده است: مشکاة المصابيح، ج 2، ص 547. نيز از اَنس روايت شده است که گفت: آن روزي ک