ردي!؟»

خالدبن وليد وارد مکه شد، و از اين سوي به آن سوي مي‌رفت، تا آنکه پاي کوه صفا به حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- رسيد.

زبير بن عوام نيز به پيش رفت تا رايت رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را بر فراز تپة حَجون- در محل مسجد فتح- بر زمين کوبيد، و در آنجا براي آنحضرت قبّه‌اي سرپا کرد، و همانجا ماند تا رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به نزد او آمدند.
ورود پيامبر به مسجدالحرام
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به پا خاستند و وارد مسجدالحرام شدند. مهاجر و انصار پيشاپيش و پشت سر و اطراف آنحضرت در حرکت بودند. بسوي حجرالاسود رفتند و آن را استلام فرمودند. آنگاه خانة خدا را طواف کردند. با کماني که در دست داشتند، به بت‌هاي جايگزين شده در پيرامون خانة خدا- که سيصد و شصت بُت بودند- مي‌زدند و مي‌گفتند:

﴿جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾[1].

«حق آمد و باطل رخت بربست و رفت، که باطل همواره از ميان رفتني است!»

﴿جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ﴾[2].

«حق آمده است، و باطل نه آغازي دارد، نه انجامي!»

بت‌ها يکي پس از ديگري به روي درمي‌افتادند.

حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به هنگام فتح مکّه سوار بر ناقة خويش طواف کردند، و به هنگام طواف مُحرِم نيز نبودند. اين بود که فقط به طواف اکتفا کردند، و چون از طواف خانة کعبه فراغت يافتند، عثمان بن طلحه را فراخواندند، و کليد کعبه را از او گرفتند. آنگاه دستور دادند درِ خانة کعبه را بگشايند؛ آنحضرت در داخل خانة خدا شمايل‌هايي مشاهده کردند؛ از جمله در اندرون کعبه تصوير ابراهيم و اسماعيل -عليهما السلام- را مشاهده کردند که در حال استقسام با اَزلام بودند. فرمودند:

(قاتلهم الله؛ والله ما استقسما بها قط).

«خدا بکشدشان! بخدا، هرگز ابراهيم و اسماعيل استقسام با اَزلام نکرده‌اند!»

همچنين، در داخل کعبه کبوتري را ديدند که با چوب عيدان ساخته شده بود؛ آنحضرت با دست خودشان آن را شکستند. تصويرهاي داخل کعبه را نيز دستور دادند محو کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره اِسراء، آيه 81.
[2]- سوره سَبَأ، آيه 49.اوضاع اخلاقي
بي‌شک در ميان مردم عرب در عهد جاهليت پستي‌ها و ذلت‌هايي وجود داشت، و با چيزهايي درگير بودند که عقل سليم بشر آنها را به رسميت نمي‌شناسد، و وجدان انسان نمي‌تواند آنرا بپذيرد. در عين حال، برخي خلق و خوي‌هاي ارزشمند و پسنديده نيز در ميان آنان برقرار بوده است که انسان را تحت تأثير قرار مي‌دهد، و به شگفتي مي‌اندازد، و ذهن انسان را با سؤالات متعددي دچار کشمکش مي‌گرداند. اين اخلاق فاضله عبارتند از:

1) کَرَم: در ارتباط با کرم و سخاوتمندي همواره با يکديگر مسابقه مي‌دادند و به آن افتخار مي‌کردند. نيمي از اشعارشان به همين موضوع اختصاص داشت. گاه خودستايي مي‌کردند و از کرم و سخاوتمندي خويش سخن مي‌گفتند، و گاه ديگران را به سخا و کرم مي‌ستودند. مرد عرب، مهمان برايش مي‌رسيد؛ خود او از شدت سرماو گرسنگي رنج مي‌برد؛ از دارايي دنيا بجز يک شتر ماده که تمام زندگي او و زندگي خانوادة او بود، نداشت؛ ديگ بخشايش در وجود او به جوش مي‌آمد؛ به سراغ آن مي‌رفت و آن ناقه را براي مهمانش ذبح مي‌کرد! از جمله ديگر آثار کرم ايشان آن بود که ديه‌هاي سهمگين و غرامت‌هاي سنگين را بر عهده مي‌گرفتند تا به واسطة آن از خونريزي و تباه شدن جان انسانها جلوگيري کنند؛ و از بابت اين بخشندگي‌ها و گذشت‌ها، بر ديگر رؤسا و سران قبائل فخر مي‌فروختند.

بر اثر گرايش فراواني که قوم عرب به بخشندگي و کرم داشتند، ميگساري و باده‌نوشي را قابل ستايش مي‌‌دانستند؛ نه به خاطر آنکه به خودي خود کاري پسنديده و ستوده است، بلکه از آن جهت که راه سخاوتمندي و کرم را باز مي‌کند، و زياده روي از بخشش و دهش را براي انسان آسان مي‌گرداند. به همين لحاظ، درخت انگور را «کُرْم» و شراب انگور را «بنت‌الکرم» [دختر رٌز] مي‌ناميدند. اگر به ديوان‌هاي اشعار جاهلي نگاهي بيافکنيد، خواهيد ديد که شرابخواري و باده‌گساري و مسائل جانبي آن يکي از ابواب مديح و فخر به حساب مي‌آيد.

عنتره بن شدّاد عبسي در معلقة خويش چنين سروده است:

ولقد شربت من المدامة بعدما
بزجاجة صفراء ذات أسرة
فإذا شربت فإنني مستهلک
وإذا صحوت فما أقصرعن ندي
  
 رکد الهواجر بالمشوف المعلم
قرنت بازهر بالشمال مقدم
مال وعرضي وافر لم يکلم
وکما علمت شمائلي وتکرمي

«باري، شراب فراوان نوشيدم، با دينارهاي نشان‌دار و خوش‌رنگ، آن هنگام که تابش شديد آفتاب نيمروز کاهش يافته بود؛

در جامي بلورين که داراي خطوط راه راه برجسته بود؛ با دست چپ، از ساغري سيمين که درخشنده و سر به مهر بود؛

هنگامي که باده مي‌نوشم، دارايي‌ام را بي‌حساب به اين و آن مي‌دهم، و البته ثروت من آنقدر فراوان است که به آن خللي وارد نمي‌شود!

هنگامي نيز که از مستي درمي‌آيم، از کرم و بخشش کوتاهي نمي‌کنم؛ همچنانکه از خصوصيات من و دست و دل‌بازي من خود با خبر هستي!»

همچنين، از ديگر آثار گرايش قوم عرب به کرم و سخاوتمندي، آن بود که به قمار سرگرم مي‌شدند، و به آن مي‌پرداختند؛ زيرا، آنرا يکي از راه‌هاي سخاوت و کرم مي‌شناختند؛ و از سود قمار يا آنچه از سهام برندگان افزون مي‌گرديد، به بينوايان مي‌دادند و آنان را از آن برخوردار مي‌گردانيدند. به همين جهت، شما مي‌بينيدکه قرآن کريم منافع شراب و قمار را نيز انکار نمي‌کند؛ و فقط با تعبيري حکيمانه مي‌فرمايد: 

﴿وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا﴾[1]. «پيامدهاي سنگين شراب و قمار از منافع آن دو بيشتر و بزرگتر است».

2) وفاي به عهد: عهد و پيمان نزد قوم عرب يک دين و آيين به حساب مي‌آمد، و آنان سخت به آن پايبند بودند، و در راه وفاي به عهد، حتي کشتن فرزندانشان، و ويران گردانيدن خانه و کاشانة خود راآسان مي‌يافتند. براي بازشناسي اين پديده، کافيست شما داستان‌ هاني‌بن مسعود شيباني، و داستان سموأل بن عاديا و داستان حاجب بن زرارة تميمي را مطالعه کنيد [2].

3) عزّت نفس و امتناع از جفاکشي و ستم‌پذيري: از جمله بازتاب‌هاي اين خوي و فضيلت در قوم عرب، شجاعت فراوان ايشان و شدت غيرت‌ورزي و عکس‌العمل نشان دادن سريع بود. همينکه سخني از دهان کسي درمي‌آمد و بوي خوار کردن و تحقير از آن به مشام مي‌رسيد، فوراً دست به شمشير و نيزه مي‌بردند، و کارزارهاي سخت به راه مي‌انداختند، و باکي نداشتند که حتي جان خودشان را در اين راه فدا کنند.

4) اجراي موارد سوگند: وقتي بر کاري تصميم مي‌گرفتند، و بر آن سوگند ياد مي‌کردند، که با مجد و افتخارشان درگير بود، هيچ مانعي آنان را از رسيدن به مقصودشان بازنمي‌داشت، و تا پاي جان حاضر بودند خودشان را در اين راه قرباني کنند.

5) بردباري و حوصله و آرامش: قوم عرب خود را با اين ويژگي‌ها مي‌ستوده‌اند؛ اما، بر اثر شجاعت فراوان و اق