از کاهش دادند. موسي به ايشان دستور داد که بازگردند وتخفيف بگيرند. امّا ايشان گفتند: من از خداي خودم شرم کردم؛ من خشنودم و تسليم اوامر او هستم! وقتي دور شدند، منادي ندا در داد: فريضة مرا اجرا کردي و براي بندگان من تخفيف گرفتي[1].

ابن قيم، پس از آن، اختلافي را که در باب ديدار آن حضرت با خداوند تبارک و تعالي وجود دارد يادآور شده، و در اين ارتباط، سخن ابن تيميه را آورده است. حاصل اين مبحث آن است که ديدار با چشم سر به هيچ وجه به ثبوت نرسيده است، و اين مطلبي است که هيچيک از صحابه قائل به آن نشده‌اند؛ دو روايت نيز که از ابن عباس رسيده است که يکي دلالت بر مطلق رؤيت دارد و ديگري دلالت بر رؤيت با چشمدل، و با هم منافاتي ندارند.

ابن‌قيم، سپس مي ‌افزايد: امّا اينکه خداوند متعال در سورة نجم فرموده است: ﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى﴾[2] غير از آن نزديک شدني است که در قصّة اسراء مطرح است آنکه در سورة نجم آمده است، عبارتست از نزديک شدن جبرئيل و چرخش و گردش جبرئيل، چنانکه عايشه و ابن‌مسعود گفته ‌اند، و سياق آيات سورة نجم نيز بر آن دلالت دارد؛ امّا دُنُوّ و تَدَلّي در حديث اسراء صريح در آن است که دُنُوّ و تَدَلّي خداوند تبارک و تعالي است، و در سورة نجم اصلاً به آن پرداخته نشده است، بلکه در آنجا چنين آمده است که:

﴿وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى﴾[3].

واين جبرئيل است که حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- وي را با صورت اصلي‌ اش دوبار ديدند: يکبار در زمين و يکبار در سدره المنتهي؛ والله اعلم[4].

در برخي روايات آمده است که در شب معراج نيز بار ديگر سينة آن حضرت را شکافته ‌اند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زادالمعاد، ج 2، ص 47-48، همراه با افزوده‌هايي از روايات و احاديث صحيح.
[2]- سوره نجم، آيه 8.
[3]- سوره نجم، آيات 13-14.
[4]- زادالمعاد، ج 2، ص 47-48؛ نيز نکـ: صحيح البخاري، ج 1، ص 50، 455-456، 470-471، 481، 548-550، ج 2،  ص 684؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 91-92.و در اثناي اين سفر آسماني، آن حضرت مشاهدات فراواني داشته ‌اند:

* شير و شراب به آن حضرت پيشنهاد شده، و ايشان شير را انتخاب کرده‌ اند، و به آن حضرت گفته شده است که: به فطرت راه يافتي! يا: فطرت را برگزيدي! اين را بدان که اگر شراب را برگرفته بودي امّت تو به بيراهه مي‌ رفتند!

* آن حضرت چهار جويبار را ديدند که از چشمه ‌اي مجاور ريشة سدره المنتهي جاري شده ‌اند: دو جويبار آشکار و دو جويبار پنهان؛ آن دو جويبار آشکار، نيل و فرات بودند. عنصر اصلي آن دو؛ و آن دو جويبار پنهان، دو جويبار در بهشت بودند. شايد مشاهدة نيل و فرات اشاره به پاي گرفتن اسلام در اين دو منطقه بود؛ والله اعلم.

* مالک، خازن جهنم، را ديدند، که هيچ نمي‌خندد، و بر چهرة او اثري از شادي و شادماني نيست؛ همچنين بهشت و دوزخ را مشاهده کردند.

* به ستم خورندگان اموال يتيمان را مشاهده کردند که لب و دهان آنان همانند دهان اشتران است و پاره‌هاي آتش را که همانند قطعه‌هاي سنگ است در دهانشان مي ‌اندازند و از مقعدشان خارج مي ‌شود.

* رباخواران را مشاهده کردند که شکمهاي بزرگي دارند، آن چنان که به خاطر بزرگي شکم‌ هايشان نمي‌ توانند از جايشان حرکت کنند، و فرعونيان به هنگام عرضه بر آتش از کنار آنان مي‌ گذرند و آنان را لگد مي ‌کنند.

* زناکاران را مشاهده کردند که در برابرشان گوشت فربه و پاکيزه نهاده‌ اند، و در کنار آن گوشت بي ‌رمق و متعفّن؛ و آنان گوشت بي ‌رمق و متعفّن را مي ‌خورند، و گوشت فربه و پاکيزه را وامي ‌گذارند.

* زناني را که بچه ‌هايشان را به مرداني که واقعاً پدر آن بچه ‌ها نيستند، مي ‌بندد، مشاهده کردند که آنان را به سينه ‌هايشان آويزان کرده ‌اند.

* در طول ماه، به هنگام رفت و برگشت، کارواني از مکّيان مشاهده کردند، و به آنان کمک کردند تا اشتري را که گم کرده بودند پيدا کنند؛ و در حالي که آنان خواب بودند، از ظرف سرپوشيدة آنان آب نوشيدند و همچنان ظرف خالي را به صورت پوشيده وانهادند، واين، نشانه‌ اي براي درستي ادّعاي ايشان در بامداد ليله ‌الاسراء گرديد [1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- همان مآخذ؛ نيز: سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 379، 402-406.ابن قيم گويد: بامداد روز بعد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به ميان قوم و قبيلة خويش آمدند و براي آنان بازگفتند که خداوند عزّوجل آيات کُبراي خود را به ايشان نشان داده است. تکذيب و آزار و شکنجة آنان نسبت به آن حضرت افزوده شد. از آن حضرت درخواست کردند که بيت‌المقدس را براي ايشان وصف کنند. خداوند بيت‌المقدس را در برابر ديدگان آن حضرت آشکار گردانيد، و ايشان مستقيماً زوايا و جوانب آن را مشاهده مي‌کردند و براي مردم بازمي‌گفتند و آنان نمي ‌توانستند هيچيک از گفته ‌هاي ايشان را رد کنند. راجع به آن کارواني که در بين راه به هنگام رفت و برگشت مشاهده کرده بودند، نيز با آنان سخن گفتند، و به آنان بازگفتند که چه وقت آن کاروان به مکّه مي ‌رسد، و نيز به آنان بازگفتند که اشتري که پيشاپيش کاروان در حرکت است چه رنگ است؛ و همانگونه روي داد که آن حضرت گفته بودند. اما، اين آيات و معجزات جز بر گريزپايي آنان نيافزود، و جز ناسپاسي و کفرورزي عکس‌العمل ديگري نشان ندادند [1].

گويند: وجه تسمية ابوبکر به «صدّيق» همين بوده است که وي اين رويداد را تصديق کرد، در حاليکه همه مردم آن را تکذيب کردند [2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زاد المعاد، ج 1، ص 48؛ نيز نک: صحيح البخاري، ج 2، ص 684؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 96؛ سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 402-403.
[2]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 399.موجزترين و گوياترين تعبيري که در قرآن کريم براي بيان علت و جهت اين سفر شبانه آمده، اين سخن خداوند متعال است که فرمود:

﴿لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا﴾[1].

«تا برخي از آيات خود را به او نشان بدهيم!»

اين همان سنّت ديرينة خداوند در ارتباط با پيامبران پيشين است؛ چنانکه مي‌ فرمايد:

﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾[2].

«و اين چنين به ابراهيم نشان مي‌‌دهيم ملکوت آسمانها و زمين را... تا اينکه وي از يقين دارندگان باشد.»

همچنين، خطاب به موسي  -عليه السلام- مي فرمايد:

     ﴿لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى﴾ «تا اينکه آيات کبراي خودمان را به تو نشان دهيم!»

در ارتباط با حضرت ابراهيم -عليه السلام- مقصود از اين ارائة آيات را در عبارت ﴿وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾ بيان فرموده است. به عبارت ديگر، وقتي دانسته ‌هاي پيامبران با مشاهدة عيني آيات الهي مُستند مي‌گردد، به مقام عين‌اليقين مي ‌رسند؛ چنانکه حدّ و اندازه آن بيان کردني نيست. آنجا که عيان است چه حاجت به بيان است؛ و شنيدن کي بود مانند ديدن؟! اين چنين است که پيامبران در راه خدا چيزهايي را تحمل مي ‌کنند که ديگران تاب تحمل آن را ندارند؛ و تمامي نيروها و توانمن