ني قريش- روياروي مسلمانان قرار داشت. همينکه اين رويارويي پايان پذيرفت. اوضاع و شرايط براي حسابرسي اين تبهکاران مساعد گرديد و روز حساب اينان نيز فرا رسيد.
عزيمت پيامبر بسوي خيبر
ابن اسحاق گويد: رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بهنگام بازگشت از حديبيه ماه ذيحجه و چند روزي از ماه محرم را در مدينه اقامت کردند، و در همان ماه محرّم بسوي خيبر عزيمت فرمودند.

مفسّرين گفته‌اند: خيبر همان و عده‌اي بود که خداوند متعال به پيامبر اسلام و به مسلمانان داده بود و فرموده بود:

﴿وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ﴾[1].

يعني خداوند دست يافتن به غنيمت‌هاي فراواني را در جنگ خيبر به شما وعده داده است، و هم اينک صلح حُديبيه و آثار و برکات آن را براي شما زودتر رسانيده است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره فتح، آيه 20.آمار لشکريان اسلام
زماني که منافقان و مسلمانان سُست ايمان از همراهي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سر باز زدند، و در غزوة حديبيه بر جاي خويش ماندند و به جنگ نرفتند، خداوند متعال دربارة ايشان فرماني صادر فرمود و به پيامبر گرامي‌اش چنين دستور داد:

﴿سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلاً﴾[1].

«بر جاي ماندگان خواهند گفت: هرگاه بسوي غنيمت‌هاي جنگي رفتيد تا آنها را بگيريد، ما را واگذاريد تا به دنبال شما بياييم! آنان مي‌خواهند سخن خدا را تغيير بدهند! بگو: هرگز شما به دنبال ما نخواهيد آمد؛ خداوند از پيش اين چنين فرموده است! آنان نيز پاسخ خواهند داد که شما با حسادت مي‌ورزيدند! اما، آنان بجز اندکي از ايشان، فهم و شعور ندارند».

وقتي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اراده فرمودند که بسوي شهرک خيبر عزيمت فرمايند اعلام کردند که جز شيفتگان جهاد در راه خدا، همراه ايشان به جنگ نخواهند آمد. بنابراين، تنها اصحاب بيعت شَجَره که عبارت از يک هزار و چهارصد رزمندة مسلمان بودند، در معيت رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- عازم شدند.

نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- سِباع بن عُرفَطة غِفاري را کارگزار خويش در مدينه گردانيدند. ابن‌اسحاق بجاي وي نُمَيلَه بن عبدالله لَيثي را نام برده است، امّا همان قول اول نزد محققان درست‌تر است [2].

پس از خروج پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- از مدينة طيبه، ابوهريره وارد مدينه شد و اسلام آورد. به هنگام نماز صبح بر سباع بن عرفطه وارد شد، ابوهريره نزد سِباع رفت. او نيز به وي تجهيزات جنگي داد. ابوهريره نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- شتافت، و با مسلمانان مذاکره کرد، و پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- و مسلمانان ابوهريره و همراهانش را در موجودي تير و کمان خودشان شريک ساختند.
-------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره فتح، آيه 15.
[2]- نکـ: فتح الباري، ج 7، ص 465؛ زاد المعاد، ج 2، ص 133.جاسوسي منافقان براي يهوديان
منافقان دست به کار جاسوسي به نفع يهوديان شدند. سرکردة منافقان عبدالله بن اُبّي براي يهوديان خيبر پيام فرستاد و گفت: محمد آهنگ نبرد با شما کرده، و راهي ديار شما شده است؛ ساز و برگ خويش مهيا سازيد، و از او هيچ نهراسيد. عدّه و عُدّة شما بسيار است. و افراد محمد گروهي اندک بيش نيستند، اين گروه اندک نيز فاقد ساز و برگ‌اند، و جز تعدادي اندک، اسلحة چندان به همراه ندارند! خيبريان، چون اين پيام را دريافت کردند، کنانه بن ابي الحُقَيق و هُوذَه بن‌قيس را بسوي قبيلة غَطَفان فرستادند و از آنان استمداد کردند؛ زيرا، آنان هم‌پيمانان يهوديان خيبر و پشتيبانان آنان بر عليه مسلمانان بودند. و نيمي از محصول خيبر را نيز در صورتيکه بر مسلمانان پيروز گردند، به آنان وعده دادند.
در راه خيبر
نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در عزيمت بسوي خيبر از کوه عِصْر (يا: بقولي عِصِر) و سپس از کوه صًهباء گذشتند، و در بياباني به نام رَجيع، که در آنجا يک شبانه‌روز با محل سکونت قبيلة غطفان فاصله داشتند، منزل کردند. اعراب غَطَفان آمادة جنگ شدند و بسوي خيبر روي آوردند تا به يهوديان مدد برسانند. در بين راه، از پشت سرشان صداي همهمه و اسلحه به گوش ايشان رسيد و گمان کردند مسلمانان بر خانواده‌ها و دارايي‌هاي ايشان حمله برده‌اند. از ميانة راه بازگشتند، و راه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را بسوي خيبر بازگذاشتند.

آنگاه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- دو تن از راهنمايان لشکر را که لشکر اسلام را به پيش مي‌بردند، و نام يکي از آندو حٌسَيل بود، فراخواندند، تا بهترين راه را بسوي خيبر به ايشان نشان بدهند، تا بتوانند از سمت شمال، يعني از سوي شام، وارد خيبر شوند، و راه فرار يهوديان را به شام ببندند، و در عين حال، بر سر راه ايشان بسوي قبيلة غطفان نيز قرار بگيرند. يکي از آندو گفت: اي رسول‌خدا، من شما را راهنمايي مي‌کنم. لشکر را به پيش برد تا بر سر يک چند راهي رسيدند. گفت: اي رسول‌خدا، اين چند راه که مي‌بينيد، از هر يک از آنها که بخواهيم مي‌توانيم به مقصد مورد نظر شما برسيم. آنحضرت دستور دادند تا آن راه‌ها را براي ايشان يک به يک نام ببرد. گفت: نام يکي از اين راه‌ها «حَزَن» است! پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- نخواستند از آن راه بروند. گفت: نام آن راه ديگر «شاش» است! از رفتن به آن راه نيز خودداري کردند. گفت: نام اين راه ديگر «حاطِب» است! از رفتن به اين راه نيز امتناع فرمودند. حُسيل گفت: يک راه ديگر بيش باقي نمانده است! عمر گفت: نام آن چيست؟ گفت: مَرحَب! پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- همين راه را پيش گرفتند.

رويدادهاي بين راه
1. از سَلَمه بن اَکوَع روايت کرده‌اند که گفت: همراه نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بسوي خيبر عزيمت کرديم. شبانه راه مي‌پيموديم. مردي از ميان لشکريان به عامر گفت: برخي از رَجَزهايت را براي ما نمي‌سرايي؟! عامر مردي شاعري بود. از مرکب خويش فرود آمد و آهنگ آواز «جُدي» برگرفت و چنين سرود:

ولا تصدقنا ولا صلينا
وثبت الاقدام ان لاقينا
انا اذا صيح بنا ابينا
  
 لاهم[1] لولا انت ما اهتدينا
فاغفر فداء لک ما اقتفينا
والقين سکينة علينا
و با لصياح عولوا علينا
 
«خداوندا، اگر تو نبودي، ما هدايت نمي‌شديم، و زکات نمي‌داديم و نماز نمي‌گزارديم؛ اينک، فدايت شويم؛ گناهان گذشته ما را ببخشاي، و هرگاه با دشمن برخورد کنيم، ما را ثابت قدم گردان؛

و بر ما آرامش و آسايشي از جانب خود بيافکن، ما، هرگاه بر سرمان فرياد بکشند، با غرور و مناعت برخورد خواهيم کرد؛

و به هنگام فريادرسي، مردمان همه بر ما اعتماد مي‌ورزند!»

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (مَن هذا السائق؟) اين ساربان ک