پياده شدند تا از خرمايي که همراه داشتند بخورند. ابوبصير به يکي از آن دو مرد گفت: به خدا، اي فلانکس، اين شمشير تو را خيلي چشمان من گرفته است!؟ آن مرد شمشيرش را کشيد و گفت: آري، بخدا؛ شمشير خوبي است! بارها و بارها آن را تجربه کرده‌ام! ابوبصير گفت: بگذار آن را ببينم!؟ شمشير را به دست ابوبصير داد. ابوبصير نيز او را با شمشير خودش زد و کشت، و او با پيکري سرد بر روي زمين افتاد.

مرد دومي فرار کرد و رفت تا به مدينه رسيد. در حالي که مي‌دويد، وارد مسجد شد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: اين مرد وحشتزده است! وقتي به نزد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- رسيد، گفت: رفيقم را کشتند؛ مرا نيز خواهند کشت! آنگاه ابوبصير سررسيد و گفت: اي پيامبرخدا، حالا ديگر به خدا، ذمّة شما را خداوند بَري کرده است؛ شما مرا به آنان بازگردانيديد؛ بعد، خداوند مرا از آنان رهايي بخشيد!

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (ويل أمه! مسعر حرب، لو کان له أحد). مادرش به داغش بنشيند، اگر ياران بدست آورد دنيا را به آتش مى كشد [1].

وقتي ابوبصير اين سخن نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- را شنيد، فهميد، که آن حضرت وي را به مشرکان بازخواهند گردانيد. از مدينه بيرون شد و خود را به ساحل دريا رسانيد. ابوجندل پسر سهيل نيز از دست مشرکان مي‌گريخت و به ابوبصير ملحق شد. اندک اندک مرداني که از قريش مسلمان شده بودند، همه به ابوبصير پيوستند، و جمعيتي قابل توجه را تشکيل دادند. سر راه بر کاروانهاي قريش که به سوي شام مي‌رفتند، مي‌گرفتند و آنان را مي‌کشتند و اموالشان را باز مي‌ستاندند. قريشيان براي پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- پيام فرستادندو ايشان را به خداوند و حق خويشاوندي سوگند دادند که به دنبال اين جماعت بفرستند، و هرکس از آنان نزد آن حضرت بيايد در امان باشد! نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز به دنبال آنان فرستادند، و آنان همگي در مدينه بر پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- وارد شدند [2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مترجم محترم اين نص را اينكونه ترجمه نموده اند: «وای مادرش! آتش جنگ دائم روشن است، کافیست یکنفر باشدکه آن را شعله‌ور سازد!؟». 
[2]- همان منابع پيشين.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:309.txt">تمهيد</a><a class="folder" href="w:html:310.xml">نامه‌نگاري براي پادشاهان و فرمانروايان</a><a class="folder" href="w:html:320.xml">فعّاليت هاي نظامي و رزمي مسلمانان</a></body></html>فصل يازدهم
مرحلهء نوين دعوت و جهاد
تمهيد
صلح حديبيه سرآغاز مرحلة دوم جهاد و دعوت پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- و نيز سرآغاز مرحلة نويني در تاريخ اسلام و مسلمين بود. قريشيان، توانمندترين و کينه‌توزترين و سرسخت‌ترين و نيرومندترين دشمن اسلام بودند، و با انتقال قريشيان از ميدان جنگ و کارزار به دامان صلح و امنيت، نيرومندترين جناح از سه جناح تشکيل دهندة احزاب، قريش و غَطَفان و يهود، درهم شکست، و از آنجا که قريشيان نماينده و شاخص و سخنگوي آيين وَثَنيت، و پيشوا و پرچمدار مکتب و فلسفة بت‌پرستي در عربستان بودند، حساسيت بت‌پرستان نسبت به اسلام و مسلمين تا حدود زيادي کاهش يافت، و انگيزه‌هاي دشمني آنان روي به سستي نهاد، و به همين جهت است که پس از انعقاد اين قرارداد صلح، ديگر مشاهده نمي‌کنيم که اعراب غطفان کارشکني قابل توجهي داشته باشند، و اگر گهگاه از سوي آنان تظاهراتي مشاهده مي‌شود، از ناحية تحريک يهود است.

اما، يهوديان، پس از آوارگي از يثرب، قلعة خيبر را آشيانة توطئه‌ها و دسيسه‌هاي خود قرار داده بودند، و شياطين يهود در خيبر تخم‌گذاري مي‌کردند و جوجه مي‌آوردند، و آتش فتنه‌ها را شعله‌ور مي‌ساختند، و اعراب باديه‌نشين اطراف مدينه را تحريک مي‌کردند، و براي يکسره کردن کار پيامبر اسلام و مسلمانان يا دست کم، وارد آوردن خسارتهاي کمرشکن بر کيان مسلمين نقشه مي‌کشيدند. بنابراين، نخستين اقدام قاطع پس از اين صلح، براي پيامبر‌گرامي اسلام، برپا کردن جنگي بي‌امان بر عليه اين آشيانة خيانت بود.

از سوي ديگر، اين مرحلة نوين که پس از برقراري صلح پيش آمد، براي مسلمانان فرصت جانانه‌اي پديد آورد تا دعوت اسلام را منتشر گردانند و پيام آن را به همه‌جا برسانند. فعاليت مسلمانان در اين ميدان نيز ابعاد گسترده‌اي يافت، و حتي اين فعاليت‌هاي اجتماعي و فرهنگي مسلمانان بر فعاليت‌هاي نظامي و رزمي آنان برتري يافت. از اين رو، معتقديم که بايد اين مرحله را به دو قسمت تقسيم کنيم و سپس مورد بررسي قرار دهيم:

الف) فعاليت در ميدان دعوت و تبليغ: نامه‌نگاري براي پادشاهان و فرمانروايان:

ب) فعاليت‌هاي نظامي و رزمي: غزوه‌الغابه، فتح خيبر، و....

بهتر است پيش از آنکه فعاليت‌هاي نظامي و رزمي مسلمانان را در اين مرحلة نوين دنبال کنيم، به موضوع نامه‌نگاري براي پادشاهان و فرمانروايان بپردازيم؛ زيرا، دعوت اسلام طبعاً مقدم است، و بالاتر از اين، هدف اصلي مسلمانان که همة آن مصائب و ناراحتي‌ها و جنگ‌ها و فتنه‌ها و پريشاني‌ها و نابساماني‌ها را به خاطر آن تحمل کرده بودند، همين دعوت و تبليغ اسلام بوده است.اوضاع ديني عربستان (خلاصه)
زماني که اسلام ظهور کرد، آيين‌ها و ادياني که بازشناختيم، هر يک در ميان قوم عرب جايگاه خود را داشت، از سوي ديگر، اين گرايش‌هاي ديني دچار اختلاف و در آستانة نابودي بودند.

مشرکان که مدعي بودند بر آيين ابراهيم هستند، از اوامر و نواهي شريعت ابراهيم بدور بودند و فضائل اخلاقي شريعت ابراهيم در ميان آنان رنگ باخته بود، و مردم سخت گناهکار شده بودند، و بر اثر مرور زمان، همان آداب و رسومي که مبتني بر خرافات ديني بود و در ميان بت‌پرستان از پيش رواج داشت، به سراغ آنان آمده بود، و در زندگاني اجتماعي و سياسي و ديني قوم عرب تأثير بسزايي برجاي نهاده بود. 

يهوديت، تبديل به آييني شده بود سراسر رياو تحکم، و پيشوايان يهود خداياني شده بودند در کنار خداي يکتا که به زور در ميان مردم داوري و حکومت مي‌کردند، و حتي در برابر سخنان زير لبي و خطورات ذهني مردم را محاکمه مي‌کردند، و تمام هم و غم خودشان را به جمع مال و منال و حفظ جاه و رياست مصروف کرده بودند، هرچند به قيمت تباهي دين و نشر و گسترش الحاد و کفر واهانت به تعاليم الهي تمام شود، که خداوند متعال همگان را به حفظ و رعايت آنها توصيه فرموده و به تقديس آنها واداشته است.

مسيحيت نيز به صورت يک وثنيت دشوار و غيرقابل فهم درآمده بود که ميان خدا و انسان به طرز شگفتي خلط کرده بود. اين آيين، از تأثير حقيقي در قلوب مسيحيان برخوردار نبود؛ زيرا، تعاليم آن از روند زندگاني قوم عرب که به آن عادت کرده بودند و نمي‌توانستند از آن فاصله بگيرند، دور بود.

ديگر اديان قوم عرب نيز، وضع پيروان آنها همانند اوضاع و احوال مشرکان بود. افکارشان بسيار به مشرکان شبيه و عقايدشان بسيار به مشرکان نزديک بود، و آداب و رسوم ايشان با 