--------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره يوسف، آيه 18.
[2]- صحيح البخاري، ج 1، ص 364، ج 2، ص 696-698؛ زاد المعاد، ج 2، ص 113-115؛ سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 297-307.
[3]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 293.بقاي دين و آيين ابراهيم (عليه السلام)
قوم عرب- چنانکه ديديم، پيش از ظهور اسلام در جاهليت بسر مي‌بردند؛ اما، در عين حال، بقايايي از دين حنيف و آيين حضرت ابراهيم (علیه السلام) در فرهنگ و جامعة آنان وجود داشت، و دين ابراهيم را به کلي ترک نکرده بودند. از جمله بيت‌الله الحرام را همچنان بزرگ مي‌داشتند؛ دور آن را طواف مي‌کردند؛ حج مي‌گزاردند، عمره بجاي مي‌آوردند؛ وقوف به عرفات و وقوف در مزدلفه داشتند؛ و شتران قرباني را در مني نحر مي‌کردند؛ جز آنکه اين موارد ياد شده را با بدعت‌هايي درآميخته بودند:

1) قريش مي‌گفتند: ما فرزندان ابراهيم واهل حرم هستيم، و متوليان خانة خداو ساکنان مکه؛ از ميان قوم عرب هيچکس اين چنين حق و منزلتي ندارد که ما داريم، و خودشان را «حُمس» مي‌ناميدند. و براساس آن، مي‌گفتند: ما را سزاوار نيست که از محدودة «حرم» بيرون برويم و به منطقه «حل» (خارج از حرم) پاي بگذاريم! از اين رو،در عرفات وقوف نداشتند، و همانند مردم از عرفات به مشعرالحرام سرازير نمي‌شدند؛ بلکه به طور اختصاصي از مزدلفه به ديگر حاجيان مي‌پيوستند؛ چنانکه خداوند متعال خطاب به آنان اين فرمان را فرستاده است:

﴿ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ﴾[1]. «آنگاه سرازير شويد از همان جايي که مردم سرازير مي‌شوند!»

2) و نيز قريش مي‌گفتند: «حمس» را سزاوار نيست که سرشير درست کنند، يا از شير روغن بگيرند، در حالي که محرم‌اند؛ همچنين، نبايد داخل خيمه‌اي بشوند که از موي چارپايان درست شده است؛ و نيز نبايد زير سايبان بروند در حالي که محرم‌اند؛ و اگر بخواهند زير سايباني بروند، بايد در خيمه‌هايي سرپناه بگيرند که از چرم ساخته شده باشد. [2]

3) هم آنان مي‌گفتند: «اهل حل»- يعني غير اهل حرم- سزاوار نيست از خوراکي‌هايي که از منطقه حل به محدودة حرم آورده‌اند، در حرم بخورند، هرگاه حج مي‌گزارند يا عمره به جاي مي‌آورند.[3]

4) قريشيان- به عنوان اهل حرم- اهل حل (ديگر مردم) را امر مي‌کردند که وقتي وارد حرم مي‌شوند، براي نخستين بار، کعبه را طواف نکنند مگر در جامة «حمس»؛ و در اجراي اين امر، افراد قبيله قريش مردم را تحت‌نظر و مراقبت مي‌گرفتند؛ مرد جامه‌اش را به مرد مي‌داد تا با آن طواف کند، و زن جامه‌اش را به زن مي‌داد تا طواف کند و جامه را برگرداند. حال، اگر بعضي از حج‌گزاران دستشان به جامه‌اي نمي‌رسيد، مردان برهنه طواف مي‌کردند، و زنان نيز همة جامه‌هايشان را از تن بيرون مي‌کردند و تنها يک نيم تنة توري مي‌پوشيدند، و با آن طواف مي‌کردند، و در حين طواف چنين مي‌سرودند:

اليوم يبدو بعضه او کله
  
 و ما بدا منه فلا احله

«امروز قسمتي از آن يا تمامي آن هويدا ميگردد، و هر اندازه از آن که هويدا شود، من بر کسي حلال نمي‌کنم!»

خداوند سبحان در اين ارتباط، در قرآن کريم چنين فرمان داد:

﴿يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ﴾[4]. «به هنگام رفتن به مسجد آرايش‌هاي خود را با خود داشته باشيد.»

بر پاية اين بدعت، هرگاه مرد يا زني تن به اجراي حکم مزبور نمي‌داد، و با جامه‌اي که از منطقه حل بر تن داشت طواف مي‌کرد، پس از طواف مي‌بايست آن جامه را از تن بدر کند، و نه خود او و نه هيچکس ديگر نمي‌بايست از آن جامه استفاده کند [5].

5) قريشيان در حال احرام، از در ورودي خانه‌هايشان وارد نمي‌شدند، بلکه از پشت خانه‌‌هايشان نقب مي‌زدند و از آن سوراخي که در پشت خانه تعبيه کرده بودند وارد و خارج مي‌شدند، و اين جفاي مسلم را عملي نيکو تلقي مي‌کردند. قرآن از اين عمل آنان را نهي فرمد. قال الله تعالي:

﴿وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾[6].

«نيکي به آن نيست که از پشت خانه‌هايتان به خانه‌ها درآييد؛ بلکه نيکي اين است که همگان تقوا پيشه کنند؛ و از در خانه‌هايتان به خانه‌ها درآييد؛ و با خدا باشيد تا آنکه رستگار شويد».
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره بقره آیه 199
[2]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 202
[3]- همان.
[4]- سوره اعراف، آیه 31.
[5]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 202، 203؛ صحیح البخاری، ح 1665.
[6]- سوره بقره، آیه 189؛ تفسیر ابن جریر طبری، ذیل آیه شریفه، صحیح البخاری، ح 1803، 4512؛ فتح الباری، ج 3، ص 621-622.سريه هاي پس از غزوهء مُرَيسيع
1. سريه عبدالرحمان بن عوف به مقصد ديار بني‌کلب، دومه الجندل، در ماه شعبان سال ششم هجرت.

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- او را روبروي خود نشانيدند و با دست خودشان عمامه بر سر او پيچيدند، و او را به نيک رفتاري تمام در جنگ سفارش فرمودند، و به او گفتند: اگر سر به فرمان تو نهادند، دختر پادشاهشان را به همسري خودت دربياور! عبدالرحمان بن‌عوف، مدت سه روز در ديار آنان اقامت کرد و آنان را به اسلام دعوت کرد. همگي اسلام آوردند، و عبدالرحمان بن‌عوف با تُماضِر بنت اًصبغ- که مادر ابوسلمه باشد- ازدواج کرد. پدر تماضر رئيس و پادشاه بني‌کلب بود.

2. سرية علي بن‌ابيطالب به مقصد ديار بني‌سعد بن بکر، فدک، در ماه شعبان سال ششم هجرت، داستان از اين قرار بود که به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- خبر دادند جماعتي قصد مددرساني به يهوديان را دارند. آن حضرت علي را با دويست مرد جنگي به سراغ آنان فرستادند. علي با همراهانش شب‌ها را سير مي‌کرد، و روزها را کمين مي‌کرد. جاسوسي از آنان را دستگير کرد. او اقرار کرد که وي را به خيبر اعزام کرده‌اند تا مراتب آمادگي آنان را براي ياري يهوديان در برابر خرماي خيبر به آنان اعلام کند. همچنين آن فرد جاسوس، مکان تجمع بني‌سعد را به رزمندگان اسلام نشان داد. علي بر آنان شبيخون زد، و پانصد شتر و دو هزار گوسفند به غنيمت گرفت، و بني‌سعد همه گريختند و از آن منطقه براي هميشه کوچيدند. رئيس بني‌سعد، وَبربن عُليم بود.

3. سرية ابوبکر صديق- يا: زيدبن حارثه- به مقصد وادي القري، در ماه رمضان سال ششم هجرت. تيره‌اي از طايفة بني فزاره قصد ترور نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- را داشتند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ابوبکر صديق را اعزام فرمودند. سَلَمه بن اَکوَع گويد: من همراه او بودم؛ وقتي نماز صبح را گزارديم، فرمان حمله داد؛ ما نيز حمله برديم و بر آنان شبيخون زديم. بر سر برکة آب آنان رفتيم، و ابوبکر هرکه را از آنان دريافت از دم تيغ گذرانيد. گروهي از آنان را ديدم که زنان و کودکان بسياري با آنان بودند. ترسيدم که پيش از من خودشان را به کوهستان برسانند. شتابان خود را به آنان رسانيدم و تيري افکندم که ميان آنان و قلة کوه فرود آمد. وقتي فرود آمدن آن تير را مشاهده کردند