قريش همانند شما نيستند، منطقه منطقة شما است، اموال و فرزندان و زنان شما در اين منطقه به سر مي‌برند و نمي‌توانيد از اينجا به جاي ديگري برويد و نقل مکان کنيد؛ اما، قريش و غطفان، آمده‌اند تا با محمد و اصحابش بجنگند، و شما از آنان پشتيباني و حمايت کرده‌ايد، در حاليکه منطقة سکونتشان و اموال و زنانشان در جايي ديگر است؛ اگر فرصتي به دست بياورند، از فرصت حداکثر استفاده را مي‌کنند؛ و اگر دستشان به جايي نرسيد، به سرزمين خودشان بازمي‌گردند، و شما را با محمد تنها مي‌گذارند، و محمد ار شما انتقام مي‌گيرد! گفتند: پس چه بايد کرد، اي نعيم؟! گفت: همراه آنان نجنگيد تا وقتيکه شماري از مردان خويش را به عنوان گروگان به شما بسپارند! گفتند: پيشنهادي بسيار نيکو دادي؟!

نعيم، از آنجا بي‌درنگ و بدون فوت وقت، خود را به نزد قريش رسانيد و به آنان گفت: شما خوب مي‌‌دانيد که من تا چه اندازه نسبت به شما مودت و محبت دارم، و خيرخواه شما هستم؟! گفتند: آري! گفت: يهوديان از آن پيمان‌شکني که به خاطر شما با محمد و يارانش معمول داشته‌اند پشيمان شده‌اند، و با او باب مراوده را باز کرده‌اند و به او وعده داده‌اند که مرداني را از شما به رسم گروگان بگيرند و به آنان بسپارند، و به دنبال اين خوش خدمتي دوباره با او برعليه شما هم‌پيمان شوند. بنابراين، اگر به نزد شما فرستادند و گروگان طلبيدند، در اختيارشان نگذاريد! از آنجا نيز شتابان به نزد طوايف غطفان رفت و سخناني از آن دست تحويل آنان داد.

شب شنبه‌اي در ماه شوال سال پنجم هجرت قريشيان به نزد يهوديان بني‌قريظه پيام فرستادند که: ما در اينجا در اين سرزمين ديگر تاب و توان اقامت نداريم؛ همة اسبان و شتران ما دارند هلاک مي‌شوند! بياييد با هم دست به يکي کنيم و کار را با محمد يکسره سازيم؟! يهوديان در پاسخ پيام ايشان پيام فرستادند که: امروز روز شنبه است، و شما نيک ميدانيد که پيشينيان ما از بابت اقدام در روز شنبه به چه مصائبي دچار آمده‌اند؟! علاوه بر اين، ما همراه شما نخواهيم جنگيد، مگر آنکه شماري از مردانتان را به رسم گروگان به نزد ما بفرستيد! وقتي فرستادگان قريشيان با اين پاسخ و پيام از سوي يهوديان بازگشتند، قريشيان و طوايف غطفان گفتند: به خدا نعيم شما را خوب شناخته بود! بلافاصله براي يهوديان پيام فرستادند که به خدا ما احدي را به رسم گروگان نزد شما نخواهيم فرستاد؛ بي‌درنگ با ما همراه شويد تا کار محمد را يکسره سازيم! بني‌قريظه نيز گفتند: به خدا، نعيم شما را خوب شناخته بود! طرفين دست از ياري و پشتيباني يکديگر کشيدند، و جدايي و دو دستگي بر صفوف فشرده و متشکل آنان سايه افکند، و عزم و ارادة آنان را سست گردانيد.

دعاي مسلمانان در گيرودار جنگ احزاب به درگاه خداوند متعال، اين بود: (اللهم استرعوراتنا، و آمن روعاتنا)  خداوندا، نقاط آسيب‌پذير و بي‌دفاع ما را از شرّ دشمن مستور و محفوظ بدار، و اين نگراني‌ها و پريشاني‌ها را از دل‌هاي ما بازدار! رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز در همان اوان، دسته‌جات کفار و مشرکان را نفرين کردند و گفتند:

(اللهم منزل الکتاب، سريع الحساب، اهزم الاحزاب! اللهم اهزمهم وزلزلهم)[3].

«خداوندا، اي فرو فرستنده کتاب، و اي سريع الحساب، شکستي فراگير نازل کن بر اين احزاب! خداوندا، اينان را درهم شکن، و بنيان ايشان را از پاي بست بلرزان؟!»

خداوند دعاي رسول خويش و مسلمانان را شنيد. به دنبال تفرقه‌اي که در صفوف مشرکان خزيد، و جدايي و بي‌وفايي در ميانشان حکمفرما گرديد، خداوند لشکريان باد را نيز بر سر ايشان فرستاد. وزش شديد باد، خيمه‌هايشان را از جاي برکند، و هرجا ديگي بارگذاشته بودند، وارونه کرد، و طناب‌هاي خيمه‌هايشان را از زمين درآورد، و آرامش و آسايش را از انان برگرفت. لشکرياني از فرشتگان نيز فرو فرستاد تا آنان را متزلزل گردانند، و در دل‌هايشان ترس و وحشت بياندازند.

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در آن شب سرد سخت، حُذَيفه بن‌يمان را فرستادند تا از دشمن کسب خبر کند. حُذَيفه وقتي سررسيد، آنان را بر همين حال ديد، که دارند آمادة کوچيدن مي‌شوند. به سوي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بازگشت و کوچيدن آن جماعت را به آن حضرت گزارش کرد. اينک، خداوند دشمنان رسول خويش را دفع کرده بود، و خشمگين و اندوهگين بازگردانيده بود، در حالي که دستشان به هيچ چيز نرسيده بود، و حتّي خداوند آن حضرت را از بابت کارزار با آنان نيز کفايت فرموده بود، و نويدهاي خود را راست آورده، و لشکريان خويش را عزت داده، و بندة خود را پيروز گردانيده، و خود به تنهايي همه احزاب را در نورديده بود. بنابراين، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به مدينه بازگشتند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره احزاب، آيات 10 و 11.
[2]- سوره احزاب، آيات 12-13.
[3]- صحيح البخاري، کتاب الجهاد، ج 1، ص 411، کتاب المغازي، ج 2، ص 590.جنگ خندق، بنابر قول صحيح‌تر، در ماه شوّال سال پنجم هجرت روي داد. مشرکان در گيرودار اين جنگ، مدّت يک ماه يا اندکي کمتر، مسلمانان را در محاصرة خويش داشتند. از جمع ميان اطلاعات موجود در منابع مي‌توان دريافت که آغاز محاصره در ماه شوال و پايان آن در ماه ذيقعده بوده است. بنا به نوشتة ابن‌سعد، بازگشت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از خندق، روز چهارشنبه هفت روز باقي مانده به پايان ذيقعده روي داده است.

جنگ احزاب (خندق) يک جنگ خسارت بار نبود؛ بلکه يک جنگ رواني بود. کشتار سختي در اين جنگ صورت نگرفت؛ اما، يکي از سرنوشت‌سازترين نبردها در تاريخ اسلام بود که به شکست و خواري و رسوايي مشرکان انجاميد، و اين نتيجه را تثبيت کرد که هيچ نيرويي از نيروهاي قوم عرب توان ريشه‌کن کردن نيروي محدودي را که در مدينه در حال رشد و نشو و نما است، ندارد؛ زيرا، قوم عرب هرگز توانمندي بيش از اين را نداشت که جمعيتي آن چنان انبوه که در جنگ احزاب فراهم آورد، گردآورد! به همين جهت، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- هنگامي که خداوند جنگ احزاب را به خير گذرانيد، فرمودند:

(الآن نغزوهم ولا يغزونا؛ نحن نسير إليهم)[1].

«اينک ما به جنگ آنان مي‌رويم، و آنان ديگر به جنگ ما نمي‌ايند، ما به سوي آنان رهسپار خواهيم شد!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 2، ص 590.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:280.txt"> غزوة بني قريظه</a><a class="text" href="w:text:281.txt">کشته شدن سَلاّم بن ابي الحقيق</a><a class="text" href="w:text:282.txt">سريهء محمّد بن مسلمه</a><a class="text" href="w:text:283.txt">غزوهء بني لَحيان</a><a class="text" href="w:text:284.txt">سريه هاي ديگر</a></body></html>آداب و رسوم قوم عرب
در ميان قوم عرب «استقسام به ازلام» رواج داشت. «زلم» چوبة تيري را مي‌گفتند که پيکان نداشت. اين «ازلام» بر سه نوع بودند:

نوع اول، مجموعة سه تير بود. يکي از آن سه «نعم» (آري) بود؛ دومي «لا» (نه) و سومي «غفل» (ميانه). هر کاري را که مي‌خواستند انجام بدهند، از قبيل 