هانند.
بنابر اين خوله دختر حكيم همسر عثمان بن مظعون يكي از زنان مهاجر به حبشه را نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم فرستادند، خوله نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم آمد وگفت: اي پيامبر خدا! ترا مي بينم كه بر اثر ازدست دادن خديجه خيلي غمگين هستي.
پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: آري، درست است خديجه كدبانوي خانه ام و مادر فرزندانم بود.
خوله گفت: چرا با زني ازدواج نمي كني كه جاي خديجه را پر كند؟! سپس گفت: مي تواني با عايشه يا سوده ازدواج كني، پيامبر صلي الله عليه وسلم بعد از كمي تأمل گفت: برو در مورد ازدواج من با آن دو صحبت كن. 
خوله نزد سوده كه درخانه پدرش بود رفت وگفت: آيا مي داني كه خداوند چه خير وبركت بزرگي برايت آورده؟! سوده با تعجب از خوله پرسيد آن خير وبركت چيست؟!
خوله گفت: پيامبر صلي الله عليه وسلم مرا فرستاده تا تو را براي او خواستگاري كنم. سوده بلا فاصله به ياد خوابي كه ديده بود وتعبيري كه شوهرش در مورد آن خواب كرده بود افتاد.
سوده گفت: دوست دارم اين پيوند انجام گيرد!
نزد پدرم برو ومسئله را با او در ميان بگذار.
خوله نزد پدر سوده وپيرمردي بود وچشمانش تار وضعيف شده بودند رفت و به او گفت: مرا محمد براي خواستگاري سوده فرستاده است.
پدر سوده گفت: مرد مناسبي است. سوده چه مي گويد؟
خوله گفت: سوده راضي است ودوست دارد اين پيوند صورت گيرد.
پدر سوده گفت: سوده را نزد من بيار، هنگامي كه سوده آمد پدرش جريان را با او در ميان گذاشت، سوده نيز موافقت نمود. آنگاه پدر سوده محمد صلي الله عليه وسلم را به خانه اش خواند ودختر خود را به عقد او در آورد و بدين صورت سوده پا به خانه محمد صلي الله عليه وسلم گذاشت. و آن حضرت صلي الله عليه وسلم از ازدواج با عايشه به خاطر كوچكي سنش منصرف گرديد.
سوده دختر زمعه بن قيس عامري اولين زني بود كه پيامبر صلي الله عليه وسلم بعد از وفات خديجه با او ازدواج كرد ونيز تا سه سال تنها زن پيامبر صلي الله عليه وسلم بود كه بعد از گذشت سه سال پيامبر صلي الله عليه وسلم با عايشه ازدواج كرد واو را به خانه خود آورد(1) .
سوده زني شريف وبزرگوار بود(2)  وكسي بود كه به خاطر بالا بودن سنش نوبت خود را به عايشه هديه نمود(3) .
سوده احاديث پيامبر صلي الله عليه وسلم را روايت مي نمود وبخاري احاديث او را ذكر كرده است. ابن عباس نيز از سوده حديث روايت مي كرد.
روزي سوده به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفت: اي رسول خدا! ديشب در نماز به شما اقتدا نمودم وشما چنان ركوع را طولاني كرديد كه من بيني ام را با دست گرفتم تا مبادا خون از بيني ام بيرون بيايد، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم خوشحال شد وتبسم نمود.
هنگامي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم به مدينه تشريف آورد زيد و ابورافع را به مكه فرستاد و به آنها دو شتر و پانصد درهم داد تا خانواده او را از مكه به مدينه بياورند، زيد وابو رافع به مكه رفته وفاطمه وام كلثوم وسوده بنت زمعه وام ايمن واسامه فرزند زيد رضي الله عنهم را به مدينه آوردند. 
سوده در ماه شوال سال پنجاه وچهار هجري يعني چهل سال بعد از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم دار فاني را وداع گفت واز جهان چشم فرو بست. او عمر دراز خود را با عبادت وذكر الهي گذرانده بود.
رحمت خداوند بر ام المؤمنين سوده باد.
------------------------------------------------------
1) سير أعلام النبلاء ج 2 ص 265. 
2) سير أعلام النبلاء ص 165. 
3) بخاري 9/274، باب المرأة تهب يومها لزوجها.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:17.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:18.txt">ازدواج آسماني</a><a class="text" href="w:text:19.txt">فضيلت عايشه (رض)</a></body></html>عايشه (1) 
«سه شب تو را در خواب ديدم كه فرشته تو را در حالي كه در پارچه اي ابريشمي پيچانده شده بودي، نزد من مي آورد، من پارچه را از چهره ات برداشتم ديدم كه تو هستي، وگفتم: اگر از جانب خدا است اين كار انجام خواهد گرفت»(2) . (پيامبر صلي الله عليه وسلم به عايشه).
-----------------------------------------------
1) براي نوشتن چند صفحه ازسيرت عايشه به مراجع زيادي مراجعه نموده ايم كه بعضي عبارتند از: طبقات ابن سعد ج 8 – أسد الغابة ج 6،سير أعلام النبلاء ج 2، الاستيعاب ج 4 ص 348، البداية والنهاية 8/91، ج 3 ص 130 – وفيات الاعيان ج 3 ص 16 – صحيح بخاري – فضائل الصحابه 868، 878 – وعيون الأثر 378، 380. 
2) بخاري در جاهاي مختلفي اين حديث را ذكر فرموده است مثلا در مناقب الانصار، باب تزويج النبي عايشه وقدومها المدينه به شماره 3895 اين حديث را بيان داشته است. خوابي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم در آن عايشه را ديده بود وشب دوم نيز دو باره آن خواب را ديد در آنصدايي شنيد كه كسي به او گفت: اي پيامبر خدا! اين زن غمهاي تو را كاهش مي دهد وجانشين خوبي براي خديجه خواهد بود.
پيامبر صلي الله عليه وسلم تعجب كرد كه در دو شب پي در پي چنين خواب مي بيند! بنابراين فرمود: اگر اين خواب از جانب خداوند باشد خداوند آن را به انجام خواهد رساند.
و آنچه بيشتر، پيامبر صلي الله عليه وسلم را به تعجب وحيرت وا مي داشت اين بود كه: عايشه دختر ابوبكر هنوز كم سن وسال بود، چگونه مي توان با دختر بچه اي در اين سن وسال ازدواج كرد؟! وچگونه اين دختر بچه كوچولو مي تواند جاي خالي خديجه را پر كند؟
پيامبر صلي الله عليه وسلم طبق عادت هميشگي همواره به خانه دوست خود ابوبكر رضي الله عنه رفت وآمد مي كرد، عايشه بزرگ شده بود، بعد از وفات خديجه، خوله دختر حكيم زن عثمان بن مظعون نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم آمد و به او پيشنهاد كرد تا با سوده و عايشه ازدواج نمايد، پيامبر صلي الله عليه وسلم به خوله فرمود: ((نزد آنها برو ودر مورد ازدواج با من سخن بگو)).
پيامبر صلي الله عليه وسلم با سوده ازدواج كرد ودر همان وقت خوله به خانه ابوبكر صديق رضي الله عنه نزد همسر ابوبكر، (ام رومان) دختر عامر رفت. ام رومان زني بود كه پيامبر در مورد او فرمود: هر كسي دوست دارد كه به يكي از حورهاي بهشت نگاه كند به ام رومان نگاه كند(1) .
خوله گفت: آيا مي داني كه خداوند چه خير وبركتي بر شما نازل كرده است؟ ام رومان با خوشحالي پرسيد آن خير وبركت چيست؟ خوله گفت: مرا پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم فرستاده تا عايشه را براي او خواستگاري كنم.
ام رومان گفت: منتظر باش تا ابوبكر بيايد.
ابوبكر آمد وخوله به او گفت: خداوند خير وبركت بزرگي به شما عنايت فرموده است! ابوبكر پرسيد چه خيروبركتي؟ خوله گفت: مرا پيامبر صلي الله عليه وسلم براي خواستگاري عايشه فرستاده است. ابوبكر گفت: عايشه برادرزاده آن حضرت به حساب مي رود، آيا مناسب است كه او با برادرزاده اش ازدواج كند؟
رسول اكرم صلي الله عليه وسلم وقتي گفته ابوبكر را از زبان خوله شنيد گفت: برگرد و به ابوبكر بگو تو برادر اسلامي وديني من هستي وايرادي ندارد كه من با دختر تو ازدواج كنم.
وقتي خوله نزد ابوبكر بازگشت و به اوخبر داد كه اين ازدواج ممنوعيت واشكالي ندارد. ابوبكر به خوله گفت: منتظر باش تا برگردم. وقتي ابوبكر خانه را ترك كرد، ام رومان به خوله گفت: عايشه نامزد جب