يارويي رسول خدا(ص) و مشرکان با يکديگر در بدر، صبح هفدهم ماه مبارک رمضان بود. نگا: تاريخ طبري، ج1، ص529.
- ابن حزم گويد: واقعه بدر، در دهم، ماه رمضان سال 2 هجري روي داد. ر.ک: حجةالوداع، اثر ابو محمد علي ابن احمد بن سعيد بن حزم اندلسي، ج1، ص 435.
- رسول خدا(ص)، ابارهم کلثوم بن حصين بن عتبة بن خلف غفاري را بر مدينه گماشت و دهم ماه رمضان در حالي که هم خودش روزه بود و هم صحابه روزه داشتند، از مدينه به سوي مکه حرکت کرد و چون به منطقه¬ي کديد در ميان عسفان و امج رسيدند، افطار نمودند. نگا: السيرة النبوية، از ابن هشام.
- ياقوت حموي گويد: بويب، نام رودخانه¬اي در عراق و در منطقه کوفه است؛ ر.ک: معجم¬البلدان، ج1، ص 512.
- تاريخ طبري، ج2، ص 375.
- تاريخ طبري، ج2، ص 370.
- معجم البلدان، ج5، ص 309.
- ضميمه¬ي مجله¬ي الأسرة، صفر 1426 هجري، ص 38.
- تاريخ طبري، ج5، ص 243.
اصرار پیامبر صلی الله علیه و سلم بر جهاد در راه دعوت به سوى خدا (جل جلاله)

بخارى از مِسْوَر بن مَخْرَمَه و مروان روایت نموده كه آن دو گفتند: پیامبر صلی الله علیه و سلم در زمان حدیبیه بیرون شد... و حدیث را به طول آن، چنان كه در باب اخلاق مؤدى به هدایت مردم، خواهد آمد ذكر نموده، و در آن آمده است: در حالى كه آنها این طور بودند، بُدَیل بن ورقاء خُزَاعى درگروهى از قومش خزاعى‏ها آمد - و آنها یاران صمیمى پیامبر صلی الله علیه و سلم در اعطاى مشورت درست و حفظ اسرار وى از اهل تِهَامه به حساب مى‏آمدند - بدیل گفت: من قبیله‏هاى كعب بن لؤى و عامر بن لؤى را در حالى پشت سر گذاشتم كه همه به یكبارگى كوچك و بزرگ نزد آب‏هاى دائمى حدیبیه پایین آمده‏اند، و آنها باتو مى‏جنگند و تو را از رفتن به خانه كعبه بازمى دارند، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «ما براى جنگ و قتال هیچ كسى نیامده‏ایم، بلكه به خاطر اداى عمره آمده‏ایم. اگر جنگ، آنها را به ستوه آورده است، و براى شان ضررهایى وارد نموده، اگر خواسته باشند، تا مدتى همراه‏شان آتش بس و متاركه مى‏نمایم، كه در آن مدّت مرا با بقیه مردم واگذارند. اگر غالب شدم و آنها خواستند كه در آنچه مردم داخل شده است، داخل شوند، داخل شوند، و در غیر آن (یعنى در صورت شكستم در مقابل بقیه مردم) آنان از من راحت خواهند شد. ولى اگر آنان ازین هم ابا ورزیدند، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، من حتماً با ایشان به خاطر این مأموریتم تا آن وقت مى‏جنگم كه گردنم قطع شود و امر خداوند نافذ گردد».[1]
و نزد طبرانى از مِسْوَر و مروان به شكل مرفوع روایت است: «اى واى بر قریش! جنگ آنها را خورده است، آنها را چه مى‏شود اگر مرا با سایر عرب‏ها واگذارند. اگر آنها بر من غالب شدند، این همان هدفى است كه خواهان آن هستند، و اگر خداوند مرا برایشان غالب نمود، در آن صورت همه وارد اسلام گردند، و اگر این را قبول ننمودند، بجنگند در حالى كه قوّت شان باقى است. قریش چه گمان مى‏كند؟! به خدا سوگند، تا آن وقت در راه آنچه كه خداوند مرا به آن مبعوث نموده است با ایشان خواهم جنگید كه خداوند مرا كامیاب و غالب گرداند و یا این گردن جدا گردد».[2] این چنین در كنز العمال (287/2) آمده، و این را ابن اسحاق نیز از طریق زُهْرِى روایت نموده و در حدیث وى آمده: «قریش چه گمان مى‏كند؟! به خدا سوگند من با ایشان بر این چیزى كه خداوند مرا به آن مبعوث نموده است تا آن وقت جهاد و مبارزه خواهم نمود، كه خداوند (جل جلاله) آن را نصرت و غلبه دهد، و یا این گردن جدا گردد». این چنین در البدایه (165/4) آمده است.

پاورقی:
[1] بخاری (2731) ، (2732).
[2] طبرانی در «الکبیر» (20/16).

از کتاب: حیات صحابه، مؤلّف علّامه شیخ محمّد یوسف كاندهلوى، مترجم: مجیب الرّحمن (رحیمى)، جلد اول، به همراه تحقیق احادیث کتاب توسط:محمد احمد عیسی (به همراه حکم بر احادیث بر اساس تخریجات علامه آلبانی)

مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:264.txt">ختم قرآن در ماه مبارک رمضان</a><a class="text" href="w:text:265.txt">روش شرعی اثبات دخول ماه رمضان</a></body></html>ختم قرآن در ماه مبارک رمضان 

ماه رمضان ماه قرآن است، و قرآن نيز در اين ماه در ليلة القدر نازل شده، و اجر و پاداش چند برابر ميشود، لذا يكى از بهترين اعمالى كه يك شخص در اين ماه بايد انجام دهد كثرت قراءت قرآن است، چه در نماز باشد و چه خارج از نماز. بنابراين، در نماز تراويح و يا تهجد نيز ميتوان قرآن را خواند تا اينكه ختم كرد، و در حديث صحيح از ابن عباس وارد شده است كه: "کان النبي صلى الله عليه و سلم أجود الناس بالخير، و کان أجود ما يکون في رمضان حين يلقاه جبريل، و کان جبريل عليه السلام يلقاه کل ليلة في رمضان حتي ينسلخ، يعرض عليه النبي صلى الله عليه و سلم القرآن، فإذا لقيه جبريل کان أجود بالخير من الريح المرسلة" (متفق عليه)

يعنى: "پيامبر صلى الله عليه و سلم سخاوتمندترين مردم از لحاظ خير بود و در ماه رمضان وقتي که جبرئيل او را ملاقات مي‌کرد بيشتر سخاوتمند مي‌شد، و جبرئيل هر شب در ماه رمضان تا پايان ماه با او ملاقات مي‌کرد و پيامبر صلى الله عليه و سلم قرآن را بر او مي‌خواند و وقتي که جبرئيل با اوملاقات مي‌کرد، او براي بخشش خير، از تندباد سريع‌تر مي‌شد".

و ميتوان گفت كه قراءت كل قرآن در نماز تراويح يك نوع از اين مدارسه بشمار ميرود زيرا تمامى قرآن را مرور ميكند، لذا امام احمد بن حنبل دوست داشت كسى كه امامت را بعهده بگيرد تمامى قرآن را در نماز تراويح ختم كند، لذا اگر تمامى قرآن در نماز مراجعه و ختم شود بهتر است زيرا تمامى آيات قرآن مرور ميشود، ولى نبايد بحجت ختم كردن قرآن به سرعت قراءت طورى افزود كه معلوم نشود امام چه ميخواند و خشوع را از بين ببرد، وگرنه آرام تر خواندن و كمتر خواندن از اين بى خشوعى بهتر است و لو اينكه قرآن را با آن بى خشوعى ختم كند.

نا گفته نماند که ائمه اربعه در ماه رمضان معمولا دروس علمى و حديث را تعطيل ميكردند و فقط مشغول خواندن قرآن ميشده اند.

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
روش شرعی اثبات دخول ماه رمضان 

روش شرعي براي دخول ماه رمضان اين است كه مردم به جهتي كه هلال، طلوع مي كند نگاه كرده و آن را پيدا نمايند، بهتر آن است كه افراد مورد اعتماد و تيز بين اين كار را انجام دهند كه اگر موفق به رؤيت آن شدند عمل به مقتضاي رؤيتشان واجب گردد كه اگر هلال رمضان بود روزه بر آنان واجب شود و اگر هلال شوال بود خوردن روزه بر آنان واجب شود.

اگر رؤيت به روش مذكور ثابت نشد نبايد به محاسبات رصدخانه اي اعتماد نمود مگر اين كه بتوان از طريق آن هلال را رؤيت نمود، در واقع رؤيت هلال رمضان به وسيله ي اين دستگاه ها معتبر است بدليل عموم قول پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كه مي فرمايد:[ إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا، وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا] [با رؤيت هلال روزه بگيريد و با رؤيت آن روزه را بخوريد.]

فقط بر محاسبات بدون رؤيت نبايد اعتماد نمود اما استفاده ازدوربين هاي نزديك كننده در رؤيت هلال، اشكالي ندارد؛ ناگفته نماند كه استفاده از دوربين هاي نزديك كننده تنها جواز دارد و واجب نيست، زيرا آنچه كه از ظاهر احاديث بر مي آيد اين است كه مسلمانان بر رؤيت عادي اعتماد كنند نه بر چيزي ديگر اما اگر از آن استفاده كردند و فرد قابل اعتمادي آن را از اين طريق رؤيت نمود اشكالي ندارد و مردم نيز از قديم الايام از اين روش استفاده مي كردند و در شب سوّم شعبان يا سوّم رمضان بر مكاني بلند قرار گرفته و با اين دوربين ها هلال را نگاه مي كردند.

بهر حال هر وقتي كه رؤيت هلال با هر وسيله كه ثابت شود عمل به مقتضاي آن واجب مي گرد، چون حديث پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ در اين باره عام است:[ إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا، وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا.]

شيخ ابن عثيمين- كتاب الدعوة- (5) (2/150- 151)
IslamPP.Com
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:267.txt">شهادت سوم در نزد شیعه و تصحیح چنین اعتقادی</a><a class="text" href="w:text:268.txt">وجود غلو در مذهب برادران شیعه و راه حل و تصحیح آن</a></body></html>شهادت سوم در نزد شیعه و تصحیح چنین اعتقادی
صاحب اثر: علامه دکتر موسی موسوی 

فقهاي شيعه بر اين امر اجماع دارند كه هر كسي شهادت سوم را به قصد ورود بر زبان براند، عمل محرمي انجام داده است.

شهادت سوم
سيد مرتضي كه از علماي بزرگ شيعه بوده و در قرن پنجم هجري مي زيسته است مي گويد: هر كسي كه در اذان نمازها ((أشهد أن علي ولي الله)) بگويد مرتكب عمل حرامي شده است. از راي ايشان مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه شهادت سوم، بعد از غيبت كبري وارد اذان شده، اما به صورت رسمي در صحنه جريانات مذهبي ظهور نكرده است. تا اينكه شاه اسماعيل صفوي ايران را وارد تشيع نمود، و به موذنان دستور داد كه شهادت سوم را در جملات اذان داخل كنند. و اين چنين بود كه مقام و مكان ثابت خلافت، پس از رسول خدا ص به امام علي اعطا گرديد. و از آن زمان تا كنون تمامي مساجد شيعه در شرق و غرب كره ي زمين، بدون استثنا بر راه ترسيم شده توسط شاه اسماعيل صفوي گام بر مي دارند.

و غريب تر از همه اين كه فقهاي ما ـ خدا آنها را ببخشد ـ بر اين امر اجماع دارند كه اين شهادت سوم در زماني متاخر وارد اذان شده، و تا قرن چهارم هجري هيچ معروفيتي نداشته است و بر اين امر نيز اجماع دارند كه اگر امام علي زنده بود و نام خود را در اذان نمازها مي شنيد، بر گوينده اين جمله حد شرعي را اجرا مي نمود.

و با همه اينها هيچ كدام از فقهاي ما ذكر اين شهادت سوم را منع ننموده، و حتي در مقابل اقليتي كه در رد اين بدعت سخن گفته اند به معارضه برخاسته، و به آنان تهمت خروج از تشيع و برائت از علي و فرزندانش را زدند و حتي آنان را در مقابل عوام و جاهلان سر افكنده نمودند.

در اينجاست كه آن تعصب كور كه قلب بعضى از فقهاء و حتي جاهلان را سياه نموده است بر ملا شده و دستهاي آنان را به يكديگر پيوند مي دهد.

به راستي كه از مجادله و بحث با فقهاء در اين مسئله خسته شده ام چون در پاسخ به اين مسئله همواره جوابهايي آماده دارند كه در طي قرنهاي مديد براي آنان بصورت عادت در آمده است. آنان مي گويند كه شهادت سوم، جزيي از نماز نيست تا باعث فساد آن گردد. پس به همين دليل اضافه كردن آن به نماز هيچ اشكالي ندارد.

به آنان گفتم كه مسئله اين نيست كه آيا شهادت سوم جزيي از نماز است يا نه، بلكه موضوع بسيار خطرناكتر از اين حرفهاست. چون اذان، حاوي صيغه و جملاتي است كه رسول خدا ص بر آن اقرار نموده اند. پس اين جملات بصورت سنتي وقف شده در آمده اند كه هرگز نمي توان بر آن اضافه و يا از آن كم نمود. حتي اگر كلماتي اضافي داراي مصداقي درست و صحيح باشند.

سپس گفتند شهادت سوم بصورت شعاري براي شيعه در آمده است.

به آنان گفتيم: شعار اسلام بسيار مهمتر از شعار تشيع است. و آيا شيعه و اسلام دو امر متفاوتند، تا شيعه به شعاري مخصوص به خود احتياج داشته باشد؟

و در اينجا خواستند كه مسئوليت را به گردن ديگران بياندازند و گفتند: ما نمي توانيم از شيعه بخواهيم تا از ذكر شهادت سوم دست بردارند، چون اين امر بصورت جزيي از كيان تشيع در آمده و همانند رابطه و وابستگي طفل به پستان مادرش، آنان نيز به اين جمله انس گرفته اند، و اگر چيزي بگوييم كلام ما بيهوده خواهد بود.

به آنها گفتيم: اگر همه شما بر يك راي جمع شده و حكم خداوند را با صراحت و شجاعت بيان كنيد، همه از شما پيروي مي كنند. از اين گذشته واجب شما بيان حكم خداوند است، و نه به اجرا گذاردن آن.

باز گفتند: خليفه عمر ابن الخطاب، جمله ((حي علي خير العمل)) را از اذان برداشته، و بجاي آن، ((الصلاة خير من النوم)) را جايگزين آن كرد.

گفتيم: اولاً جوابهاي ضد و نقيض دردي را دوا نمي كند. در ثاني، حتي اگر اين مسئله كه شما مي گوييد درست باشد، چرا امام علي در عهد خلافتش به آن اقرار ننموده، و امر به تبديل آن جمله نداده است؟ در منطق شما، عمل امام، حجت و دليل درست بودن اين جمله است. ثالثا: شما بر اين مسئله اجماع داريد كه شهادت سوم در عهد رسول خدا ص، و ائمه، در جملات اذان وجود نداشته، و در وقتي متاخر به آن اضافه شده است.

اما عبارت ((الصلاة خير من النوم)) امري است اختلافي، چون همه فرقه هاي اسلامي بجز شيعه بر اين عقيده اند كه اين عبارت در عهد حضرت رسول ص وارد شده است. اما شيعه اين عبارت را به خليفه عمر ابن الخطاب نسبت مي دهد. پس بين يك مسئله اجماعي كه مورد تاييد هم