:

(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَن یُصِیبَکُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَکُم مُّتَرَبِّصُونَ ﴿۵۲﴾ التوبه/۵۲
بگو آیا براى ما جز یکى از این دو نیکى را انتظار مى‏برید در حالى که ما انتظار مى‏کشیم که خدا از جانب خود یا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم.

در نهایت پیامبر (ص) تصمیم گرفت که در بیرون شهر به رویارویی با مشرکان بپردازد، در ابتدای پیکار مسلمانان پیروز شدند اما زمانی که دستور رسول خدا (ص) را که فرموده بود : در صورت شکست یا پیروزی ما به هیچ وجه از جای خود تکان نخورید حتی اگر دیدید که لاشخوران از لاشه ی ما می خورند (یعنی شکست خوردیم ) نادیده گرفتند و با این گمان که مسلمانان پیروز شده اند مکان خود را ترک کردند و برای گردآوری غنایم سرازیر شدند سپاه اسلام دچار شکست سختی شد که طی آن هفتاد تن از مسلمانان به شهادت رسیدند و بسیاری نیز زخمی شدند. پس از آن خداوند آرامش را بر دل مؤمنان فرستاد:
(ثُمَّ أَنزَلَ عَلَیْکُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا یَغْشَى طَآئِفَةً مِّنکُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ یُخْفُونَ فِی أَنفُسِهِم مَّا لاَ یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَیْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ کُنتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحَّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ) ال عمران ۱۵۴
سپس [خداوند] بعد از آن اندوه آرامشى [به صورت] خواب سبکى بر شما فرو فرستاد که گروهى از شما را فرا گرفت و گروهى [تنها] در فکر جان خود بودند و در باره خدا گمانهاى ناروا همچون گمانهاى [دوران] جاهلیت مى‏بردند مى‏گفتند آیا ما را در این کار اختیارى هست بگو سررشته کارها [شکست‏یا پیروزى] یکسر به دست‏خداست آنان چیزى را در دلهایشان پوشیده مى‏داشتند که براى تو آشکار نمى‏کردند مى‏گفتند اگر ما را در این کار اختیارى بود [و وعده پیامبر واقعیت داشت] در اینجا کشته نمى‏شدیم بگو اگر شما در خانه‏هاى خود هم بودید کسانى که کشته شدن بر آنان نوشته شده قطعا [با پاى خود] به سوى قتلگاههاى خویش مى‏رفتند و [اینها ] براى این است که خداوند آنچه را در دلهاى شماست [در عمل] بیازماید و آنچه را در قلبهاى شماست پاک گرداند و خدا به راز سینه‏ها آگاه است.

زمانی که مقوله ی شورا به محک گذاشته شد و در اذهان پاره ای از مردم این توهم در حال شکل گیری بود که علت شکست مسلمانان حتی به صورت غیر مستقیم در جنگ احد به خاطر مشورتی بود که پیامبر رحمت (ص) با جوانان انجام داد، خداوند مهربان با فرستادن آیاتی از قرآن توجه پیامبر رحمت (ص) را به این سو می کشاند که باید با مسلمانان مشورت و مقوله ی شورا را چون محوری بنیادین در سطح جامعه ی اسلامی و میان مسلمانان اجرایی و تطبیق کنید و جامعه ی اسلامی در هر حال از آن بی نیاز نخواهد بود.

هم چنان که در کتاب های سیره بدان اشاره شده رسول خدا(ص) در بسیاری از امور با یاران با وفایش مشورت می کرده اگرچه متصل به منبع وحی نیز بوده و اشتباهاتشاز طریق وحی تصحیح می شده است، هم چنان که در چند جای قرآن بدان ها تصریح شده است:

عَبَسَ وَتَوَلَّى(۱) أَن جَاءهُ الْأَعْمَى(۲) (عبس ۱-۲)
چهره در هم کشید و روى گردانید. که آن مرد نابینا پیش او آمد.

(عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ) التوبه ۴۳
خدایت ببخشاید چرا پیش از آنکه [حال] راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسى به آنان اجازه دادى.

(مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَکُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى یُثْخِنَ فِی الأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللّهُ یُرِیدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) (الانفال ۶۷)
(هیچ پیامبرى را سزاوار نیست که [براى اخذ سربها از دشمنان] اسیرانى بگیرد تا در زمین به طور کامل از آنان کشتار کند شما متاع دنیا را مى‏خواهید و خدا آخرت را مى‏خواهد و خدا شکست‏ناپذیر حکیم است).

اصرار پیامبر رحمت (ص) در قضیه ی مشورت با یاران با وفایش (رض) گرچه خود نیازی به مشاوره نداشت- بدین خاطر بود تا مقوله مشاوره و مشورت را به عنوان یکی از محورهای بنیادین اسلام در عرصه ی عدالت سیاسی مشخص نماید و پس از این، آن را به عنوان یکی از اصول ثابت جامعه ی اسلامی بگرداند و اگر در طول تاریخ اسلام، مسلمانان به این مهم توجه نداشته اند دچار خطا شده اند و این خطا نیز به مسلمانان بر می گردد نه به اسلام.

اگر شورا را یکی از ثوابت و محورهای بنیادین جامعه اسلامی به شمار آوریم صورت های آن در ذیل مقوله ی متغیرات مطرح خواهند شد و این انعطاف را دارند که بر اساس مقتضیات زمان و مکان دستخوش دگرگونی و تحول قرار بگیرند، مثلا در روزگار جوامع ابتدایی افراد قبیله ملزم به رهپویی از نظریات شیخ و پیر قبیله ی خود بودند. در آن روزگار رهپویی از دستورات و نظریات شیخ قبیله امری کاملا” معقول و منطقی بوده است به طوری که ان روزگار هیچ یک از افراد قبیله خود را صاحب نظر نمی دانست و سخن نهایی آن چه بود که بزرگ قبلیه صادر می کرد. هم چنان که شاعر می گوید:

و هل أنا إلا من غزیة إن غو غویت و ان ترشد غزیه ارشد!
” من جز، قبیله بنی غزیه ام اگر قبیله من گمراه شود من نیز گمراه می شوم و اگر هدایت یابد من نیز هدایت یافته ام.”

اما زمانی که زندگی قبیله ای از میان رفت و هر فرد خود را دارای نظری مستقل دانست و خودش برای زندگی خودش تصمیم گرفت به ناگزیر با شکل شورا با توجه به اقتضای نیاز جدید تغییر می یافت و مباحثی چون این که آیا رهپویی از شورا الزام است تنها به عنوان یک راهکار مطرح می باشد؟ یا این که شورا نیازمند یک مجلس است یا دو مجلس و …. را که امروزه در رابطه با مقوله ی شورا هستند جملگی در زمره ی اموری می باشند که مسلمانان هر روزگار بنا بر شرایط و اقتضائات دوران خود به رتق و فتق آن می پردازند به طوری که هیچ گاه اصل آن دست خوش تغییر و تحول نخواهد شد اما اشکال آن گوناگون خواهد بود.

محور چهارم : اجتهاد
محور چهارم از محورهای عدالت سیاسی در اسلام، محور اجتهاد می باشد. اجتهاد از جمله ی امور ثابت و مسلمی است که خداوند مهربان اجازه باز گذاشته مادامی که حلالی را حرام یا حرامی را حلال نساخته باشند و این نیز امر بسیار مهمی است.

اگر به طور کلی انسان را از اجتهاد در متغیرات جهان منع کنیم زندگی مختل خواهد شد اما اگر دروازه ی اجتهاد را بدون مردم بر دسته ای دیگر هموار خواهد شد و بستر برای شورش گروهی از مردم بر دسته ای دیگر هموار خواهد شد اما اگر دروازه های اجتهاد را بدون هیچ قید و شرطی بر روی انسانها بگشاییم- هم چنان که سیستم دموکراسی گشوده البته نه در جاهایی که به منافع و مصالح نظام سرمایه داری آسیب وارد سازد- آن گاه است هم چنان که در غرب می بینیم گونه های فساد و بی بند و باری در اشکال مختلف رواج یافته و معیارهای اخلاق تباه شده و ایمان به خدا و روز رستخیز کاهش یافته و مردم با چنگ و دندان به دنیا و زینت های آن چسبیده اند و ابتذال به نام هنر و اختراع و آزادی فردی ترویج می شود و به طور کلی شیرازه ی روابط خانوادگی از هم پاشیده شده و مرد و زن، پیر و جوان در هوا و هوس غرق شده اند و انسانیت خود را به دست فراموشی سپرده اند. اما در اسلام این اتفاق نامیمون رخ نداده است و انسان مسلمان برای ایجاد سازگاری با تازه ها در متغییرات اجتهاد و نوآوری می کند اما هیچ گاه حرامی را حلال نمی کند مثلا اجتهاد مسلمانهیچ گاه باعث حلال پنداشتن شراب یا ربا یا بدکارگی و روسپی گری نشده و نیز هیچ گاه حلالی را حرام نکرده است.

اجتهاد در اسلام هیچ گاه انسان های آزاد را برده و بنده و زیر دست دیگران نکرده است هم چنان که عمر فاروق ( رض) می گوید: هیچ گاه دیگران را بندگی و نوکری نکنید در حالی که مادرانتان شما را آزاد به دنیا آورده اند. هم چنین اجتهاد در اسلام موجب این نشده که دختران سهم خود را از ارث و میراث نادیده بگیرند بلکه همان گونه که اسلام این حق را به مرد داده به نیز بخشیده است و هیچ گاه دختر را مجبور به ازدواجی که علی رغم میل باطنی اوست، مکاف نگردانیده و ده ها و صدها نمونه ی دیگر از ویژگی های اجتهاد و نوآوری در اسلام وجود دارد که جای تفصیل آن در این مقوله نیست چرا که در قرآن کریم آمده است. اجتهاد دروازه ای نیست که هرکس که دلش خواست در آن نقش آفرینی کند، بلکه دروازه ای است با راهی روشمند و ویژگی هایی مشخص که عرصه ی نقش آفرینی متفکران و اندیشمندان اسلامی است چرا که آنان متخصصین در عرصه ی دین داری می بباشند و آرزوها و خواهش های نفسانی خود را دخیل در اجتهادات خود نمی کنند و چه بسا اختلافات فراوانی نیز در بین آن ها روی بدهد کما این که رو ی داده و نیز رخ خواهد داد اما این اختلافات با تمامی گونه هایش هیچ گاه موجب آن نشده که حلالی را حرام و یا حرامی را حلال گرداند و بلکه به عنوان ضمانت اجرایی برای جامعه ی اسلامی توسعه یافته ای که قوانین الهی در آن اجرایی و تطبیق می شود همواره مطرح بوده است.

منبع: کتاب: نگرش هایی بنیادین در اسلام / نویسنده: محمد قطب /مترجم : یاسین عبدی/ نشر احسان

پاورقی:
[۱] امام احمد در مسند آن را روایت کرده است.
[۲] امام مسلم آن را روایت کرده است. ( معنای حدیث آن است، هر آن کس که در دل خویش کار آنان را ناپسند شمرده و بر انکار با دست و زبان توانا نباشد از گناه بری است و وظیفه خود را ادا کرده است و اگر کسی به حسب توانایی خویش کار آنان را مورد انکار قرار داد. در حقیقت از این گناه به دور مانده است و هرکس از فعل آنان خشنود گردد و از آنان پیروی کند، گناهکار است. افزوده ی مترجم
[۳] امام مسلم آن را روایت کرده است.
[۴] برای آگاهی بیشتر به کتاب ” مکانة التربیة فی العمل اسلامی ” از همین نویسنده مراجعه کنید.
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:258.txt">دلیل بطلان الوهیت عیسی مسیح علیه السلام از انجیل</a><a class="text" href="w:text:259.txt">بررسی دیدگاه ماتریالیسم دیالکتیک در باره ایمان</a></body></html>دلیل بطلان الوهیت عیسی مسیح علیه السلام از انجیل 
عبد الحلیم قاضی

مطابق نصوص صریح انجیل، به عیسی مسیح علیه السلام نسبت نژاد پرستانه داده شده است و او از رساندن کمک و نجات دیگران هر چند که از او تقاضای کمک می کردند هم امتناع می ورزید،

و می گفت: «رسالت من فقط مخصوص بنی اسرائیل است و غیر از بنی اسرائیل دیگران بمنزله سگ هستند». این است قدر و قیمت ارزش بشر نزد انجیلیان و مسیحیان!؟
مسئله الوهیت مسیح علیه السلام نه حقیقت دارد، و نه اینکه حضرت عیسی مسیح علیه السلام خود را خدا می دانسته است. در قرآن مجید آمده است: « وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ﴿۱۱۶﴾ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿۱۱۷﴾ (سوره مائده، آیات 117-116)
«به یاد بیاور آن هنگامی را که الله فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو گفتی به مردمان بگیرید مرا و مادرم را دو خدا بغیر از الله؟ عیسی در جواب گفت: پاک و مبرا هستی تو! من این حق را ندارم که بگویم چیزی که حق من نیست. اگر گفته بودم آنرا، پس شما که خوب می دانید. شما می دانید آنچه در درون من است و من نمی دانم آنچه در نفس شما هست. همانا به یقین تو بخوبی داننده غیبها هستی. من این را نگفته ام مگر همان چیزی که مرا امر کردی به آن، اینکه عبادت کنید خدا پروردگار من و شما را، و من تا ز