 گرفت و مکر و نیرنگ شما را سست گردانید و کسی که نماز ما بگزارد وبه قبله‌ی ما روی آورد و ذبیحه‌ی ما را بخورد،‌او مسلمان است و از حقوقی که ما برخورداریم،‌او نیز برخوردار خواهد بود. هر چه برای ما نارواست، بر او نیز به همین گونه نارواست.

هر زمان که این نامه‌ام به دستتان رسید،‌چیزی را به گرو بفرستید و عهد و ذمه را از من بپذیرید و پرداخت کنید و گرنه‌، سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست، افرادی را به سوی‌تان گسیل خواهم داشت که مرگ را همان‌گونه دوست می‌دارند که شما زندگی را دوست دارید …»

بدین ترتیب خالد بن ولید سربازانش را مانند گدازه بر روی لشکر ایرانیان پرتاب می‌نمود و خداوند آن سرزمین ـ از ابله گرفته تا سدیر و از نجف تا حیره و کاظمیه را به تصرف او در آورد و از یک پیروزی برای دست ‌یابی پیروزی دیگر می‌رفت و این گونه با لشکر پیروزمندش به پیش تاخت تا بر مرزهای شام مسلط شد.

عملکرد او در فتوحات شام
حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه چندین لشکر را جهت فتح سرزمین شام مهیا و آماده نمود و پس از بسیج لشکریان، برای فرماندهی آنان تنی چند از قهرمانان مسلمان را برگزید که عبارت بودند از: ابوعبیده بن الجراج، عمرو بن عاص، یزید بن ابی سفیان و برادرش معاویه بن ابی سفیان.

زمانی که خبر لشکر کشی مسلمانان به امپراتور روم رسید، به وزیران و فرماندهانش توصیه کرد که با مسلمانان صلح نمایند وبا آنان در نبردی که نتیجه‌اش شکست است، وارد نشوند.

اما وزیران و فرماندهانش بر جنگ پای فشردند و گفتند: به خدا سوگند! ابوبکر را از داخل نمودن سوارکارانش به سرزمین‌ما ن باز خواهیم داشت.

لذا رومیان برای مقابله با سربازان اسلام، لشکری که تعداد آن به دویست و چهل هزار جنگ‌جو می‌رسید، فراهم آوردند. حضرت ابوبکر از آن چه رومیان گردهم آورده بودند، خبر یافت و گفت: به خدا سوگند! با فرستادن خالد وساوس و خیال‌ها باطل آنان را معالجه خواهم نمود.

خالدبن ولید دستور خلیفه را مبتنی بر حرکت با سوارانش به سوی شام دریافت نمود تا فرماندهی لشکریان مسلمان را که پیش از او به آن جا رفته بودند، بر عهده گیرد.

از این رو خالد بن ولید مثنى بن حارثه را بر عراق گماشت و با لشکری که داشت، به شام شتافت تا این که به قرار گاه‌های مسلمانان در سرزمین شام رسید، و پس از آن که با سرعت چشم‌گیری ارتشش را سازمان داد و صفوف‌شان را منظم نمود، در میان‌شان به سخن‌رانی پرداخت و پس از حمد و ثنای خداوند،‌گفت: همانا امروز روزی از روزهای خدا است، که در آن تفاخر و گناه و بیدادگری سزاوار نیست، پیکار خود را خالص بگردانید و کار خویش را ویژه‌ی خدا گردانید و بیایید فرماندهی را در میان خود قسمت کنیم و دست به دست بچرخانیم، یکی امروز امیر باشد، یکی فردا و دیگر پس فردا، تا همگی فرماندهی را بیازمایند و از آن برخورند.

خالد بن ولید لشکرش را تدارک دید و آن‌ها را به گردان‌هایی تقسیم کرد و دو نقشه، یکی را حمله و دیگری برای دفاع متناسب با رومیان و جنگ‌هایشان، طرح‌ریزی نمود. خالد تکبیر گفت و در لشکرش فریاد زد: ای بادهای بهشت بوزید.

لشکر مسلمانان به طرف روم حمله‌ور شد و دسته جمعی، مانند یک مرد، بر ارتش ضربه می‌زدند و جنگی بی‌نظیر میان آنان درگرفت.

آری! این نبرد یرموک است. نبردی که در آن شهادت طلبی‌ و جان‌فشانی بسیار گشت که نمونه این شهادت‌طلبی و فداکاری این صحنه است که خالد با افراد کمی از سربازانش که تعدادشان به صد نفر هم نمی‌رسد، بر جناح راست لشکر روم که تعدادشان بالغ ب چهل هزار سرباز بود، حمله‌ور شدند و زیان وارد نمودند، خالد با صدایی آکنده از قدرت و اراده به افراد همراهش فریاد بر آورد: سوگند به ذاتی که جانم در قبضه‌ی اوست، در لشکر روم صبر و استقامت و صلابت و قوت، جز آن چه دیدید باقی نمانده است، من امیدوارم خداوند شما را بر ایشان غالب سازد (و کتف‌های آنان را به شما هدیه دهد).

و پیروزی برای خالد تحقق یافت و هیچ جای شگفتی در آن نیست؛ زیرا آنان گروه اندکی اند که دل‌هایشان از ایمان به خداوند قوی و عزیز و غالب و ایمان به پیامبر راست‌گو و امینش و ایمان به قضیه‌ای که خیر و هدایتش از همه‌ی قضایای خیر بیش‌تر است، آکنده و لبریز است.

آری! حکم‌رانان روم و فرماندهان لشکر آنان از این همه جرأت و شجاعت مات و مبهوت و شگفت‌زده شدند و این مسأله جرجه که یکی از فرماندهان بود را واداشت تا در یکی از فواصل استراحت، میان دو نبرد، خالد بن ولید را برای دیدار فرا خواند و هنگامی که ملاقات صورت پذیرفت، فرمان‌روای رومی روی سخنش را به طرف خالد نمود و گفت: ای خالد! با من راست بگو و راه دروغ مپیمای؛ زیرا که آزاده از دروغ پرهیز می‌کند، آیا به راستی خدا بر پیامبر شما شمشیری از آسمان فرو فرستاده است و او آن را به تو داده است که آن را در برابر هر کسی که از غلاف بیرون کشی، آن را شکست می‌دهی؟

خالد گفت: نه!
فرمان‌روای رومی گفت: پس چرا تو را شمشیر خدا نام نهاده‌اند؟

خالد گفت: خداوند پیامبرش را در میان ما برانگیخت، گروهی به وی گرائید و آن چه را او می‌گفت،تصدیق کردند و عده‌ای دیگر از ما او را تکذیب نمودند و من در میان گروهی بودم که تکذیبش کردند، تا این که خداوند دل‌های ما را به سوی اسلام رهنمون ساخت و به وسیله‌ی پیامبرش ما را هدایت کرد و با او بیعت نمودیم، پیامبر در حق من دعا کرد و به من گفت: تو شمشیری از شمشیرهای خدا هستی! و این گونه سیف الله نام نهاده شدم.

فرمانده رومی گفت:مرا به سوی چه چیزی فرا می‌خوانید …؟
خالد گفت: به یگانگی خدا و دین اسلام فرا می‌خوانم.
فرمانده گفت: آیا برای کسی که امروز به دین اسلام در آید، به او هم مانند شما اجر و پاداش خواهد رسید؟
خالد بن ولید گفت: بله وبلکه بهتر به وی می رسد!
حاکم رومی گفت: چگونه پاداش بیش‌تر و بهتری به وی خواهد رسید، در حالی که قبل از وی اسلام آورده‌اید؟

خالد گفت: ما با رسول خدا صلى الله علیه وسلم زندگی کرده‌ایم و آیات و معجزات او را از نزدیک با چشم دیده‌ایم، کسی که آن چه را که ما دیده بودیم و شنیده بودیم، دیده و شنیده بود،چنین سزاوار است که به آسانی اسلام آورد، ولی شما که به سان ما ندیده و نشنیده‌اید، سپس نادیده ایمان آوردید، بدون شک مزد و پاداش شما بیش‌تر و بزرگ‌تر است، به شرطی که درون و نیت‌های خودتان را با خداوند صادق بگردانید.

فرمان‌روای رومی در حالی که اسبش را به سمت خالد به جلو می‌برد و در کنارش ایستاد، فریاد برآورد: ای خالد! اسلام را به من بیاموزان!

مرد رومی به دین اسلام گروید و تنها دو رکعت نماز برای خدا به جای آورد و هیچ نماز دیگری جز آن نخواند، نبرد دوباره آغاز گردید و مرد رومی به نبرد در میان صفوف مسلمانا پرداخت، در حالی که خواهان مرگ و شهادت بود، تا این که در نهایت بدان دست یافت…

وفات ابوبکر صدیق رضی الله عنه و عزل خالد از فرماندهی
هنگامی که خالد بن ولید نبرد‌های پیروزی را در یرموک فرماندهی می‌کرد، به ناگاه نامه‌رسان، نامه‌ی خلیفه‌ی جدید را از مدینه آورد. این نامه‌ی امیرمؤمنان عمر بن خطاب رضی الله عنه بود و این مطالب در آن بود: سلام و درود خلیفه‌ی جدید بر ارتش اسلام

ـ خبر وفات خلیفه فقید حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه ؛
ـ برکناری حضرت خالد بن ولید از مقام فرماندهی؛
ـ مقرر نمودن حضرت ابوعبیده بن جراح به جای وی به فرماندهی ارتش.

خالد نامه را خواند و برای ابوبکر صدیق از خداوند طلب رحمت نمود و برای حضرت عمر رضی الله عنه درخواست موفقیت و کامیابی نمود و از حامل نامه خواست که این خبر را پوشیده نگه دارد و محتوای آن را برای کسی آشکار نکند.

خالد شروع به از سرگیری نبرد تحت فرماندهی خود نمود در حالی که وفات ابوبکر و فرمان‌های عمر رضی الله عنه را از لشکر مخفی نگه داشته بود، تا بتواند موفقیت و پیروزی که به آن نزدیک شده بود، را محقق سازد. هنوز ساعاتی از نبرد جان‌گداز سپری نشده بود که انوار ظفر و پیروزی در افق درخشید و ساعت صفر به صدا در آمد که خبر موفقیت و دست‌یابی خالد و لشکریان مسلمانش را به پیروزی مژده می‌داد. رومیان شکست خوردند و پا به فرار نهادند و در پشت سر خود کشته‌ها و غنایم بسیاری که بی‌شمار و بی‌حد و حصر بودند، بر جای گذاشتند.

موضع و دیدگاه خالد درباره‌ی خبر برکناری‌اش
خالد، قهرمان میدان‌های جنگ، پس از پایان نبرد، به ابوعبیده نزدیک شد و مانند سربازی مطیع به فرمانده‌ی بزرگش ادای احترام می‌کند، ابوعبیده از کار خالد بن ولید شگفت زده شد و پنداشت که خالد با او شوخی می‌کند، ولی دیری نپایید ، وقتی که خالد نامه خلیفه‌ی مسلمانان، حضرت عمر فاروق را به وی داد، به حقیقت پی‌برد. تنها کاری که ابوعبیده آن را انجام داد، این بود که به خالد نزدیک شد و میان چشمانش را بوسید و به تمجید از خالد و یاد آوری خصایل نیک و خوبش پرداخت.

و این دلیلی روشن بر اخلاص و صداقت خالد است؛ زیرا او در راه خدا جنگید و موضوع برایش یکسان بود، فرمانده یا سرباز بودن برایش تفاوت نداشت، فرماندهی یک لشکر برای خالد هم‌چون وظیفه‌ی یک سرباز بود و هر دو نزد او ادای وظیفه و مسئولیت است در مقابل پروردگارش که به وی ایمان آورده و پیامبری که دست بیعت به او داده و دینی که به آن وابسته و با تمام عقیده و باورش مدیون و مطعیع آن و زیر پرچمش قدم برداشته است، لذا برایش فرقی نداشت که در لباس فرماندهی ادای وظیفه کند، یا در کسوت یک سرباز معمولی.

انگیزه‌های برکناری خالد از فرماندهی
۱- حضرت عمر رضی الله عنه از خالد بدی ندیده بود، اما در شمشیرش در جنگ شتاب و حدّت می‌دید.

یک روز پس از کشته شدن مالک بن نویره، هنگامی که عمر بن خطاب پیشنهاد عزل خالد بن ولید را به ابوبکر داد، و گفت: در شمشیر خالد، سبکی و تیزی وشتاب است.

ابوبکر در پاسخ وی گفت: من شمشیری را که خداوند بر علیه کافران آخته است، غلاف نمی‌کنم.

۲- حضرت عمر رضی الله عنه بیم آن را داشت که مردم به وسیله‌ی خالد دچار فتنه شوند، آنان می‌گفتند: پیروزی به همراه خالد است. به طوری که هر جا خالد بود، پیروزی نیز همان جاست. لذا عمر بن خطاب رضی الله عنه خواست که باور مردم را بر این قرار دهد که پیروزی تنها به دست خداست؛ هر کسی را که بخواهد، پیروز می‌گرداند و هر کسی را که بخواهد، ناکام می‌گرداند و مخلوقات هیچ چاره و قدرتی از طرف خود ندارند…

هم چنین خالد بن ولید رضی الله عنه مانند یک سرباز وفادار به اسلام، در سایر فتوحات شام شرکت کرد.

وی پیش از این در غزوه‌ی حنین شرکت جسته بود، او در این جنگ زخمی شد، پیامبر به عیادت او رفت و برایش دعا نمود. هم چنین آن حضرت صلى الله علیه وسلم پس از فتح مکه او را برای نابودی بت عزّی اعزام نمود.

وفات خالد بن ولید
زمانی که وفات خالد نزدیک شد، گفت: من مرگ را در جاهایش ـ یعنی: میدان‌های جنگ ـ جست و جو می‌کردم، ولی تقدیر بر آن بود که در بستر خود جان دهم و در فلان جنگ … و چندین لشکر کشی شرکت نمودم و در بدنم حتى به قدر یک وجب باقی نمانده که اثر ضربه و زخم شمشیر یا نیزه یا تیر در آن وجود نداشته باشد و اینک من به مرگ طبیعی بر بسترم می‌میرم، هم چنان که چهارپا می‌میرد … خواب به چشم بزدلان نیاید…»

خالد بن ولید که چشمانش را بر روی هم قرار می‌داد، به ملاقات پروردگارش شتافت و می‌خواست با این ملاقات به آرامش برسد. دوستان و دشمنانش او را این گونه توصیف کرده‌اند: مردی که خواب به چشمش راه نداشت و نمی‌گذاشت کسی نیز بخوابد.

خالد بن ولید چهره در نقاب خاک کشید و وصیت کرد که تمام ترکه‌اش به عمر بن خطاب تحویل داده شود، هان! مگر ترکه‌‌اش چه بود؟ همه ماترک وی عبارت بود از:اسب و اسلحه‌اش، که به عمر توصیه کرد که آن را در راه خدا قرار دهد.

خالد بن ولید به چیزی از اثاث و کالای دنیا هیچ گونه حرص و علاقه‌ای نشان نمی‌داد، به جز یک چیز که به شدت علاقه‌مند و مجذوب و شیفته‌ی آن بود و آن کلاهش بود که در روز جنگ یرموک از سرش افتاد و برای یافتنش هم خودش و هم دیگران را بسیار خسته نمود. وقتی درباره‌ی آن از ایشان سؤال کردند، پاسخ داد: درآن مقداری از موی پیشانی رسول الله صلى الله علیه وسلم هست که با آن فال نیک می‌گیرم و از خدا به برکت آن یاری می‌خواهم.

و در پایان این سفر و گردش می‌سزد این سخن نغز حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را که در باره‌ی خالد بن ولید بر زبان آورده بودند، تکرار کنیم، ایشان فرمودند:زنان از این که فرزندی هم‌چون خالد به دنیا آورند، عاجز ماندند.

حضرت عمر رضی الل