ل و به مفاد آن اعتقاد دارند، يا خير؟ در اين دعا چنين آمده‌است: «ومن جحدكم كافر» = هرکه شما را انکار کند کافر است! حال سوال مي‌كنيم: جز شيعيان اثني عشري و شيعيان اسماعيلي (هفت امامي)، تمامي عالم اسلام با وجود احترامي که براي ائمة اهل بيت - عليهم السلام-  قائل ‌هستند، اما منکرند که آن بزرگواران در امر امامت و ولايت, منصوب و منصوص الهي مي‌باشند، آيا چنين کساني کافرند؟ و اگر کافرند، پس چرا شما غالبا از وحدت و اخوت فِرَقِ اسلامي دم مي‌زنيد و شيعه و سني را به اتحاد و اتفاق دعوت مي‌کنيد؟ آيا مي‌خواهيد با کفار متحد شويد؟!
امام صادق (ع) فرموده‌است: «عودوا مرضاهم واشهدوا جنائزهم واشهدوا لهم وعليهم وصلوا معهم في مساجدهم» = بيمارانشان را عيادت و مردگانشان را تشييع کنيد و [در محاکم] برايشان گواهي دهيد و با آنان در مساجدشان نماز بخوانيد.(121) حضرت امام موسي کاظم (ع) نيز فرموده‌است: «صلى حسن وحسين عليهما السلام خلف مروان ونحن نصلي معهم» = امام حسن و امام حسين عليهما السلام پشت سر مروان نماز گذاردند و ما نيز با آنان (خلفا) نماز مي‌گذاريم.(122) آيا مي‌توان به كفار اقتدا كرد؟!
پدر امام هادي (ع) يعني حضرت محمد تقي معروف به امام جواد، دامادي مامون عباسي را که منکر امامت آن حضرت بود پذيرفت، پس چگونه ممکن است فرزندش امام هادي (ع) منکران ائمه را کافر بشمارد! آيا ممکن است پدرش ازدواج با کفار را بپذيرد؟!
ه‍‌) مي‌گويد: «فبلغ الله بكم أشرف محل المكرمين، وأعلى منازل المقربين، وأرفع درجات المرسلين، حيث لا يلحقه لاحق، ولا يفوقه فايق، ولا يسبقه سابق، ولا يطمع في إدراكه طامع، حتى لا يبقى ملك مقرب، ولا نبيٌّ مرسل، ولا صدِّيقٌ ولا شهيد ولا عالم ولا جاهل، ولا دنيٌّ ولا فاضلٌ، ولا مؤمنٌ صالحٌ ولا فاجرٌ طالحٌ، ولا جبَّارٌ عنيدٌ، ولا شيطانٌ مَريدٌ، ولا خلق فيما بين ذلك شهيد إلا عرَّفهم جلالة أمركم، وعظم خطركم، وكبر شأنكم، وتمام نوركم، وصدق مقاعدكم، وثبات مقامكم، وشرف محلكم، ومنزلتكم عنده، وكرامتكم عليه، وخاصّتكم لديه، وقرب منزلتكم منه»!!
معناي جملات فوق اين است که خداوند شما را به شريفترين محل بزرگان گرامي و به بالاترين منازل مقربين و بلندترين درجات پيغمبران مرسل رسانيده‌است!
اين جملات دروغ است و هيچ دليل شرعي ندارد، زيرا هر امامي, خود بايد مؤمن به مرسلين و تابع انبياء باشد. خود امير المؤمنين (ع) مي‌فرمود: «نَظَرْتُ إِلَى كِتَابِ الله ومَا وَضَعَ لَنَا وأَمَرَنَا بِالحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ ومَا اسْتَنَّ النَّبِيُّ  فَاقْتَدَيْتُهُ» = به کتاب خدا نگريستم و به آنچه که بر ما مقرر کرده بود و فرمان داده بود که به آن حکم کنيم، از همان پيروي کردم و آنچه را که پيامبر (ص) سنت نهاده بود، بدان اقتدا نمودم.(123) همچنين آن حضرت در وصيت خود پس از ضربت ‌خوردن از ابن ملجم مي‌‌فرمايد: « أَمَّا وَصِيَّتِي فاللهَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً ومُحَمَّداً (ص) فَلا تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ أَقِيمُوا هَذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ وأَوْقِدُوا هَذَيْنِ الْمِصْبَاحَيْنِ وخَلاكُمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا» = اما وصيت من به شما اين است که چيزي را شريک خدا نسازيد و سنت محمد (ص) را ضايع نکنيد، اين دو ستون (توحيد و سنت) را برپا داريد و اين دو چراغ را بيافروزيد و بر شما هيچ مذمت و سرزنشي نخواهد بود تا وقتي که (از اين دو) دور نشويد(124). پس تابع، مقامش بالاتر از متبوع نمي‌‌تواند باشد. نمي‌دانم علما چگونه در مقابل اين زيارتنامه ساکت ‌هستند، در حالي که ادعا مي‌کنند ما پيامبر اکرم (ص) را از ائمه بالاتر مي‌‌دانيم، آيا دروغ مي‌گويند؟!
همچنين مي‌‌پرسيم چگونه منزلت امام از تمام ملائکة مقربين بالاتر است، با اينکه يکي از ملائکة مقربين جبرئيل عليه السلام است که خداوند وي را «کريم» و «امين» و «مطاع» و «نيرومند» و «مکين يعني داراي منزلت» خوانده‌است. (التکوير/20) و او را معلم خاتم الأنبياء (ص) قرار داده و فرموده‌است: ﴿عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾ = او را شديد القوي آموخته‌است (النجم/5). بنابراين جبرئيل عليه السلام معلم پيامبر و پيامبر به اقرارِ خودِ امير المؤمنين معلم وي بوده‌است، پس چگونه مقام و منزلت شاگرد پيامبر اکرم از معلم آن حضرت بالاتر است؟! بافندة اين دعا از کدام آيه يا دليل شرعي فهميده که خدا مقام يکي از پيروان پيامبر (ص) را از مقام تمام ملائکه و انبياء بالاتر قرار داده‌است؟ آيا اين کار افتراء به خدا و دين او نيست؟ مگر ندانسته که خداوند فرمـوده‌است: ﴿لَا تَفْتَرُوا عَلَى الله كَذِباً﴾= بر خدا دروغ نبنديد (طه/61). و فرموده‌است: ﴿تَالله لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ﴾= سوگند به خدا که از آنچه بر خدا افتراء ‌بسته‌ايد، بازپرسي خواهيد شد (النحل/56).
خداوند کجا فرموده‌است که مقام يکي از پيروان انبياء را از انبياء و رسل و ملائکه بالاتر قرار داده‌ام؟ چرا بر مزار بزرگان به خدا افتراء مي‌‌بنديد؟ آيا از خداوند حاضر و ناظر شرم نداريد؟!
خداوند متعال چندين بار در قرآن کساني را که نادانسته و بدون دليل چيزي به خداوند نسبت مي‌دهند، عتاب کرده و اين کار را حرام شمرده و فرموده‌است: ﴿قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ... وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى الله مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾ = بگو همانا که پروردگارم حرام کرده‌است...که بر خدا بگوييد چيزي را كه نمي‌دانيد (الأعراف/33).
به نظر ما امام هادي (ع) خواندن اين زيارتنامه را توصيه نفرموده‌است, بلکه شيطان راوي را بدين کار دستور داده‌است، چنانکه در قرآن کريم مي‌خوانيم: ﴿وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ . إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ .... وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى الله مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾= از گامهاي شيطان پيروي نکنيد، همانا او شما را امر مي‌كند كه .........     بگوييد بر خدا چيزي را كه نمي‌دانيد. (البقره/168-169).
بعد مي‌گويد: «شما مقامي داريد که هيچ کس به آن نمي‌رسد و هيچ کس به سوي آن سبقت نمي‌گيرد و هيچ کس طمع وصول به آن مقام را ندارد!». حال مي‌‌پرسيم مقام والاي ائمه به فضل و جبر الهي بوده‌است يا به سبب ايمان و عمل و جهاد و کوشش خودشان؟ اگر بگويي به فضل و جبر پروردگار بوده‌است، در اين صورت اين فضيلت نيست زيرا آنان به ايمان و عمل خويش به جايي نرسيده‌اند، خدا هر رودخانه و هر درختي را خواه‌ ناخواه معصوم قرار داده‌است، اما چنانکه خودشان فرموده‌اند وصول به مقامات عالي و تقرب به درگاه الهي وابسته به عمل و سعي و تلاش خودشان است، مي‌گوييم پس هر که سعي کند و پيروي از خدا و رسولش (ص) کند ممکن است در شمار کساني که خداوند به ايشان نعمت تقرب بخشيده‌است قرار بگيرد، چنانکه مي‌‌فرمايد: ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء