د."
از پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم درباره ي نگاه ناگهاني پرسيدند (نگاهي که بدون قصد و بطور غير عمد صورت بگيرد)، آن حضرت صلى الله عليه و سلم فرمود: (اصرف بصرك) [ابوداود] يعني: "ديدگانت را برگردان!"
عفت در مورد اموال ديگران: 
فرد مسلمان در ارتباط با اموال سايرين پاک و عفيف بوده و به ناحق چيزي از آن برنمي گيرد. يکي از وزراي خليفة عمر بن عبد العزيز -رضي الله عنه- شب هنگام براي ارائه ي مسائل حکومتي نزد ايشان رفت. در پايان کار، شروع به تعريف داستان و بحث هاي خصوصي کرد و در اين هنگام خليفه عمر بن عبدالعزيز از او خواست تا دست نگه دارد و برخاست و چراغ را خاموش نموده و چراغ ديگري را روشن کرد. وزير با تعجب پرسيد: يا أمير المؤمنين، چراغي که خاموشش نمودي هيچ عيبي نداشت، چرا چنان کردي؟ عمر بن عبدالعزيز پاسخ داد: چراغي که خاموش کردم با روغن بيت المال مسلمانان مي سوخت. در روشنايي آن در مورد امور مملکت بحث کرديم ولي هنگامي که به مسائل شخصي پرداختيم، آن را خاموش نمودم و چراغي را که روغن آن از مال خودم تهيه گشته بود را برافروختم. 
به اين ترتيب عمر بن عبد العزيز نمونه اي والا از رعايت پاکي و عفت در رابطه با اموال دولتي، هرچند کم ارزش، مي باشد.
فرد مسلمان در رابطه با اموال يتيمان و به عهده گرفتن تربيت و امور مالي آنان، نيز پاکي و عفت نفس خويش را نگاه داشته و در صورت دارا بودن چيزي براي خويش برنمي گيرد بلکه در افزودن آن سعي داشته و به خاطر رضايت خداوند درحق او نيکي نموده و خرج او را به عهده مي گيرد. خداوند متعال مي فرمايد: {ومن كان غنيًا فليستعفف} [نساء: 6] يعني: "... و آن كس كه توانگر است بايد [از گرفتن اجرت سرپرستى] خوددارى ورزد..."
صحابي جليل القدر حضرت عبدالرحمن بن عوف -رضي الله عنه- نمونه اي بديع از عفت و پاکي در ارتباط با اموال ديگران را از خويش به جانهاده است. زماني که به مدينة منوره هجرت نموده و رسول خدا صلى الله عليه و سلم ميان او و سعد بن ربيع -رضي الله عنه- عقد برادري برقرار ساخت، سعد به عبدالرحمن گفت: من در ميان انصار از همه توانگرتر هستم و ثروتم را با تو نصف مي کنم و درضمن من دو زن دارم و ببين کدام را مي پسندي، اسمش را بگو تا او را برايت طلاق دهم و پس از گذشتن عده اش با او ازدواج نما. عبد الرحمن بن عوف پاسخ داد: خداوند مال و همسرانت را بر تو مبارک دارد، بازارتان کجاست؟ آنگاه او را به بازار «بني قَيْنُقاع» راهنمايي نمودند. [بخاري]
حضرت عبدالرحمن بن عوف رضي الله عنه براي تجارت به سوي بازار راه افتاد تا از دسترنج خود چيزي بدست بياورد. 

عفت در خورد و نوش:
مسلمان  عفت نفس داشته و از قراردادن لقمه ي حرام در دهانش خودداري مي کند، چرا که خداوند عبادت چهل روز کسي را که لقمه ي حرام بخورد را نمي پذيرد. گوشتي که از حرام روييده باشد، براي آتش سزاوارتر است. خداوند مي فرمايد: {يا أيها الذين آمنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم واشكروا لله إن كنتم إياه تعبدون} [بقرة: 172] يعني: " اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از نعمتهاى پاكيزه‏اى كه روزى شما كرده‏ايم بخوريد و اگر تنها او را مى‏پرستيد خدا را شكر كنيد."
پيامبر صلى الله عليه و سلم به خوردن حلال تاکيد نموده و بيان فرموده است که برترين خوراک هماني است که از دسترنج فرد باشد و مي فرمايد: (ما أكل أحد طعامًا قط خيرًا من أن يأكل من عمل يده، وإن نبي الله داود كان يأكل من عمل يده) [بخاري] يعني: "کسي طعامي بهتر از طعام حاصل از دسترنج خويش نخورده است و پيامبر خدا داود نيز از دسترنج خويش مي خورده است."
وقال الله صلى الله عليه وسلم: (من أمسى كالا (متعبًا) من عمل يديه أمسى مغفورًا له) [طبراني] يعني: "آنکه خسته و کوفته از کار دست و بازوانش شبي را سر کند در حالي شب را سر مي کند که آمرزيده است."
 آري، دليل اين عفت و پاکي آن است که كسب حلال مايه ي عزت و شرافت مي باشد و حرام باعث خواري و زبوني و آتش دوزخ. پيامبر صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (إنه لا يربو (يزيد أو ينمو) لحم نبت من سُحْتٍ (مال حرام) إلا كانت النار أولى به) [ترمذي] يعني: "گوشتي که از مال حرام روييده باشد، تنها سزاوار آتش است. "

عفت کلام:
انسان مسلمان عفت کلام را نگاه داشته و زبانش را از ناروا و دشنام باز مي دارد. او جز به نيکويي سخن نگفته و جز خير و نيکي بر زبان نمي آورد. خداوند متعال در وصف مسلمانان چنين مي فرمايد: {وهدوا إلى الطيب من القول وهدوا إلى صراط الحميد} [حج: 24] يعني: "و به گفتار پاك هدايت مي ‏شوند و به سوى راه [خداى] ستوده هدايت مي گردند." خداوند درباره ي گفتاري که از بنده اش مي پذيرد، مي فرمايد: {إليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه} [فاطر: 10] 
يعني: "سخنان پاكيزه به سوى او بالا مي رود و كار شايسته به آن رفعت مي بخشد"
پروردگار متعال ما را به پيوسته نيکو سخن گفتن امر ننموده و مي فرمايد: {وقولوا للناس حسنًا} [بقرة: 83] يعني: " ... و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد..." ويقول صلى الله عليه وسلم: (لا يكون المؤمن لعَّانًا) [ترمذي] يعني: "انسان مؤمن نفرين گر نيست." ويقول: (ليس المؤمن بالطَّعَّان ولا اللَّعَّان ولا الفاحش ولا البذيء) [ترمذي] يعني: " زياد طعنه دهنده و زياد لعنت کننده و بدکردار و بدگفتار نيست."
رسول خدا صلى الله عليه و سلم بر راستي گفتار و پرهيز از دروغ و ناراستي تاکيد ويژه داشته و مي فرمود: (إن الصدق يهدي إلى البر، وإن البر يهدي إلى الجنة، وإن الرجل ليصدق حتى يُكْتَبَ عند الله صديقًا. وإن الكذب يهدي إلى الفجور، وإن الفجور يهدي إلى النار وإن الرجل ليكذب حتى يُكتب عند الله كذابًا) [متفق عليه] يعني: " همانا راستي بسوي طاعت رهنمائي مي کند و طاعت بسوي بهشت. هر آئينه شخص راست مي گويد تا اينکه در نزد خداوند صديق (بسيار راستگو) نوشته مي شود.
و همانا دروغ بسوي معاصي (گناه) رهنمائي مي کند و معاصي بسوي دوزخ و هر آئينه شخص دروغ مي گويد تا اينکه در نزد خدا کذّاب (بسيار دروغگو) نوشته مي شود."
همچنين آن حضرت صلى الله عليه و سلم بيان داشته اند: (من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فلْيَقُلْ خيرًا أو لِيَصْمُتْ) [متفق عليه] يعني: "کسي که ايمان به خدا و روز آخرت دارد، بايد سخن خير بگويد، يا اينکه سکوت اختيار نمايد." والمسلم لا يتحدث فيما لا يُعنيه. قال الله صلى الله عليه وسلم: (من حسن إسلام المرء تركه ما لا يُعنيه) [ترمذي و ابن ماجه] يعني: " از حسن و نيکوئي اسلام شخص ترک امور بي فايده است."

عفت و خودداري از سؤال و درخواست از ديگران: 
انسان مسلمان در هنگام نياز عفت نفسش را نگاه داشته و از ديگران انتظار کمک ندارد. در اخلاق اسلامي انسان شايسته است که بدون آنکه کاري بکند انتظار کمک مالي از ديگران نداشته و چيزي از آنان درخواست نمي کند. 
خداوند متعال در مدح کساني از فقرا و نيازمندان که بخاطر عزت نفس و عفت بسيار خويش به کمک خواستن از ديگران روي نمي آورند، مي فرمايد: {يحسبهم الجاهل أغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لا يسألون الناس إلحافًا} [بقرة: 273] يعني: "