رگ تشبيه کرده و مي گويد: 
مـن يَهُنْ يَسْـهُـلِ الهـوان عليـه
ما لجُـرْحٍ بميـِّـــت إِيـــلامُ

معني شعر:
"آنکه خواري گزيند، سرشکستگي او را گران نيايد
زخم بر پيکر مرد مرده درد و رنجي نخواهد داشت."

و ديگري گويد:
إذا أنت لم تَعْـرِفْ لنـفسك حقها
هوانًا بها كانت على الناس أهـونــا
فنفسكَ أكرمها وإن ضاق مسكـن
عليك بها فاطلب لنفسك مسكـنــا
معني شعر:
"چون ندانستي منزلت نفس خويشتن را
چه آسان است تا ديگران خوارش بدارند
تو اما بزرگش بدار و گرچه تنگدست باشي
تراست تا بجويي هردم کامروايي اش را"

عزت و بزرگي خداوند متعال: 
خداوند سبحان ارجمند و باحکمت است، به هرکس که بخواهد عزت مي بخشد، و از هرکس که بخواهد بازمي دارد آن را: {قل اللهم مالك الملك تؤتي الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بيدك الخير إنك على كل شيء قدير } [آل عمران: 26] يعني: "بگو بار خدايا تويى كه فرمانفرمايى هر آن كس را كه خواهى فرمانروايى بخشى و از هر كه خواهى فرمانروايى را باز ستانى و هر كه را خواهى عزت بخشى و هر كه را خواهى خوار گردانى همه خوبيها به دست توست و تو بر هر چيز توانايى."
پروردگار متعال مي فرمايد: {ولله العزة ولرسوله وللمؤمنين ولكن المنافقين لا يعلمون} [منافقون: 8] يعني: "و عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است ليكن منافقان نمي دانند."

انواع عزت: 
مقتضاي عزت انسان مسلمان آن است که بسادگي در دسترس هرگونه طمعکار يا بدخواهي نبوده و بلکه بايد از خويشتن و از مال و آبروي خود دفاع کند. فرد مسلمان حتي اگر در راه دفاع از عزت و کرامت خويش کشته شود، به ذلت کشاندن نفس خويش را نمي پذيرد. اين موضوع را مي توان به وضوح در ديدگاه مردي که نزد رسول خدا صلي الله عليه و سلم شرفياب شده بود، ديد که گفت: (يا رسول الله، أرأيتَ إن جاء رجل يريد أخذ مالي؟ فقال الرسول صلى الله عليه وسلم: (فلا تعطِهِ مالك). فقال الرجل: أرأيت إن قاتلني؟ فقال صلى الله عليه وسلم: (قاتلْه).

فقال الرجل: أرأيتَ إن قتلني؟ فقال صلى الله عليه وسلم: (فأنت شهيد).
فقال الرجل: أرأيت إن قتلتُه؟ فقال صلى الله عليه و سلم: (هو في النار)) 
معني حديث: "يا رسول الله صلي الله عليه و سلم اگر مردي آمده و خواست مالم را بگيرد؟
فرمود: به او نده!
گفت: اگر با من جنگيد چه؟
فرمود: با او بجنگ.
گفت: اگر مرا کشت؟
فرمود: تو شهيدي.
گفت: اگر من او را کشتم؟
فرمود: او در دوزخ است." [مسلم].

بدينگونه انسان مسلمان چنان مي زيد که حتي بخاطر مقدار کمي پول يا مال فاني اين دنيا چنين از کرامت و شرافت خويش محافظت مي کند، بطوريکه در حديث شريف آمده است: (من جلس إلى غني فتضعضع (تذلل) له لدنيا تصيبه، ذهب ثلثا دينه، ودخل النار) [طبراني] يعني: "کسي که نزديک توانگر بنشيند و ابراز خواري و کوچکي نمايد، بخاطر مال دنيا تا نصيبش گردد، يک سوم دينش برباد رفته و داخل آتش گردد."
براي آنکه مسلمان عزت خويش را پاس داشته و دين و دولت خويش را عزت دهد بايد که کار کند و زحمت کشيده و عرق بريزد تا آنگاه که به توان و قدرت شايسته دست يابد. عزت از انسان هاي ضعيفي که دست خويش را در برابر ديگران دراز نموده و بدون کار و زحمت دست خويش ارتزاق مي کنند، بدور مي باشد.
...................
مترجم: مسعود
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comروزي پيامبر صلى الله عليه و سلم در جمع صحابه نشسته بود. مردي آمد و حضرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- را دشنام داده و او را آزرد. حضرت ابوبکر ساکت بود و به روي خود نياورد. آن مرد بار ديگر او را دشنام داد، ابوبکر رضي الله عنه باز ساکت ماند، بار سوم ابوبکر رضي الله عنه پاسخش را داد. در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و سلم از مجلس بلند شده و آنجا را ترک کرد. حضرت ابوبکر رضي الله عنه برخاست و پرسيد: آيا بر من خشم گرفته ايد يا رسول الله، که به پاخاستيد؟ پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمود: (نزل مَلَك من السماء يكذِّبه بما قال لك، فلما انتصرتَ (أي رددتَ عليه) وقع الشيطان (أي: حضر)، فلم أكن لأجلس إذ وقع الشيطان) يعني: "فرشته اي از آسمان فرودآمده و آنچه را بر تو مي گفت تکذيب مي نمود. زمانيکه به انتقام برخاستي، شيطان بيامد، و من در مجلسي که شيطان حاضر باشد نمي مانم." [ابوداود].
* عايشه -رضي الله عنها- همراه پيامبر صلى الله عليه و سلم نشسته بود. ام المؤمنين بانو صفيه دختر حيي-رضي الله عنها- به سمت آنان آمد. بانو عايشه به پيامبر صلى الله عليه و سلم گفت: ترا با صفيه چه کار؟ که چنين و چنان است.(منظورش اين بود که قد او کوتاه است) پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمود: (لقد قلتِ كلمة لو مُزِجَتْ بماء البحر لمـَزَجَتْهُ (عكَّرته) يعني: "چيزي گفتي که اگر آن را در آب دريا مي آميختي آب دريا بدان آلوده و تيره مي گشت." [ابوداود و ترمذي] به اين معتي که انچه گفتي چنان ناپسند بود که آب دريا را از زشتي و پليدي خويش مي آلود. 

حفظ زبان چيست؟
منظور از حفظ زبان، آنست که انسان با آن جز به نيکي سخن نگويد، و از سخن بيهوده و همچنين از غيبت و سخن چيني و دشنام و مانند آن بپرهيزد.
انسان در برابر تمامي حرفهايي که از دهانش خارج مي شود مسئول است. خداوند آنرا ثبت کرده و فرد را بواسطه ي آن مورد حسابرسي قرار مي دهد. خداوند متعال مي فرمايد: {ما يلفظ من قول إلا لديه رقيب عتيد} [ق: 18] يعني: " [آدمى] هيچ سخنى را به لفظ درنمى‏آورد مگر اينكه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مي كند]." 
رسول خدا صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (إذا أصبح ابن آدم فإن الأعضاء كلها تُكَفِّر اللسان (تذل له وتخضع) تقول: اتق الله فينا، فإنما نحن بك، فإن استقمتَ استقمنا، وإن اعوَجَجْتَ اعوَجَجْنَا) [ترمذي] يعني: " که چون فرزند آدم صبح کند، همه ي اعضاء در برابر زبان فروتني کرده مي گويند: از خداوند در مورد ما بترس، زيرا ما در برابر آنچه که تو انجام مي دهي مجازات مي شويم. اگر تو راستي نمودي، ما راست مي مانيم و اگر تو کجي کردي، ما کج مي شويم." باز مي فرمايد: (لا يستقيمُ إيمان عبد حتى يستقيمَ قلبه، ولا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه) [احمد] يعني: "ايمان بنده راست و درست نمي گردد تا قلبش راست نگردد، و قلب او راست نخواهد گشت تا آنکه زبانش راست نگردد." همچنين ابن مسعود رضي الله عنه مي فرمايد: قسم به آنکه معبودي جز او نيست، بر روي زمين هيچ چيز به اندازه ي زبان شايسته تر براي بسيار در زندان ماندن نيست.

آيين سخن گفتن:
کسي که بخواهد از آفات زبان دور بماند، بايد که مسائل زير را درنظر داشته باشد: 
* چيزي نگويد مگر براي منفعت خود يا ديگران و يا دور ساختن ضرر و زيان از خود يا ديگران.
* زمان مناسبي را براي صحبت کردن انتخاب نمايد، چنان که مي گويند: هر آنکه سخني بگويد و در آن جوانب را رعايت ننمايد، گفته هايش جاي خلل و ايرادات بسيار خواهد بود و البته کسي که سکوت بيهوده و نابجا نمايد، مردم از همنشيني با او خسته و بيزار گردند.  
* سخن را به آن ميزان کوتاه نمايد که هدف و منظور خويش برساند و در آن موقعيت بدان نياز مي باشد. سخني ک