از رسول خدا صلي الله عليه و سلم روايت شده است كه: (بِرُّوا آباءكم تَبرُّكم أبناؤكم، وعِفُّوا تَعِفُّ نساؤكم) [طبراني و حاكم] يعني: "با پدرانتان به نيكي رفتار كنيد تا فرزندانتان در حقتان نيكي كنند و پاكدامني گزينيد تا زنانتان پاكدامن باشند."

- والدين مشرك:
سعد ابن ابي وقاص رضي الله عنه با مادرش بسيار نيك رفتار بود و زمانيكه اسلام را پذيرفت مادرش به او گقت: اي سعد، اين چه وضعي است كه ترا بدان مي بينم؟ يا از دينت دست بازمي كشي، و يا من دست از خورد و نوش مي كشم تا بميرم و ننگ آن براي تو بماند و همه خواهند گفت: اي قاتل مادر خود. سعد پاسخ داد: مادر جان، اين كار را مكن! چونكه من از دين خود براي هيچ چيز دست بازنمي كشم. مادرش تا يك شب و يك روز خوردن و نوشيدن را ترك نمود تا آنكه گرسنگي بر او فشار آورد. سعد به او گفت: بدان كه بخداوند قسم اگر صد جان داشته باشي و آن ها را يك به يك از گرسنگي بدهي من از دين خود به هيچ قيمتي دست برنخواهم داشت. پس اگر دوست داشتي چيزي بخور و اگر هم نخواستي نخور.

وقتي مادرش پافشاري او در تمسك به دين اسلام را مشاهده كرد، شروع به خوردن نمود. در تاييد اين عمل آيه ي زير نازل گرديد:
{و إن جاهداك على أن تشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما و صاحبهما في الدنيا معروفًا} [لقمان: 15] يعني: "و اگر تو را وادارند تا در باره چيزى كه تو را بدان دانشى نيست به من شرك ورزى از آنان فرمان مبر و[لى] در دنيا به خوبى با آنان معاشرت كن ..."
اسلام به اين ترتيب نيكي با والدين را به ما مي آموزد اگرچه مشرك باشند.

بانو اسماء دختر حضرت ابوبكر رضي الله عنهما مي گويد: {قدمت على أمي و هي مشركة في عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم، فاستفتيتُ رسول الله صلى الله عليه و سلم، قلت: إن أمي قَدِمَتْ و هي راغبة (أي طامعة فيما عندي من بر)، أفَأَصِلُ أمي؟ فقال صلى الله عليه و سلم: (نعم، صلي أمَّكِ)} [متفق عليه] يعني: " مادرم در زمان رسول الله صلي الله عليه وسلم  در حاليکه مشرک بود، به خانه ام آمده از پيامبر صلي الله عليه وسلم فتوا طلبيده گفتم: مادرم نزدم آمده در حاليکه طمع دارد به او کمک نمايم، آيا با مادرم پيوستگي کنم؟ فرمود: بلي، پيوندت را با مادرت پيوسته دار."

- نافرماني(آزردن) والدين:
خداوند متعال مسلمانان را از نافرماني(عاق) والدين و سهل انگاري در بجاي آوردن حق و حقوق آنان و انجام كاري كه آنان را ناخرسند ساخته يا برنجاند و يا حتي آزار ايشان با كلمه اي (همچون "اف" يعني: واي بر شما) و يا نگاه تند و ناپسند برحذر داشته و مي فرمايد: {فلا تقل لهما أف ولا تنهرهما وقل لهما قولاً كريمًا} [اسراء: 23] يعني: "... به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى." نبايد آنان را به هر دليلي اندوهگين گرداند چون اندوهگين ساختن پدر و مادر آزار دادن و عاق آنان است. امام علي رضي الله عنه مي فرمايد: "آنكه والدينش را اندوهگين سازد آنان را آزرده(عاق نموده) است."

- جزاي نافرماني والدين:
پيامبر صلي الله عليه و سلم آزار والدين را از جمله ي گناهان كبيره و بلكه از بزرگترين گناهان كبيره شمرده است. ايشان صلي الله عليه و سلم آن را با شرك به خدا يكجا آورده و فرموده است: (ألا أنبئكم بأكبر الكبائر: الإشراك بالله، وعقوق الوالدين...) [متفق عليه] يعني: "آيا شما را از بزرگترين گناهان کبيره با خبر نسازم: شريک آوردن به خدا و نافرماني و آزار پدر و مادر..."
خداوند متعال مجازات آزار پدر و مادر را به همين دنيا پيش كشيده و پيامبر صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (كل الذنوب يؤخِّر الله منها ما شاء إلى يوم القيامة إلا عقوق الوالدين، فإن الله يعجله لصاحبه في الحياة قبل الممات) [بخاري] يعني: "خداوند از تمام گناهان آن هايي را كه بخواهد تا روز رستاخيز به تعويق مي اندازد بجز آزار پدر و مادر را كه خداوند آن را براي آنكه مرتكب آن گردد به همين زندگاني قبل از مردن پيش مي كشاند."
...................
مترجم: مسعود
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comجنگي ميان مسلمانان و فارس در گرفت، رستم فرمانده لشکر فارس از مسلمانان خواست تا با هم صلح کنند. سعد بن أبي وقاص -رضي الله عنه-  فرمانده مسلمانان، صحابي گرانقدر، رِبْعِي بْنَ عامر -رضي الله عنه- را فرستاد تا مطالب مسلمين را به آنها عرضه نمايد، و ربعي بن عامر با عجله تاخت، و با اسب خود خرامان وارد چادر دشمن شد و بر روي فرش گران قيمتي که بر روي زمين پهن شده بود پيش مي رفت. وقتي که سربازان لشگر فارس از ربعي خواستند تا پياده شود، اما او نپذيرفت و با عزت گفت: من با خواسته ي خود به اينجا نيامده ام و شما مرا دعوت کرده ايد اگر به اين راضي نيستيد بر ميگردم، سربازان قبول کردند و در حالي که در درون خود لبريز از خشم بودند. 
هنگامي که مقابل فرمانده ي لشگريان، يعني رستم، رسيد، از او خواست تا يا به دين اسلام روي بياورد و يا جزيه بپردازد و يا اينکه بين آنها جنگ در خواهد گرفت. آنگاه با شرافت و سربلندي تمام خطاب به او گفت: اي فرمانده، خداوند ما را برانگيخته است تا بندگان را از عبادت بنده ها به سوي عبادت آفريدگار بندگان خارج ساخته، و از بي عدالتي اديان به سوي عدالت اسلام، و از تنگي و مضيقت دنيا به سوي فراخي قيامت در آوريم.
* خليفه هارون رشيد به دنبال امام مالک فرستاد. وقتي امام آنجا رسيد، خليفه به او گفت: بايد از اين پس بيشتر نزد ما بياييد تا پسران من ( امين و مامون ) بتوانند "موطاء" را از فراگيرند. ( موطاء کتابي است که امام مالک در آن احاديثي از پيامبر صلى الله عليه و سلم را جمع آوري کرده است).
امام مالک گفت: خداوند امير المومنين را عزت دهد، که اين علم از خاندان شما است، و اگر گراميش بداريد، عزت مي يابد، و اگر خوار بپنداريد ، ذليل مي شود، علم و دانش چيزي است به سويش مي شتابند و  به خدمت کسي نمي شتابد. 
خليفه گفت: راست گفتي. سپس رو کرد به پسرانش و گفت: به مسجد برويد، تا مانند مردم حديث بشنويد و بياموزيد. امام مالک گفت: به شرط اينکه تا اتمام مجلس بنشينند، و بر مردم پيشي نگيرند. خليفه آن را قبول کرد.

عزت چيست؟ 
عزت، سرافرازي و دوري از افتادن در خفت و خواري است. خداوند مي خواهد که ما انسان هايي سربلند باشيم و در برابر هيچ انساني سرفرود نياوريم. کرنش تنها در برابر خداوند يگانه سزاوار است و بس. مسلمان سربلند از دين و پروردگار خويش است و عزت را در رضا و خوشنودي خداوند جستجو مي کند. گفته اند: هر کس عزت را در چيزي جز اطاعت از خداوند جستجو کند، خداوند ذليلش مي گرداند. 
حضرت عمر بن خطاب -رضي الله عنه- گفته است: خوار و ذليل بوديم و خداوند بواسطه ي دين اسلام ما را عزت داد. هرکس عزت را در چيزي جز او طلب نمايد خداوند خوارش مي سازد. از قديم گفته اند: خواري و ذلت در برابر پروردگار بندگان شرافت و بزرگي است و خفت و خواري در برابر بندگان همان ذلت و خواري است.

گفته اند: هر کس عزت در غير طاعت خداوند طلب نمايد، خداوند او را ذليل مي گرداند. 
شاعر به درستي ذلت در برابر بندگان را به 