ه را نزد خدا بود انتخاب كرد.«
راوى ميگويد ابوبكر با شنيدن اين كلمات گريست، ما تعجب كرديم كه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم از بنده اى خبر مى دهند كه مخيّر گذاشته شده گويا رسول الله صلى الله عليه واله وسلم خودشان مخير گذاشته شده بودند، و ابوبكر عالم ترين ما بود، رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فرمودند:
 (ان من أمن الناس علي في صحبته و ماله ابوبكر و لو كنت متخذا خليلا غير ربي لاتخذت أبابكر خليلا و لكن أخوة الإسلام و مودته، لايبقين في المسجد باب إلا سد الا باب أبي بكر)
 «از مأمون ترين مردم بر من در صحبت و در مالش ابوبكر است و اگر قرار بود غير از پروردگارم خليل ديگرى انتخاب كنم حتما ابوبكر را انتخاب مى كردم بنابراين دوستى و برادرى اسلامى باقى است جز در ابوبكر هيچ درى در مسجد باقى نماند مگر اينكه بسته شود».
ودر حديث ابن عمر رضى الله عنهما آمده است كه فرمود: در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بين امتياز شمارى مى كرديم در درجه اول ابوبكر را قرار مى داديم، سپس عمر بن خطاب و سپس عثمان بن عفان رضى الله عنهم را، اين روايت را امام بخارى در صحيحش نقل كرده است، همچنين در صحيحين از أنس رضى الله عنه آمده ست كه از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم پرسيده شد شما چه كسى را بيش از بقيه مردم دوست مى داريد؟ فرمودند: عائشه، پرسيده شد از مردان؟ فرمودند: پدرش و بدون شك كسى را كه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيشتر دوست داشته باشد از همه بهتر است.اين موضوع تنها در كتب اهل سنت نيست از طريق أئمه اهل بيت نيز به همين شكل به اثبات رسيده است بلكه از على رضى الله عنه با بيش از هشتاد طريق به تواتر ثابت شده است كه ايشان بر منبر كوفه مى فرمودند: بهترين اين امت پس از پيامبرش ابوبكر و سپس عمر است ابن تيميه در چندين جاى از منهاج السنة اين تواتر را بر اساس قاعده (التواتر عند اهل الحديث و الأصول) نقل كرده است.
همچنين محمد بن حنفيه فرزند حضرت على مى فرمايد: از امير المؤمنين پرسيدم بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه كسى بهترين مردم است؟ فرمودند: ابوبكر گفتم: بعد از ايشان، فرمودند: عمر، ترسيدم كه بگويد عثمان گفتم: سپس شما! فرمودند: من يك فردى از مسلمانان بيش نيستم. روايت از بخارى است.
از حكم بن حجل رويات است كه گفت: از على رضى الله عنه شنيدم كه مى فرمود: (لايفضلن أحد على أبى بكر و عمر إلا جلدته حد المفتري) مبادا كسى مرا از ابوبكر و عمر برتر بداند كه او را به اندازه يك دروغگو شلاق خواهم زد. 
اين روايت را امام احمد دركتاب فضائل صحابه و ابن ابي عاصم در كتاب السنه آورده اند.
و بن سمان در كتابش(بين اهل البيت و الصحابه) ‌نقل ميكند كه وقتي  از امام جعفر صادق در باره ابوبكر پرسيده شد فرمود: ‌مي پرسيد در باره ابوبكر چه مي گويم؟ (‌مااقول فيه)‌ جز خيز چيزي نميگويم (‌لا اقول إلا خيراً) ‌‌ابوالحسين به من حديث بيان كرد و فرمود: از پدرم علي ابن ابي طالب شيندم كه مي فرمود: از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيده ام كه مي فرموند:‌
(ما طلعت شمس ولا غربت علي أحد بعد النبيين و المرسلين أفضل من أبي بكر)‌
 ‌‌‌‌‍»‌پس از پيامبران و مرسلين خورشيد بر شخصي بهتر از ابوبكر طلوع و غروب نكرده است».
سپس امام صادق فرمودند: 
(‌لا نالني شفاعة‌ جدي إن كنت كذبت فيما رويت لك وأني لأرجو شفاعة‌ يوم القيامة).
 اگر من به تو دروغ روايت كرده باشم خداوند مرا از شفاعت جدم ابوبكر محروم گرداند و من شفاعت ايشان را در روز قيامت اميدوارم .
 رياض النضرة‌ محب طبري 1/136.
آنچه از ائمه اهل بيت و بزرگان صحابه در مدح ابوبكر صديق آمده بسيار زياد است تمام كتب صحاح و سنن پر است با اينكه شيعيان نخستين علي را بر شخيين ابوبكر و عمر ترجيح نمي دادند.
 اما متاخرين شيعه وقتي ديدند نمي توانند چنين چيزي را بپذيرند،‌ بلكه پذيرش اين امر بسياري از محاسبات آنها را بهم مي ريزد نه تنها از ترجيح علي بر آنان صحبت نمي كنند كه شروع به دشنام و نفرين كرده اند،‌ كه اين خود مخالفت آشكار بانصوص و اقوال و صريح علي و اهل بيت و اجماع تمام امت محمد صلي الله عليه وآله وسلم است. ولاحول ولا قوة إلا بالله.از گنجینة اهل بیت(ع) كتابي ارزشمند و بي نظير:

مناظرة امام جعفر صادق
با یک رافضی

تحقیق:
 دکتر علی الشبل

ترجمه:
عبدالله حیدری

1388 شمسی اين اول آية‌40 از سورة توبه است.
و اين از آياتي است كه علماي اسلام از آن بر فضليت ابوبكر صديق رضي الله عنه بر ديگر صحابه استدلال ميكنند و اينكه ايشان به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نزديك بودند بلكه بيش از بقيه به حضرتش صلي الله عليه آله وسلم نزديك بودند، و اينكه ايشان بشدت نگران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و دين و دعوت ايشان بود و اينكه جان ومال خودش را فداي آن رسول مكرم نمود، زيرا در آيه كريمه بيان شده كه خداوند متعال با آن دو است، خداوند با همه بندگانش است اما در اينجا معيت خاصه مراد است كه ويژه اولياء‌ و دوستانش است، و مقتضي نصرت و تائيد و كمك آنان است چنانكه قبل از اين به موسي و هارون عليهما السلام نيز فرموده بود (إني معكما أسمع و أري) من با شما هستم مي شنوم و مي بينم و اينكه ابوبكر صديق در آن شرايط سخت و دشواري كه كافران عليه آن رسول محبوب صلي الله عليه وآله وسلم يكدست شده بودند و ايشان را يكه و تنها از خانه و كاشانه شان اخراج كردند ابوبكر صديق تنها كسي بود كه ايشان را همراهي كرد و جهت ياري و نصرت ايشان با حضرتش راه هجرت در پيش گرفت.
و اينكه صديق رضي الله عنه بر يار محبوب و بزرگوارش صلي الله عليه و آله وسلم مشفق و مهربان بود، و نسبت به ايشان از دشمنان ترس و هراس داشت، و بشّدت دوستشان مي داشت و به تمام نيازهاي ايشان رسيدگي مي كرد و اين أمور بر رابطه بسيار صميمانه و ويژه اين دوستان با يكديگر و براو اوج و شدت مودت و دوستي آنان نسبت به يگديگر دلالت مي كند.
 بلكه ايشان كامل ترين نزديكترين و صميمي ترين دوست و همدم و غمخوار رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم بود،‌ بنابراين آيه كريمه دلالت روشن و آشكار بر فضليت صديق بر ديگر صحابه رضوان الله عليهم اجمعين دارد، زيرا ايشان اين شايستگي را داشت كه مشمول اين آيه كريمه قرار بگيرد و پس از رسول گرامي صلي الله عليه و آله وسلم بهترين انسان روي زمين باشد، ‌اين امري است كه تمامي امت اسلامي از آغاز تاكنون بر آن اجماع دارند.‌ و الحمد لله والمنة.چون حضرت صديق رضي الله عنه نسبت به رسول مكرم صلي الله عليه وآله وسلم نگران بود مي فرمايد: وقتي پاياهاي مشركين را دم غار مشاهده كردم گفتم: اي رسول خدا اگر آ‌نان پاهايشان را نگاه كنند ما را خواهند ديد!.
 رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند: (‌يا أبا بكر ما ظنك باثنين الله ثالثهما) اي ابوبكر در باره دو نفري كه خداوند سوم آنها است چه  گمان ميكني؟.
 بخاري و مسلم آنرا به روايت انس بن مالك رضي الله عنه نقل كرده‌اند.
‌و معني جمله (الله ثالثهم