 اعظم صحبت کنیم... تا برای اهل ایمان به زیبائی تفاوت را نشان داده باشیم:
---------------------------------------------
1) یعنی بشارت‌ها (و منظور از همه این یاوره‌گرائی‌ها همین نکته است).
2) اولین غرض بهائیت از ادعای احترام نسبت به ادیان گذشته که اسلام نیز جزو آنان است این مسئله است که بگویند، همه این ادیان جهت بشارت‌دادن به امدن این شخص مسخره که عقول بنی بشر را به بازی گرفته است ظهور کرده اند، و این ادعا این طمع را در سینه می‌پرورانید که اتباع این ادیان به ربوبیت او ایمان بیاورند، چاشنی این ادعاها، ادعائی دیگر بود که عنوان می‌کرد که شان همه انبیاء گذشته، کمتر از بهاء بوده، و رسالت‌های آنان مقدمه ظهور این دیوانه بوده است، در نتیجه بهاء امد، و با امدنش همه این شریعت‌ها را نسخ کرد – البته با احترامی که به آنان داشت – پس با ظهور دین او هیچ مجالی برای ادیان دیگر باقی نماند.
3) بهائیان همه احادیثی را که بر طبق هوا و هوس شان نبوده، و در آن مصلحتی برای آنان وجود ندارد تکذیب می‌کنند. حتی اگر این احادیث از صحیح بخاری، مسلم، و یا دیگر کتب ششگانه باشد و به جای آن احادیثی موضوع و احادیثی را که در آن ذکر «عکا» آمده است از زباله‌دان احادیث دروغین جمع‌اوری کرده، و آنان را به رسول خدا (ص) می‌چسبانند، و با تفننی خاص به نشر این احادیث پرداخته، و آنان را معجزه‌ای دال بر نوبت محمد (ص) می‌دانند.
4) و همه می‌دانیم که حقیقت عکس این موضوع است، بلکه اهل سنت عقیده دارند که آنچه موافق حدیث باشد، مذهب آنان است، و شعار آنان نیز همواره این بوده است که در صورتی که حدیث صحیح باشد، این حدیث مذهب من است، و بازهم همه می‌دانیم که احادیث قبل از به وجودامدن مذاهب فقهی وجود داشته و تنظیم شده اند، در نتیجه مذاهب فقهی که بعدا به وجود آمده اند، براساس همین احادیث و به تبعیت از آنان شکل گرفتند.
5) و این نیز یک دروغ دیگر. چون اهل سنت، در صورت عدل و امین‌بودن راوی حتی در صورتی که این راوی از طائفه‌های دیگر باشد، از او حدیث روایت می‌کنند، به عنوان مثال اهل سنت از حسن بن صالح بن حی الهمدانی روایت نقل می‌کنند، در صورتی که او زیدی است، آنان از عدی بن ثابت الظفری الکوفی روایت نقل می‌کنند، در حالی که او شیعه است، از منصور بن ابی الخیاط روایت نقل می‌کنند، در حالی که او شیعه است، و از افراد بسیار دیگر.. و اگر کسی بخواهد در این مورد اطلاعات بیشتری کسب کند، به مقاله (تسامح أهل السنة فی الروایة عمن یخالفونهم فی العقیدة) که در ربیع الاول سال 1372 در مجله ازهر به چاپ رسیده است مراجعه کند.
6) متخصصان و پژوهشگران بی‌غرض در طول تاریخ – که اخرین آنها اقای اسد رستم از مدرسان دانشگاه امریکائی بیروت می‌باشد – اینگونه عنوان می‌کند که علمای حدیث اهل سنت در بررسی و تحقیق اخبار، الگوی اعلای راستی و پاکی می‌باشند، آقای اسد رستم در مقدمه کتابش (مصطلح التاریخ) اینگونه می‌گوید که اگر بخواهیم بالاترین نمونه راستی و دقت علماء را در شیوه درج صحیح تاریخ قدیم مثال بیاوریم، باید از علمای حدیث مسلمآنان در عصر تدوین و عصور بعد از آن نام ببریم. حتی برخی از پژوهشگران بیگانه معاصر آنقدر شیفته یکی از آنان به نام (قاضی عیاض) می‌گردد که در مورد رساله اش در مصطلح حدیث می‌گوید: بزرگترین رجال تاریخ اروپا و امریکا نیز هرگز نخواهند توانست در بعضی از موضوعات این رساله بهتر از او بنویسند، حال آن که از زمان نگارش آن هفت قرن می‌گذرد.«با این که پروردگار ابهای ما در آیام ظهورش با بلاها، مصیبت‌ها و پیچیدگی‌های زیادی روبرو بود(1) که جای بحث آن اینجا نیست، و علی رغم این ه او از اهل علم نبوده و به مدارس علمی نیز وارد نشده بود، کتاب الهی – یا وحی آسمانی – او و الواح فارسی و عربیش همه افاق را پر کرده است، و نیز در صورتی که بگوئیم، کتاب‌های او از همه کتاب‌های آسمانی و صحف الهی ملت‌های زمین بیشتر است، گزافه نگفته ایم(2) و خلاصه قول این که در آیام مبارکه او از قلم اعلی و بیان شرینش، چهارچشمه از آن معارف الهی و احکام سماوی جریان گرفت که قلب‌های زیادی به آن زنده گشته و نفوس بیشماری را شادمان کرد، مردگان و اموات بیشماری را زنده گردانیده، و سینه‌هائی را گشاده نموده است، و این چشمه‌ها همان چشمه‌های چهارگانه‌ای می‌باشند که از عرش خداوند و جنت علیای او جریان یافته – اند، و از سرچشمه‌های فیاض اب حیات در ملاء اعلی تراوش می‌کنند، همانگونه که حافظان وحی به آن بشارت داده، و نیز خداوند بر زبان موسی از آن خبر داده است: تعلیم من همانند باران می‌بارد، و کلام من همانند شبنم قطره قطره گردیده، و همانند ریزش باران است بر گیاهان».
--------------------------------------
1) چه ذلیل است ربوبیتی که نمی‌تواند این بلاها و مصائب را از خود دور کند!!
2) و کتاب‌های رب ابهای شما امتیاز دیگری نیز بر همه کتاب‌های آسمانی دیگر دارد، و آن این است که این کتاب علم، مشیت، قدرت، و سائر صفات و افعال را از خداوند نفی نموده، و آنان را به دیوانه‌ای منسوب می‌دارد که ادعا می‌کرد ظهوردهنده این صفات و افعال است، حال آن که – خود او اعتراف می‌کند – عاجزتر از آن بود که بتواند ذلت و بدبختی را از خود دفع کند.«و اما فرع کریم که از اصل قدیم منشعب گشته است (پسر بهاء و بنده او عبدالبهاء عباس) و آن نور ساطعی که از آسمان اراده پروردگار رحمان و رحیم مان تابیدن گرفته است، پس نزدیک بود که قلم بلیغ کاتب از وصف الواح مقدسش و بیاناتش و تشخیص ماهیت اخلاق و حالاتش عاجز بماند، و هم اکنون می‌بینیم که الواح کریمه او که بر هزاران رساله افزون می‌شود، همانند برگ‌های گل بهاری درختان، در همه اقطار به چشم می‌خورد، و نفحات قلم روان او همانند بوی خوش نسیم صبحگاهی در همه شهر و دیار پیچیده است، و من هنگامی که در سال 1894 میلادی به اراضی مقدسه(1) مسافرت نمودم، و در شرفیاب‌شدن به حضرت قدسی عنایت الهی با من همراه بود، از مشاهد عظیم اطوار و اثارش متحیر و مدهوش شدم... چون الواح مقدسه او همه افاق را پر کرده بود و ندای رب ابهای او به هفت آسمان رسیده بود».
هدف ما در مسائل عنوان شده، ارائه تصویری جامع و موجز از بهائیت و معرفی همه کوشش‌ها و مکائدی بود که در راه تغییر و تحول دین اسلام و جدا نمودن مسلمانان از اسلام توسط این فرقه گمراه انجام گرفته است که در این راه از نصوص و نوشته‌های خود آن قوم که در کتاب‌هایشان مندرج گردیده است کمک گرفتیم.
در نتیجه افرادی که مایل به کسب اطلاعات بیشتری در مورد این فرقه می‌باشند، بهتر است که آنچه را ما عنوان کردیم اساس مبحث خود قرار داده، و پس از آن معلومات خود را با تکیه به همین اساس گسترش دهند که در این راه می‌توانند از مصادری که نام‌های آن را ذکر کردیم استفاده کنند، و من اینگونه می‌پندارم که آنچه در طول صفحات گذشته ذکر کردیم جهت نشان‌دادن گمراهی این فرقه و صدور حکم بر این گمراهان و اهداف خبیث آنها ک