سُّؤَالِ».(33) 
(خداوند سه چيز را براي شما حرام كرده است: بحث و جدل، ضايع كردن مال و به كثرت سوال كردن را).
43-كفن زن هم مانند كفن مرد است و هيچ دليلي بر تفاوت كفن زن و مرد وجود ندارد.
و حديث ليلي دختر قائف ثقفي كه مي گويد: رسول الله (ص)  دخترش را در پنج قطعه پارچه كفن نمود، صحيح نيست. زيرا يكي از راويانش به نام نوح بن حكيم ثقفي فردي ناشناخته است و همچنين اين حديث، مشكلي ديگر دارد كه زيلعي آنرا در نصب الرايه 
(2/258) بيان نموده است. و روايتي ديگر كه مي‌گويد: زينب دختر رسول الله (ص)  در پنج قطعه پارچه، كفن گرديد،‌روايتي شاذ و منكر (غير قابل استدلال) است. براي توضيح بيشتر مي توانيد به سلسله ضعيفه (5844) مراجعه نماييد.
--------------------------------------------------------
1) بخاري و مسلم.
2) تمام حديث و منبع آن در مساله بعدي خواهد آمد.
3) بخاري، مسلم ، ابوداود، نسائي، ترمذي، ابن ماجه و احمد.
4) ابوداود، حاكم، بيهقي، طيالسي، احمد،‌ابن ماجه و ابن حبان. حاكم آن را مطابق با شرايط مسلم ، صحيح قرار داده است.
5) ابن ماجه و ابو داوود.
6) احمد، دارمي، ابن ماجه، ابويعلي، دارقطني و بيهقي.
7) ابن ماجه ، حاكم، بيهقي و حاكم آن را با شرايط بخاري و مسلم صحيح ميداند.
8) كهف:110 
9) بينه: 5
10) بخاري و مسلم.
11) احمد و ابنه في زوائد المسند و حاكم و سند آن صحيح است.
12) نسائي با سند جيد.
13) ابن ماجه در زهد و مطابق با شرايط مسلم است.
14) ابو داود، ترمذي، ابن حبان و سند آن صحيح است.
15) حاكم، بيهقي.
16) دارقطني و سند آن صحيح است.
17) بخاري، ابوداود، نسائي، ترمذي، ابن ماجه ، بيهقي و ابن سعد.
18) مسلم و طيالسي و احمد و بيهقي.
19) ابوداود و حاكم و ترمذي و بيهلقي و احمد و حديث مطابق شرايط مسلم صحيح است.
20) ابن حبان: حاكم و بيهقي صحيح علي شرط مسلم.
21) طبراني.
22) منتفق عليه.
23) بخاري و مسلم.
24) مسلم، ابن الجارورد الوداود.
25) احمد با سند صحيح.
26) ابوداود، ترمذي، حاكم ؤ بيهقي ،‌احد ، طبراني و ابونعيم و حديث،‌ حسن است.
27) عبدالرزاق ، نسائي، طحاوي، حاكم و بيهقي و سند آن ، صحيح است.
28) احمد و بيهقي و حديث، صحيح است.
29) ابوداود، ترمذي، ابن ماجه، بيهقي، احمد، ضياء و ترمذي. حاكم آنرا بر اساس شرط مسلم صحيح قرار داده است و ذهبي نيز آنرا صحيح دانسته است.
30) ابن الجارود.
31 ابوداود و بيهقي و سند آن صحيح است.
32) احمد، ابن ابي شيبه، ابن حبان، حاكم، بيهقي و حديث صحيح است.
33) بخاري و مسلم.
و اين حديث كه مي گويند رسول الله (ص)  در هفت تارچه كفن شد، ضعيف است. براي توضيح بيشتر به كتاب «نصب الرايه» (2/261-262) مراجعه كنيد.43- حمل جنازه و تشييع آن واجب است. و اين يكي از حقوق ميت مسلمان بر ديگر مسلمانان است. احاديثي در اين خصوص نيز آمده است كه به ذكر دو مورد از آنها اكتفا مي كنيم:
1- «حَقُّ الْمُسْلِمِ (و في رواية) يَجِبُ لِلْمُسْلِمِ عَلي أخِيْه خَمْسٌ: رَدُّ السَّلاَمِ وَعِيَادَةُ الْمَرِيضِ وَاتِّبَاعُ الْجَنَائِزِ وَإِجَابَةُ الدَّعْوَةِ وَتَشْمِيتُ الْعَاطِسِ».(1) 
ترجمه: هر مسلمان بر برادر مسلمانش پنج حق دارد: 1- سلامش را جواب گويد.
 2- وقت بيماري، او را عيادت كند. 3- جنازه اش را تشييع كند. 4- دعوتش را بپذيرد. 5- هرگاه عطسه زد، در جوابش الحمد الله گويد. 
در روايتي ديگر، علاوه بر اينها چنين آمده است: «اذا استنصحك فانصح» هرگاه برادر مسلمان، از تو نظر خواهي كرد و نصيحت خواست او را نصيحت كن.
2- بيماران را عيادت نماييد و جنازه ها را تشييع كنيد، چرا كه آن دو شما را بياد آخرت مي اندازند. (2) 
44- تشييع جنازه داراي دو مرحله است: 
1-تشييع جنازه از خانه و محل فوت تا جائي كه بر او نماز خوانده مي شود.
2-همراهي جنازه از خانه و محل فوت تا پايان تكفين و تدفين. و رسول الله (ص)  به هر دو نوع، عمل كرده است. چنانكه ابو سعيد خدري (رض) مي گويد: در مدينه منوره بوديم. هرگاه مرگ كسي فرا مي رسيد، رسول الله (ص)  را خبر مي كرديم. آنحضرت (ص) مي آمد، نزد او مي نشست و براي او طلب استغفار مي نمود. و هنگامي كه فوت مي كرد. ما و رسول الله (ص)  تا پايان تكفين و تدفين او را همراهي مي كرديم. و چه بسا اين كار، وقت زيادي مي گرفت. و ما به خاطر اينكه باعث زحمت رسول الله (ص)  نشود، با هم مي گفتيم: تا شخص فوت نكرده است، رسول الله (ص)  را با خبر نسازيم. و از آن به بعد، پس از فوت شخص رسول الله (ص)  را با خبر مي ساختيم. گاهي پس از اداي نماز برمي‏گشت و گاهي تا پايان دفن ميت درنگ مي كرد. تا مدتي به همين منوال ، عمل كرديم. سپس به اين فكر افتاديم كه رسول الله (ص) را اذيت نكنيم بلكه جنازه ها را نزد ايشان (ص) ببريم تا بر آنها نماز بخواند تا كمتر به زحمت بيفتد. از آن زمان تاكنون، به همين شيوه عمل مي شود.(3) 
45- بدون ترديد،‌تشييع جنازه نوع دوم بهتر و باعث اجر بيشتر است. زيرا ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود:
«مَنِ اتَّبَعَ جَنَازَةَ مُسْلِمِ إيماناً و إحْتِسَاباً حَتَّى يُصَلَّى عَلَيْهَا فَلَهُ قِيرَاطٌ وَمَنْ يشَهِدَ حَتَّى تُدْفَنَ فَلَهُ قِيرَاطَانِ مِنَ الأَجر، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْقِيرَاطَانِ؟ قال: مِثْلُ الْجَبَلَيْنِ الْعَظِيمَيْنِ و في رواية كُل قِيْرَاطٍ مثل أُحُد».(4) 
ترجمه: هر كس، جنازه اي را با ايمان و براي خشنودي خداوند، تا زماني كه بر او نماز خوانده مي‌شود همراهي كند باندازه يك قيراط اجر دارد. و هر كس تا پايان مراسم دفن، او را همراهي كند، دو قيراط اجر دارد. پرسيدند: يا رسول الله ! قيراط چيست؟ فرمود: دو قيراط، باندازه دو كوه بسيار بزرگ است و در روايتي ديگر، فرمود: هر قيراط، اندازه كوه احد است.
اين حديث را جمعي از صحابه من جمله ابي بن كعب، ثوبان، براء بن عازب ، عبدالله بن مغفل و ابو سعيد خدري (رض) روايت كرده اند.
در حديث ابي هريره (رض) علاوه بر مطالب فوق مطالب ارزنده ديگري هم آمده است كه به بيان آنها مي پردازيم: ابوهريره (رض) مي گويد:‌عبد الله بن عمر (رض) بعد از خواندن نماز جنازه به خانه خود بر مي گشت. اما وقتي حديث ابوهريره را شنيد،‌به نظرش بزرگ آمد و گفت: ابوهريره زياد روايت مي كند. آنگاه خباب را نزد ام المومنين عايشه فرستاد تا درباره روايت ابوهريره (رض) تحقيق كند. راوي مي گويد: ابن عمر (رض) مقداري سنگ ريزه از مسجد برداشت و آنها را با مشتش زير و رو مي كرد تا اينكه خباب برگشت و گفت: عايشه حديث ابوهريره را تاييد كرده است. ابن عمر سنگ ريزه ها را انداخت و گفت: پس قيراط هاي زيادي را از دست داده ايم. اين خبر به ابوهريره رسيد. گفت: مرا داد و ستد بازار و غرس درخت خرما از مصاحبت رسول الله (ص)  بازنداشت. من هميشه همراه رسول الله (ص)  بودم تاچيزي به من بياموزد و لقمه ناني به من بدهد. ابن عمر (رض) گفت: اي ابوهريره! تو بيشتر از ما همراه رسول الله (ص) بودي و بيشتر از ما احاديث آنحضرت را آموختي.(5) 
همچنين ابوهريره (رض) حديث ديگري درباره فضيلت تشييع جنازه روايت كرده و مي گويد: رسول الله (ص)  پرسيد:
چه كسي از شما امروز روزه است؟ ابوبكر گفت: من. فرمود: چه كسي از شما امر