ل كرده اند. در اين باره ابن قيم را در تعليقاتي كه پيرامون كتاب او نوشته ام مورد انتقاد قرار داده و دلائل ضعف حديث مذكور را مفصلاً بيان نموده ام. خوشبختانه علامه ابن قيم در «تهذيب السنن» (4/342) از عبدالحق اشبيلي نقل كرده كه مي گويد: در سند اين حديث «باذام» وجود دارد كه محدثين او را ضعيف معرفي نموده اند. با ديدن اين اعتراف ابن قيم، خدا را سپاس گفتم. البته جمله اول حديث يعني « لعن الله زائرات القبور» و همچنين جمله دوم، بدون كلمه «سراج» صحيح مي باشند.

13-شكستن استخوانهاي ميت
دليل ممنوع بودن شكستن استخوانهاي ميت حديث رسول الله (ص) است كه مي‏فرمايد:
«إِنَّ كَسْرَ عَظْمِ الْمُؤْمِنِ مَيْتًا مِثْلُ كَسْرِهِ حَيًّا».(40) 
(شكستن استخوان مومن بعد از مردن، مانند شكستن استخوان او در حال حيات است).
يعني اينكه گناه اين كار در حال زنده بودن و بعد از مردن برابر است.
اين حديث، بر حرمت شكستن استخوان ميت مومن دلالت دارد. چنانكه در كتب حنابله آمده است:
«و يحرم قطع شييءٍ من اطراف الميت و اتلاف ذاته و احراقه ولو اوصي به»(41) 
ترجمه: بريدن قسمتي از اعضاي بدن ميت و تلف نمودن و سوزاندن جسد ميت حرام است، ولو اينكه بدان وصيت كرده باشد اين حكم متفق عليه است. حتي ابن حجر در «الزواجر» بطور قطع آن را از گناهان كبيره  برشمرده است.
تا جايي كه حنابله گفته اند نبايد جنين زنده از شكم ميت بيرون آورده شود. اما رشيد رضا، اين نظريه را رد كرده و مي گويد: نبايد جنين زنده را گذاشت كه بميرد. و در پاره كردن شكم، استخواني شكسته نمي شود. و تجربه نيز ثابت كرده است كه جنين بعد از اينكه از شكم مادر مرده ي خود بيرون آورده شود، زنده مي ماند. بنابراين نجات دادن يك موجود زنده بر حرمت يك جسم مرده مقدم است.
از حديث مذكور موارد زير استنباط مي شود:
1- نبش قبر مسلمان بدليل احتمال شكستن استخوانهايش حرام است. بر اين اساس بعضي از سلف، حفر قبر را در مقبره اي كه اموات، به كثرت آنجا دفن شده اند، مناسب ندانسته اند، امام شافعي (رض) در «الام» مي گويد: مالك بن هشام بن عروه و او از پدرش مي گويد: دوست ندارم كه در بقيع دفن شوم، بهتر است كه در غير بقيع دفن شوم. دفن شدن در بقيع از دو حال خارج نيست. يا در كنار ظالمي دفن مي شوم كه دوست ندارم در كنار او باشم، يا در كنار صالحي دفن مي شوم باز هم نمي خواهم كه استخوانهايش بيرون آورده شوند.(42) 
امام نووي در «المجموع» (5/303) مي گويد: «نبش قبر بدون مجوز شرعي صحيح نيست، البته بخاطر اسباب شرعي مانعي ندارد. همانطور كه در بيان مسئله شماره (104) بدان اشاره شد.
خلاصه كلام نووي اين است : نبش قبر و بيرون آوردن اجزاء جسد پس از پوسيده شدن و از بين رفتنش جايز مي باشد. در چنين صورتي ، جايز است كه جسد ديگري در آنجا دفن شود. هم چنين اگر جسد ميت پوسيده و بطور كامل به خاك تبديل شده باشد، جايز است در آنجا زراعت كرد يا ساختمان احداث نمود و از بين رفتن ميت ، مدت مشخصي ندارد، بلكه با اختلاف شرايط جوي و تفاوت هواي هر منطقه مدت آن نيز متفاوت است. به عقيده من (مؤلف) اقدامات بعضي حكومت هاي اسلامي براي از بين بردن گورستان هاي مسلمانان و بيرون آوردن اجساد، بمنظور ساخت و ساز و عمران و ... بدون هيچگونه رعايت احترام و بدون توجه به نهي وارده در اين موضوع و بدون جلوگيري از شكستن استخوانهاي ميت، از نظر شرع كار خوبي نيست. چون اين گونه عمران از ضروريات زندگي مردم محسوب نمي شود، بلكه از جمله تشريفات زندگي هستند و براي پرداختن به تشريفات زندگي، تجاوز بر مردگان جائز نمي باشد. زندگان بايد امور زندگي خود را چنان تنظيم كنند كه به مردگان ضرر و آسيبي وارد نشود. 
از جمله كارهاي شگفت آوري كه جلب توجه مي كند ، اين است كه بسياري از جكومت هاي اسلامي به سنگ ها و بناهايي كه بر روي قبور نصب شده اند احترام بيشتري قائل اند تا نسبت به صاحبان قبر يعني ، اگر گنبد ، سنگ يادبود و يا ساختماني در مسير پروژه ها و برنامه هاي عمراني قرار گيرد، از انهدام آن خودداري مي كنند و به خاطر حفظ آن ، نقشه تنظيم شده عمراني را تغيير مي دهند، چون آنرا از آثار باستاني مي دانند! اما خود قبر نزد آنان از چنين احترامي برخوردار نيست و به خاطر حفاظت آن، چنين تغييري در نقشه هاي خود بوجود نمي آورند. حتي بعضي از حكومت ها بر اساس اطلاعاتي كه داريم سعي شان بر اين است كه اموات را بيرون از حوزه شهر و به دور از مقبره هاي باستاني دفن كنند، اين عمل به عقيده من مخالفتي ديگر با موازين شرعي است . 
زيرا دفن كردن اموات با فاصله زياد از شهرها ، موجب مي شود كه اكثريت مردم نتوانند به زيارت قبور بروند، چون براي توده مردم طي كردن مسافتهاي طولاني كار آساني نيست كه هر كس بتواند آن را انجام بدهد.
بزرگترين عامل مخالفت با شرع در اين مورد به اعتقاد من ، تقليد كوركورانه از روش تمدن مادي غرب است، تمدني كه از بين بردن مظاهر ايماني از جمله اهداف آن است.
اين كارها به منظور اصول بهداشتي - آن طور كه خودشان عنوان مي كنند - انجام مي گيرند. اگر اين ادعا صحت داشت، براي از بين بردن كارهايي كه هيچ خردمندي در مضر بودن آنها شك ندارد، مانند: خريد و فروش شراب و فسق و فجور با شكل ها و نامهاي مختلف ، مبادرت مي كردند ولي ، متأسفانه آنان براي از بين بردن اين مفاسد آشكار، اندك توجهي ندارند. بلكه تمام سعي و تلاش خود را صرف مي كنند تا تمام عناصر و عواملي را كه مردم را به ياد آخرت مي اندازد، برطرف كنند و آنها را از چشم مردم دور نگه دارند. اين حركات ، بارزترين دليل بر اين مدعا است كه نيت و باطن آنها با سخنان و ظاهر آنها تفاوت دارد. گفتني است كه از حديث مذكور فهميده مي شود كه حرمت انسان مسلمان بعد از مردنش همچنان باقي است.
طبق اين حديث، پاسخ سوالي كه ميان دانشجويان دانشكده هاي پزشكي به كثرت مطرح است، روشن مي گردد و آن اينكه : آيا كالبد شكافي انسانها و شكستن استخوان مرده ها ، به منظور انجام تحقيقات پزشكي جايز است يا خير؟ جواب اين است كه : اين كار در حق مردگان مسلمان جايز نيست و در حق اموات غير مسلمان جايز است و آنچه در مسئله بعدي مطرح مي شود ، مؤيد اين مطلب است.
2- استخوان غير مسلمانان از چنين احترامي برخوردار نيست. چون در حديث كلمه «عظم» كه به معني استخوان است به مومن اضافه شده است و چنين به نظر مي آيد كه كافر از اين احترام برخوردار نيست.
129- نبش قبور كفار جايز است، زيرا كفار از چنين احترامي برخوردار نيستند، همانطور كه حديث سابق بدان اشاره دارد. حديث انس بن مالك (رض) نيز مؤيد اين مطلب است كه مي گويد: وقتي رسول الله (ص) وارد مدينه شد، در قبيله بنو عمرو بن عوف اقامت كرد. چهارده شب در آنجا مقيم شد . سپس قاصدي نزد بني نجار فرستاد. آنان در حالي كه مسلح بودند، آمدند. انس (رض) مي گويد: آن صحنه را هنوز به خاطر دارم كه رسول الله (ص) در حالي كه سوار شتر بود و ابوبكر (رض) پشت سر ايشان ، و سران طايفه بني نجار اطراف آن دو گرد آمده بودند. رسول الله (ص) وارد صح