چون انتفاي لازم مستلزم انتفاي ملزوم است. پس ثابت شد که کلام صفت خداوند است و هيچ نوع تحول و تبدل را نمي پذيرد.
سوم: اگر مسيح نفس کلمه ای الله باشد، کلمه ای الله، نه إله است و نه خالق آسمانها و زمين است، و نه آمرزنده گناهان است و نه جزا دهنده مردمان، برابر است که مراد از کلمه، صفت الله باشد، و يا مخلوق او، چون آفريدگار عالم نه علم خداوند است، و نه قدرت و حيات او. بناءً هيچ کس «يا علم الله اغفرلي ويا کلام الله ارحمني» نمي گويد، بلکه الله را که متصف به صفات کمال است، مي خواند.
اينجا ثابت مي شود که مسيح، نفس کلمه نيست، بلکه جوهر قائم بنفسه است، چون کلام صفت قائم به متکلم است، منفصل از وي نيست، و اگر مسيح کلمه باشد، پس بايد او «پدر» باشد، در حاليکه به عقيدۀ مسيحيان او «پدر» نيست، بلکه «پسر» است. اينجا است که گمراهي مسيحيان از چند جهت بروز ميکند:
اول: اينکه اقانيم را در سه منحصر نمودند، در حاليکه صفات خداوند در سه منحصر نيست.
دوم: اينکه مسيح را نفس کلمه قرار دادند، و حال اينکه مسيح نفس کلمه نيست، بلکه توسط کلمه آفريده شده است که همان لفظ «کن فکان» است، و مسيح را به طور خصوص بخاطري ذکر نمود که ولادت و پيدايش او به وجه معتاد نبود، چون ساير بشر از نطفه آفريده ميشوند، اما مسيح از نفخ روح در مريم ‘ آفريده شد(1).
و سؤال ديگري که متوجه مسيحيان مي شود اينست که:
1-	آنان معتقد اند که «کلمه ای الله»  در مريم حلول نمود، و مسيح (ع)  از روح القدس متجسد شد، و اين کلام مقتضي انتقال معاني (صفات) از محل اصلي اش به محل ديگري ميشود، و بايد گفت که انتقال معاني محال است، چون اگر ما به انتقال معاني قايل شويم اين امر مستلزم ميشود که معاني به اجسام تبديل شود، و صفات به موصوفات منقلب شوند، و در نزد همۀ عقلاء قلب حقائق از مستحيلات مي باشد.
2-	مسيحيان به اين عقيده اند که مريم از روح القدس حامله شده و از روح متجسد شد. اين کلام مستلزم اينست که مسيح بايد پسر روح القدس باشد نه پسر خدا، در حاليکه مسيحيان او را پسر خدا ميگويند(2).
ملاحظه ای ديگري که ما از انجيل يوحنا نقل نموديم همانا اختلاف ميان نسخۀ فارسي ونسخۀ عربي آنست. زيرا در انجيل يوحنا به زبان عربي چنين آمده است: «في البدء کان الکلمة، والکلمة کان عند الله، وکان الکلمة الله» که ترجمه اش ازين قرار است: «در ابتداء کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خود خدا بود».
و چون در نص مذکور اعتراضات زيادي متوجه مسيحيان مي شود، از آن جمله: 
1-	مراد از «بدء» چيست؟، «بدء» الله و يا «بدء» کلمۀ عيسي است؟ و در هردو صورت، سخن مذکور باطل مي شود، چون در عقيدۀ نصاري، الله وکلمه هر دو ازلي هستند.
2-	تناقض ميان اول عبارت «والکلمة کان عند الله» و ميان نهايت آن: «وکان الکلمة الله»، چون کلمۀ «عند» در ابتداي عبارت مقتضي اينست که کلمه غير از الله باشد، و نهايت عبارت تصريح ميکند که مراد از «کلمه» همان الله است.
بناءً مسيحيان به هنگام ترجمه انجيل به زبان فارسي اعتراضات مذکور را پيش نظر گرفته عبارت اصلي انجيل را تحريف نموده کلمۀ «بدء» را به «ازل» ترجمه کردند تا از اعتراضات مذکور در امان مانند. اما ترجمه اي «بدء» به ازل غلط است. چون «بدء» دلالت بر متناهي بودن و بر عدم قدم ميکند، و اما کلملۀ «ازل» بر قدم دلالت ميکند.
اين خود دليل روشن ديگري است بر اينکه انجيل ها تاهنوز از تحريف و تبديل سالم نيستند، و هر روز به خاطر رفع يک اعتراض، تغييري را در آن ايجاد ميکنند. و هر کسي که داراي انديشه و فکر دست نخورده باشد، طرح ريزي يک آئين را براساس چنين بنياد بي اساس يک طرح ريزي احمقانه تلقي ميکند، زيرا چنين کار، درست مانند کسي است که از تار عنکبوت ريسمان ببافد.
حالا که برخي از مسيحيان به تناقض مسئلۀ اتحاد و تجسد، با عقل سليم پي برده اند، به حرکت هاي عوام فريبانۀ دست زده ميگويند: «قضيۀ تثليث و قضيه اتحاد از جملۀ اسرار و رموز است که درک آن با عقل ممکن نيست». ديني که درآن عقل را هيچ ارزشي نيست، چگونه سبب فلاح و نجات جوامع بشري شده مي تواند. از خلال نظر در کتب مسيحيان که در موضوعات ديني شان نوشته اند چنين بر مي آيد که گويا ايشان دروازه هاي قلبهاي خود را به روي عقل و تفکر بسته اند، و عقل را يگانه دشمن خود تصور مي کنند، در حالي که نقل صحيح با عقل صريح هيچ گاه در تعارض نمي باشد.
---------------------------------------
1) مراجعه شود به : الجواب الصحيح : 2/160 – 165.
2) الأجوبة الفاخرة  ص: 116.بسم الله الرحمن الرحيم

تقريظ
الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على رسول الله سيد المرسلين وعلى آله وصحابته ومن دعا بدعوته إلى يوم الدين.
نوشتن پيرامون مسيحيت و تنصير، از مسائل مهم و ضروري عصر بوده و از واجبات نويسندگان و مؤلفان بشمار ميرود؛ ولي باتأسف بايد عرض کرد که اين موضوع در مجامع افغاني و بين نويسندگاني که به زبانهاي فارسي و پشتو تأليفات دارند به باد فراموشي سپرده شده و منجر به آن گشته که کم کساني راجع به اين مسائل و برنامه هاي تنصيري معلومات درست در دست داشته باشند. شناخت آيين مسيحيت در قالب موجوده اش نه تنها از باب علم و حصول معلومات در مورد يکي از اديان نسخ شده ضروري مي باشد، بلکه شناخت و مطالعۀ آن ازين رهگذر که جمعيت هاي تنصيري امروز بحيث قوي ترين دعوت، بهدف نصراني ساختن مسلمانان در گوشه گوشه دنيا دست به کار اند، لذا بر همه مسلمانان لازم است تا براي مبارزه با دعوتگران اين دين نخست خود را با سلاح علم مجهز سازند، به حقيقت دين خود پي ببرند و سپس راجع به مسيحيت و سائر اديان ديگر معرفت و آگهي حاصل کنند تا مبادا فريب آنهاي را که در جهت انحراف او و بيراهه ساختن  او می کشوند، نخورد، و از برنامه ها و پلانهاي که براي نصراني ساختن امت اسلامي بکار انداخته مي شود خود را آگاه و باخبر سازد.
رسالۀ «مسيحيت در آیینۀ حقیقت» در شرائطي که تلاش ها و فعاليتهاي تنصيري در جامعه ما به شدت ادامه دارد، خوب بجا و بموقعش نگاشته شده است، اين رساله را که برادر ما [معتصم بالله] به رشته تحرير درآورده  و تأليف نموده است، به دقت مطالعه نمودم. رساله مذکور که در پنج بخش اساسي تقسيم  و طبقه بندي شده و خلاصه گرديده است، چهره واقعي مسيحيت انحرافي را با تناقضات و تضادها و انحرافاتي که دين توحيدي عيسي u را به آيين مشرکانه مرموز و بي مفهوم تبديل کرده است، واضح ساخته عوامل انحراف مسيحيت را برشمرده و نقش [بولس] (شاؤل يهودي) را با تحريفاتي که وي در مسيحيت آورده بيان و اثر پذيري  اين دين را از فلسفه وثني و افلاطوني توضيح داده است، از مصادر تشريع در مسيحيت بحث نموده و اناجيل چهار گانه را عالمانه نقد، و گوشه هاي از تضادها و تناقضات آن را نقل کرده و به اکاذيب و دروغهاي که در اناجيل وجود دارد اشاره نموده است، اساسات عقيده نصارا را ذکر نموده و با دلايل عقلي و نقلي بر رد و ابطال آن پرداخته است.
اين کتاب با کوچکي حجمش معلومات کاملي از مسيحيت و اناجيل و از مؤلفين اين