ُؤْفَکُونَ﴾ (المائدة: 75).
ترجمه: «مسيح پسر مريم جز پيغمبري نبود. پيش از او نيز پيغمبراني رفته اند، و  مادرش نيز زن بسيار راستکار و راستگوئي بود. هم عيسي و هم مادرش غذا ميخوردند. بنگريد که چگونه آيات را براي آنان توضيح و تبيين ميکنيم؟ دو باره بنگر که چگونه ايشان باز داشته ميشوند»؟!
و راجع به ابطال تثليث و عقيدۀ مسيحيان که عيسي را پسر خدا مي‌دانند، چنين ارشاد ميفرمايد:
 ﴿يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِکُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْرًا لَّکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ وَکَفَى بِاللّهِ وَکِيلاً﴾(النساء: 171).
ترجمه: «اي اهل کتاب، در دين خود غلو مکنيد، و در باره ای خدا جز حق مگوئيد، بيگمان عيسي مسيح پسر مريم، فرستاده ای خدا است و کلمه او (يعني پديدۀ فرمانِ:کُن) است که خدا آن را به مريم رساند. او داراي روحي است که از سوي خدا به کالبدش دميده شده است پس به خدا و پيغمبرانش ايمان بياوريد، و مگوئيد که (خدا) سه تا است، (ازين سخن پوچ) دست برداريد که به سود شما است. خدا يکي بيش نيست که الله است و حاشا که فرزندي داشته باشد. و حال آنکه از آن او است آنچه در آسمانها وآنچه در زمين است، و کافي است (که تنها) خدا مدبر باشد».
مراد از ﴿کَلِمَتُهُ﴾ در آيت: أثر کلمۀ است که خداوند به آن مخلوقات را آفريده است، و آن همان کلمه ای «کُن» مي باشد.
و مراد از ﴿وَرُوحٌ مِّنْهُ﴾ جبرئيل (ع) است که خداوند او را فرستاد تا مريم را توسط دمي که در او دميد، به يک فرزند پاک مژده دهد.
اين چنين خداوند در قرآن کريم الوهيت مسيح را باطل اعلام ميدارد، و وجود آلهۀ سه گانه را نفي ميکند، و مسيح را يک بشر رسول معرفي مينمايد که او را خداوند جهت هدايت بني اسرائيل فرستاده بود، در خاتمۀ آيت، بيان ميدارد که الله ذات يگانه و از هر نوع شريک بي نياز است، و در تدبير آسمانها و زمين و کائنات محتاج مشوره و دستگيري احدي نيست، و او کارساز همگان است.
--------------------------------------------
1) قاموس مقدس ص: 345 طبع بيروت.
2) مراجعه شود به: الأديان والفرق المعاصرة  ص: 49،51، 52مسيحيان در توضيح اين بخش از عقيده ای خود ميگويند که: «كلمة الله» که به خالقيت نيز متصف هست، در جسد بشري به صورت مسيح از مريم تولد شد. و يا به تعبير ديگر، لاهوت الهي با ناسوت بشري از مريم تولد گرديد که او همانا عيسي پسر مريم فرزند حقيقي الله مي باشد.

ادلۀ مسيحيان:
براي اثبات عقيده ای وحدت و حلول که قضيه به دارآويخته شدن و خود را فداي گناهان بشريت ساختن، برآن بنا نهاده شده است، به عباراتي از کتاب عهد جديد – انجيل- استدلال ميگيرند که قرار ذيل است: 
1-	در انجيل يوحنا، فصل اول، فقرهء 1-14 چنين نگاشته شده است: «در ازل کلمه بود، کلمه با خدا بود، و کلمه خود خدا بود، از ازل کلمه با خدا بود، و همه چيز بوسيلۀ او هستي يافت، و بدون او چيزي آفريده نشد... پس کلمه جسم گشته به شکل انسان در ميان ما ساکن گرديد».
2-	در رساله ای بولس (شاؤول) به تيموتاوس، فصل سوم، فقرهء 16 چنين نگاشته شده است: «او به صورت انسان ظاهر شد، روح القدس حقانيتش را ثابت نمود».
3-	همچنين در رساله ای بولس به عبرانيان در فصل اول، فقره 3 چنين ذکر شده است: «آن پسر فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود اوست و کائنات را باکلام پر قدرت خود نگه ميدارد، و پس از آن که آدميان را از گناهانشان پاک گردانيد، در عالم بالا در کنار راست حضرت اعلي نشست». 
اين بود خلاصۀ آنچه که مسيحيان در مورد اتحاد لاهوت با ناسوت به آن استدلال کرده اند.
نقد و ابطال اين ادله:
قبلا در مبحث نقد اناجيل، هويت انجيل يوحنا بيان گرديد و از قول مسيحيان پژوهشگر توضيح به عمل آمد که انجيل يوحنا يک کتاب مزور، جعل شده و قلابي مي باشد، و اين مطلب نيز بيان شد که انجيل مذکور به هدف اثبات الوهيت مسيح (ع) تأليف شده است. بناءً استدلال به نصوص اين انجيل ضعيف تر از تمسک به تار عنکبوت مي باشد. و اما استدلال به کلام بولس در رساله ای تيموتاوس و عبرانيان ضعيف تر از استدلال به عبارت انجيل يوحنا مي باشد. چون همين بولس بود که عقيدۀ ابن الله بودن عيسي (ع) و الوهيت وي، و اتحاد و تجسد و بالآخره  به دار آويخته شدن عيسي را بر دار (تا کفارۀ گناهان بشريت شود)، در عقيدۀ مسيحيان داخل نمود.

نقد تحليلي  نظريه ای باطل اتحاد و تجسد:  
أ‌-	«مسيحيان مي‌گويند: کلمه ای خدا که متصف به صفت خالقيت است، به جسم تبديل شد و به شکل انسان هر دوي آن (کلمه و ناسوت) باهم ولادت شدند که از آن به اتحاد لاهوت با ناسوت تعبير ميکنند. اين استدلال عقلا ممتنع است و هر امري که عقلا ممتنع باشد پيامبران از اخبار به آن منزه و پاک هستند.
ب‌-	 در مورد اتحاد لاهوت با ناسوت مي پرسيم:
اول: آيا متحد با مسيح همان ذاتي است که به صفت کلام متصف است، و يا اينکه تنها کلمه با وي متحد است؟ اگر متحد با مسيح، صفت کلام همراه با ذات باشد دراين صورت، مسيح هم «پدر» است و هم «پسر» و هم «روح القدس». اقانيم سه گانه نيز عبارت از مسيح مي باشد. اين رأي از ديد عقل و نقل باطل است.
و اگر متحد تنها «کلمۀ الله» -يعني تنها کلام بدون ذات- باشد، در آن صورت کلمه «صفت» است، و صفات را در غير موصوف، وجود خارجي نمي باشد، چون صفت نه إله است، و نه خالق. در حالي که مسيح در عقيده ای مسيحيان هم إله است و هم خالق. پس در هر دو صورت قول مسيحيان باطل ميگردد.
اما اگر بگويند: متحد با مسيح ذات موصوف با صفت است. و موصوف «پدر» است، و مسيح نزد مسيحيان «پدر» نيست بلکه «پسر» است.
و اگر بگويند: متحد تنها صفت است، درآن صورت مفارقت صفت از موصوف مي آيد، در حاليکه صفت بدون موصوف وجود نمي داشته باشد، بناءً صفت نه خالق است و نه رازق و نه إله است، و نه ازين موصوف مي باشد. و مسيح به عقيده مسيحيان به همه ای اين صفات متصف بوده و از طرف راست «پدر» نشسته است.
دوم: اگر ناسوت مسيح و ذاتي که با ناسوت او يکجا و متحد شد، بعد از اتحاد هم دو ذات باشند که دو جوهر هستند، پس آنرا نمي توان اتحاد ناميد.
و اگر بعد از اتحاد به يک جوهر واحد تبديل شده باشند، دراين صورت هم انقلاب در ذات و هم انقلاب در صفت لازم مي‌آيد، و تحول فقط در صورتي روي ميدهد که چيزي معدوم شود، و چيزديگري موجود شود، و قاعدۀ مسلمه است که هر امر قديم واجب الوجود، هم مستحيل العدم و هم ممتنع العدم است، چون قديم تنها در صورتي قديم شده مي تواند که واجب الوجود بوده باشد، يا لازم واجب الوجود باشد، زيرا آنچه لازم واجب الوجود نباشد، آنرا قديم گفته نمي توانيم. و چنانکه عدم واجب الوجود ممتنع است، همچنان عدم آنچه که لازم براي واجب الوجود است، آن نيز ممتنع است، 