مداني معتزلي متوفّاي سال 415هـ نيز اين روايت را ذكر نموده و در روايت او اضافاتي هست كه در جاي ديگر نيست مي گويد : ابن سبا به اصحاب خود مي گفت كه اميرالمؤمنين به او گفته است كه او داخل دمشق خواهد شد و مسجد آنها را سنگ به سنگ ويران خواهد كرد و بر اهل زمين غلبه نموده و اسراري را فاش خواهد نمود تا بدانند كه او خداي آنهاست –العياذباللّه- و چنين شخصي مثل ابوبكر و عمر و عثمان نيست ، و سويد بن غفله كه از ياران خاصّ علي بود پيش او آمد و به او خبر داد كه بعضي از شيعيان برعكس بقيّهء أمت بدگويي ابوبكر و عمر مي كنند و فكر مي كنند كه گمان تو نيز همين است، علي گفت : پناه بر خدا، پناه بر خدا، پناه بر خدا، من جز اينكه خود مي خواهم بر آن باشم دربارهء آنها گمان ديگري ندارم، لعنت خدا بر كسي كه بر ايشان غير از ثنا و نيكي گمان ديگري داشته باشد، آندو برادران پيامبر و وزيران و ياران او بودند، خداوند آندو را رحمت نمايد، سپس در حالي كه گريه مي كرد و چشمانش پر از اشك بود، دست سويد را گرفت و داخل مسجد شد، بالاي منبر رفت و صبر كرد تا اينكه مردم جمع شدند، برخاست و خطبهء مختصر و بليغي ايراد نمود و گفت : چه شده است افرادي را كه دربارهء سادات قريش و پدر مسلمانان چيزهايي مي گويند كه من از گفته شان بيزارم، و دربارهء آنچه گفته اند عقاب مي بينند، قسم به ذات آنكه دانه را شكافت و روح را آفريد[28]، جز مؤمن پرهيزكار آندو را دوست نخواهد داشت و جز انسان فاجر و پست از آندو بدشان نخواهد آمد، آندو با صدق و وفاء همراهي رسول خدا –صلّي اللّه عليه و سلّم- نمودند، امر به معروف و نهي از منكر كردند ، و از آنچه كه رسول خدا –ص- انجام مي داد تجاوز ننمودند، و رسول خداصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم از دنيا در حالي چشم فروبست كه از آندو راضي بود، و آندو چشم از دنيا فرو بستند و مؤمنان از آندو راضي بودند، رسول خدا –ص- ابوبكر را پيشنماز مردم قرار داد، و در آن روزها و در حيات رسول خدا بر مردم نماز گزارد و هنگامي كه خداوند پيامبرش را قبض روح نمود مؤمنان او را برگزيدند، و زكات را به او پرداخت مي كردند چرا كه نماز و زكات مقرون به همديگر مي باشند، و مردم با او بدون هيچ اكراهي بيعت نمودند، و من اوّلين كسي هستم از آل ابي طالب كه با اكراه و بي ميلي با مردم بيعت مي كنم  - يعني دنبال خلافت نيستم – و دوست داشتم كه كسي ديگر اين كار را بر دوش مي گرفت ، به خدا قسم كه او (ابوبكر) مهربانترين و نرم دل ترين كسي بود كه وجود داشت ، رسول خدا  صلى الله عليه وآله وصحبه وسلم او را در رأفت و رحمتش به ميكائيل ، و در عفو و وقار و سنگيني به ابراهيم تشبيه نموده بود، در ميان ما با سيرت و عملكرد رسول خدا –ص- رفتار ميكرد تا اينكه خداوند روح او را قبض نمود، سپس عمر وليّ امر شد، و با مسلمانان شور و مشورت مي نمود، بعضي ها در آغاز با او موافق و بعضي ها مخالف بودند، ليكن دنيا را وداع ننمود مگر اينكه همانهايي كه با او موافق نبودند، موافق او شدند، و در كارها بر روش پيامبر –ص- مي رفت و مانند بچّه شتر كه دنبال مادرش مي رود، پيروي از پيامبر مي نمود، به خدا كه او براي ضعفاء مسلمانان مهربان و نرم دل بود، و يار و ياور مؤمنان در مقابل ظالمان بود، در راه خدا از هيچ سرزنشي بيم نداشت ، خداوند حقّ را بر زبان او جاري نموده بود، و راستي را روش او كرده بود، تا حدّي كه ما گمان مي كرديم كه فرشته اي بر زبان اوست، خداوند با اسلام آوردن او به اسلام عزّت داد ، و هجرت او را سبب قدرت دين گردانيد، و خداوند در دلهاي مؤمنين براي او رحمت و در دلهاي منافقان و مشركان ترس و بيم قرار داده بود، رسول خدا –ص – در شدّت بر دشمنان او را به جبرئيل و در بغض و بيم كفّار به نوح تشبيه كرده بود، سختي در طاعت الهي را بر آساني در معصيت ترجيح مي داد، چه كسي مثل آندو را پيدا مي كند –رحمهء اللّه عليهما- خداوند به ما راه آندو را نصيب فرمايد، هيچ كسي به اندازهء آندو نمي رسد مگر به دوستي آندو و پيروي از آثار آندو، هركس مرا دوست دارد آندو را دوست داشته باشد، و هر كس بر آندو بغض داشته باشد و آندو را دوست نداشته باشد من از او بيزارم، هركس از آندو بدگويي كند دچار سخت ترين عقوبت خواهد شد. و بعد از امروز هر كس مرا از آندو أفضل بداند جزاء او حدّ مفتري مي باشد، آگاه باشيد كه نيكوترين فرد اين أمّت بعد از پيامبر ابوبكر و عمر مي باشند، و بعد از آن خدا داند كه خير در كجاست، أقول قولي هذا واستغفر اللّه لي و لكم.[29]

و اين خطبهء شيوا را بسيارى از شيعيان و سنيّان نقل نموده اند، و سخن نوبختي شيعي هم بخشي از آنرا تأييد نموده كه علي خواستار عقوبت بدگويان شيخين بوده است. و از اينجا بود كه سبأيّه كارشان را پنهان نموده و در چاه تقيّه فرو رفتند.[30]

علي اين چنين سعي كرد تا پيروان و شيعيان راستين خود را از عقايد يهودي و مجوسي دور نگه دارد، ليكن به مجرّد اينكه به دست ابن ملجم مرادي جام شهادت نوشيد سبأيّه با تمام قدرت سر از چاه تقيّه بيرون آورده و ابن سبأ با بي‌شرمي اظهار داشت كه اگر سر علي را در ميان هفتاد كيسه و همراه با هفتاد شاهد عادل بياوريد ما مرگ او را باور نمي كنيم، سپس به سوي خانهء علي رفتند و مانند كسي كه از حيات او مطمئن است اجازهء دخول خواستند، كساني از اهل و اصحاب كه آنجا بودند، گفتند : سبحان اللّه، مگر نشنيده ايد كه اميرالمؤمنين شهيد شده است؟ آنها گفتند: ما مي دانيم كه كشته نشده است و نمي ميرد تا اينكه با عصا و شمشير خود عرب را مطيع نمايد، همچنانكه سابقاً با حجّت و برهان خود اين كار را كرد، او صداي مخفي و نجواها را مي شنود، و زير پرده ها را مي داند و در تاريكي ها مثل شمشير برّنده مي درخشد.[31]

اين گروه مكّار و خبيث و توطئه گر و خارج از دين به رهبري عبداللّه بن سبأ ادّعا مي كرد كه اين تعاليم را علي –رضي اللّه عنه- به آنها داده است، ليكن همچنانكه بسياري از علماي فرق و تاريخ و مذهب خاطرنشان نموده اند اين تعاليم و توطئه ها را خود ابن سبأ چيده بود. هرچند با كمال تأسّف بسياري از ساده دلان شيعه فريب او را خورده و به اقوال و عقايد بافتهء او چنگ زدند، و در اينجا بود كه تشيّع اوّل دگرگون شد وشيعيان اوّليّه از بين رفتند و تشيّع از يك حزب سياسي محض بيرون آمده و يك مذهب ديني و ديدگاه جديدي گرديد.

خاورشناس آلماني ولهوزن كه نسبت به شيعيان هم بسيار خوش بين است بر سبيل تأييد مي گويد: شيعيان در اصل يك فرقهء ديني نبودند، بلكه در تمام اين اقليم (عراق) بيانگر يك رأي سياسي بودند، چرا كه همهء ساكنان عراق، مخصوصاً اهل كوفه با درجات متفاوتي شيعه بودند. اين موضوع فقط در مورد افراد نبود بلكه شامل قبائل و رؤساي آنها هم مي شد، فقط ميزان تشيّع در ميان آنها متفاوت بود ، علي در نظر آنها رمز سيادت از دست رفتهء شهرشان بود، و از اينجا بود كه تمجيد از شخص او و اهل بيت او ايجاد شد، تمجيد و تعريفي كه او در حيات خود از آن راضي نبود، ليكن طولي نكشيد كه اين موضوع در 