 ارائه نمودیم، با شگفتی زیاد گفتند: چنین چیزی تنها زمانی امکان دارد که زمانی ماه دو نیمه شده باشد و سپس دوباره به هم وصل شده باشد و این صخره‌های متحول شده ناشی از برخورد شدید آن دو نیمه به هم بوده باشد». در این هنگام داود موسی به سرعت از جای خود برخاست و فریاد زد: این همان معجزه‌ای است که محمد (ص) 1400 سال پیش انجام داده است و اکنون خداوند آمریکایی‌ها را بر ماه مسخر نموده است تا با صرف صد میلیارد دلار آن را به جهان اعلام کنند و ثابت کنند که دین اسلام حق است. و این‌گونه بود که سورة قمر مایة هدایت داود موسی شد بعد از این‌که برای مدتی او را از قرآن دور کرده بود.مارگارت مارکوس / او در سال 1934 از پدر و مادری یهودی در نیویورک به دنیا آمد. او از همان کودکی با آن‌چه که در جامعة یهودی و مادی انجام می‌گرفت، روی خوشی نشان نمی‌داد و در دوران نوجوانی و جوانی نیز از سینما، رقص و موسیقی پاپ بدش می‌آمد و با هیچ پسری دوست نشد و در اجتماعات مختلط شرکت نمی‌کرد. پس از اتمام دروس دبیرستان در سال 1952، در رشتة مطالعات ادبی در دانشگاه نیویورک به تحصیل ادامه داد اما مدتی بعد بیمار شد و در بیمارستان بستری گردید. در ایامی که در بیمارستان بستری بود به مطالعة ادیان و از جمله دین اسلام پرداخت. او ترجمة انگلیسی قرآن مارمادوک (محمد) پیکتال را چندین‌بار مطالعه نمود و شیفتة مفاهیم عالی این کتاب بزرگ شد و در درون خود به این اعتقاد رسید که آن حتماً یک کتاب آسمانی است. از آن پس او به تحقیق عمیق در مورد قرآن و اسلام پرداخت و حتی با شخصیت‌های اسلامی مانند ابوالاعلی مودودی مکاتبه نمود. سرانجام در سال 1961 به دفتر بعثة اسلامی در بروکلین مراجعه نمود و در آن‌جا رسماً در حضور داود فیصل دعوتگر اسلامی مسلمان شدن خود را اعلان نمود و نام خود را به مریم جمیله تغییر داد. یک سال بعد به دعوت استاد مودودی به پاکستان رفت، و در سال 1963 با دعوتگر اسلامی محمد یوسف‌خان ازدواج نمود که ثمرة ازدواج آنها چهار فرزند می‌باشد. او جامعة اسلامی را دعوت می‌کند که به کتاب خدا و سنت پیامبرش چنگ زنند و از اختلاف با هم اجتناب ورزند و وقت گرانبهای خود را صرف امور ناچیز و تفرقه‌آمیز ننمایند. او دارای تألیفاتی است از جمله: منشور نهضت اسلام، اسلام و غرض‌ورزی‌های خاورشناسان، نقش اسلام در برابر غرب، اسلام و مدرنیسم، اسلام در تئوری و عمل، اسلام در برابر اهل کتاب (یهودی، مسیحی، زرتشتی و صابئین) در گذشته و حال، احمد خلیل شرح حال یک پناهندة عرب فلسطین، اسلام مورد حمله از خارج و داخل، تمدن غرب بالذات محکوم است، شهدای حرکت اسلامی در عصر جدید، مکاتبات با مودودی و جاذبة اسلام.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:91.txt">آرت بلاکی</a><a class="folder" href="w:html:92.xml">ابراهیم (براین) وایت</a><a class="text" href="w:text:95.txt">جرمان جاکسون برادر مایکل جاکسون</a><a class="text" href="w:text:96.txt">انس، خوانندة سابق یونانی</a><a class="folder" href="w:html:97.xml">شرح مختصری از زندگی یوسف اسلام</a></body></html>آرت بلاکی: یکی از افراد مشهوری که به دین اسلام گروید، آرت بلاکی نابغه موسیقی جاز بود. او مؤسس گروه هاردباب در موسیقی جاز می‌باشد که اثر آن تا چند نسل در میان موسیقی‌دانان باقی بود. او همراه با راس سیلور دانشکدة موسیقی در نیویورک را در سال 1654 تأسیس نمود که صدها موسیقی‌دان از آن فارغ‌التحصیل شده‌اند. او پس از اسلام آوردن، نامش را به عبدالله بهینه تغییر داد. عبدالله در سال 1990 به علت بیماری سرطان ریه به جهان آخرت شتافت.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:93.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:94.txt">خلاصه‌ای از زندگی وایت به روایت خود او</a></body></html>ابراهیم (براین) وایت: براین وایت خواننده و موسیقی‌دان بریتانیایی به زندگی عادی خود ادامه می‌داد و از فضولی‌ها و سئوالات مکرر گزارش‌گران رسانه‌های عمومی به دور بود تا این‌که یک روزنامة محلی خبری از او تحت عنوان «بر این به الله پناه می‌برم»، چاپ نمود و بدین‌وسیله خبر گرویدن او به دین اسلام را به اطلاع عموم رساند. بعد از انتشار این خبر، زندگی او دچار دگرگونی شد و از حالت عادی خارج گشت. براین وایت بعد از گرویدن به دین اسلام در سال 1981، نامش را به ابراهیم وایت تغییر داد و از موسیقی و شراب و اجراهای دیوانه‌کننده و هوس‌انگیز به کلی روی‌گردان شد و با وارد شدن به جمع ده‌ها هزار نفر از انگلیسی‌‌هایی که در دو دهة گذشته به اسلام روی آورده‌اند و با پیروی از اوامر خداوند و اجتناب از آن‌چه او نهی نموده است، برای دعوت اسلامی در انگلیس تلاش زیادی را از خود نشان داد.«من در شیلدز شمالی به دنیا آمدم ولی از قسمت شیلدز جنوبی که تعدادی از مسلمانان بریتانیا در آن‌جا زندگی می‌کنند، خبر چندانی نداشتم. قبل از گرویدن به دین اسلام، یک نژادپرست افراطی بودم تا حدی که در مدت 21 سال از زندگیم با هیچ غیرسفیدپوستی حتی یک کلمه صحبت نکرده بودم و به رنگ پوست بسیار اهتمام می‌دادم و گمان می‌کردم که دنیا در شهر من پایان می‌رسد. شغل من خوانندگی و نواختن آلات موسیقی در یک گروه نظامی بود و در سال 1975 با گروه موسیقی استینگ در سالن آلبرت هال لندن به اجرای برنامه می‌پرداختم. بعد از اجرای یک برنامة موسیقی برای انتخاب بهترین‌های موسیقی، برای دیدار از یک خانم که بعداً به همسریم درآمد، به جوهانسبرگ در آفریقای جنوبی مسافرت نمودم. در یکی از روزها از مسجدی در جوهانسبرگ دیدن نمودم که این دیدار زندگی من را به طور کامل تغییر داد. هنگامی که وارد مسجد شدم، عده‌ای از مردم را با رنگ پوست متفاوت مشاهده نمودم که همگی در کنار هم به سوی یک جهت نماز می‌خواندند. هنگام دیدن این منظره با خود گفتم: حقیقت اسلام چیست؟ چگونه این دین توانسته است مردم را از مکان‌های مختلف با رنگ‌های متفاوت در جنوب آفریقا در کنار هم گرد آورد در حالی‌که همگی یک هدف مشخص را که آن‌هم عبادت الله است، دنبال می‌کنند؟ با خود گفتم که باید در این دین رمز و رازی باشد که می‌تواند این همه افراد را با رنگ‌ها و زبان‌های متفاوت و از سرزمین‌های گوناگون گردهم آورد به نحوی که تمام تفاوت‌های بین خود را فراموش می‌کنند. هنگام بازگشت به بریتانیا شروع به مطالعه و تحقیق در مورد اسلام نمودم و بعد از تحقیق و مطالعه‌ای ژرف به این دین الهی گرویدم، احساس آرامش و خوشبختی نمودم و خداوند پاک و منزه را سپاس گفتم که من را به راه راست هدایت نمود. پس از تشرف به دین اسلام، از تمام آلات موسیقی روی‌گردان شدم، شراب‌خواری را ترک نمودم، به شدت از رفتن به کلوب‌های شبانه اجتناب ورزیدم و زندگی نوینی را در سایة اسلام برای خود برگزیدم اما این زندگی بسیار آسان نبود. پدرم بعد از شنیدن خبر اسلام آوردن من بسیار خشمگین و ناراحت شد و به هیچ‌وجه از آن استقبال ننمود زیرا به نظر او من یک پاکستانی شده بودم و نمی‌دانست که اسلام دین تمام مردم جهان ا