مي گوييد: 
((حيدي حيادي)) يعني اي جنگ از ما دور شو. دعوت كسي كه شما را خواند، پذيرفته نشد. كسي كه درباره شما زحمت و رنج كشيد دل او راحتي و آسايش نيافت. عذرها و بهانه ها ضلالت و گمراهي است. . . سوگند به خدا، فريب خورده كسي است كه شما او را فريب داده ايد. و كسي كه به كمك و همكاري شما رستگار شد. سوگند به خدا رستگار شده به تيري كه (از همه تيرهايي كه براي قمار تعيين شده) بي نصيب تر است. و كسي كه به كمك شما تيز اندازد پس به تير سر شكسته بي پيكان تير انداخته است. سوگند به خدا، ديگر سخن شما را باور نمي كنم به همراهي شما طمع ندارم. و دشمن را به مساعدت شما بيم نمي دهم.[123] در جاي ديگر مي گويد: من از شما دل تنگ و نگران مي باشم از ملامت كردن شما رنجيده گشتم. آيا در عوض زندگاني هميشگي به زندگاني موقت دنيا خشنود هستيد. و به جاي عزت و بزرگي تن به ذلت و خواري داده ايد؟ وقتي شما را به جنگ كردن با دشمن مي خوانم چشمهايتان دور مي زند، مضطرب مي شويد. گويا به مشكل مرگ، و رنج بيهوشي مبتلا شده ايد. كه راه گفتگوي شما با من بسته در پاسخ سخنانم حيران و سر گردانيد. مانند اينكه عقل از شما زائل گشته و ديوانه شده ايد نمي فهميد. . . شما مانند شترهايي هستيد كه ساربان شان را از دست داده ايد. چون از طرفي گرد آيند از طرفي پراكنده شوند. سوگند به خدا شما براي افروخته شدن آتش جنگ بد مردمي هستيد. با شما مكر و حيله مي كنند و شما حيله نمي كنيد شهرهاي شما را تصرف مي كنند و شما خشمگين نمي شويد، دشمن به خواب نمي رود و شما در خواب غفلت فرو رفته و فراموش كار هستيد.[124]   در جاي ديگر مي فرمايد: سوگند به خدا، ذليل و خوار است كسي كه شما او را ياري كنيد. كسي كه با ياري شما تير اندازد با تير سر شكسته و بي پيكان تير انداخته است. سوگند به خدا شما در ميان خانه ها بسياريد و در پرچمها اندك. . . خداوند شما را خوار گرداند و حظ و بهره هاي شما را ناقابل گرداند. حق را نمي شناسيد آن طور كه با باطل آشنا هستيد. در صدد ابطال باطل نيستيد آنطور كه حق و حقيقت را باطل مي كنيد.[125] 
و در جايي ديگر مي گويد: شما را براي بيرون رفتن به جهاد در راه خدا دعوت كردم شما بيرون نيامديد. صدايم را به گوش شما رساندم شما گوش نداديد. آشكارا و نهان شما را دعوت نمودم اما شما اجابت نكرديد. شما را نصيحت كردم شما نپذيرفتيد. . . بعد مي گويد: سوگند به خدا دوست دارم معاويه شما را آن طور كه دينار با درهم عوض مي شود شما را عوض نمايد. ده نفر از شما را بگيرد و يك نفر از طرفدارانش را به من بدهد.[126]حضرت امام حسن رضي الله عنه   در وصف شيعيان خود مي فرمايد: ((به خدا سوگند، معاويه را از اينان (از شيعيان) كه خود را هوادار من مي پندارند، بهتر مي دانم. آنان (شيعيان من) در صدد كشتن من بر آمدند و مال و متاع مرا به غارت بردند. به خدا سوگند اگر از معاويه تعهد بگيرم و به وسيله آن جان و اهل و عيالم را در حفظ و امان قرار بدهم بهتر است از اينكه آنان (شيعيان) مرا بكشند و خاندان و اهل بيتم ضايع شوند.[127] حضرت امام حسين رضي الله عنه   نيز خطاب به قهرمانان شيعه مي فرمايد: ((. . . خداوند شما را نابود كند، خداوند شما را دچار زحمت كند اي جماعت، وقتي از ما كمك خواستيد ما به نداي شما لبيك گفتيم در حالي كه بر دشمن حمله ور شديم. شما شمشيري را عليه ما بكار برديد كه در دست ما بود. آتشي بر ما انداختيد كه ما آن را براي از بين بردن دشمنانمان روشن كرده بوديم. شما موجب ضرر و خساره دوستان و كمك و ياري دشمنانتان شديد. شما از دشمنان هيچ اميدي نداريد و ما هيچ گناهي را در حق شما مرتكب نشده بوديم. چرا خاك براي شما نباشد وقتي كه شما را بد مي دانيد.[128] 
حضرت امام باقر، امام پنجم شيعيان در وصف شيعيان خود چنين مي گويد: ((اگر تمام مردم شيعه و گروه ما مي بودند، 4/3 سه چهارم آنان شكاك بودند و يك چهارم ديگر آنان احمق و بي خرد[129]. . . 
و امام موسي بن جعفر، امام هفتم پرده از چهره مرتدان واقعي برداشته مي گويد: . . . ((اگر شيعيان خود را مي خواستم بنشانم، نمي ديدم . . . و اگر بخواهم از آنان امتحان بگيرم همه را مرتد مي يابم (!!!) اگر بخواهم آنان را مورد نقد قرار بدهم از ميان هزار نفر، يكي را مخلص نمي يابم (؟!) اگر آنان را غربال كنم يكي از آنان براي من باقي نمي ماند. آنان از دير زمان روي تختها واريكه ها نشسته اند و مي گويند: ما شيعيان علي هستيم. اما در واقع شيعيان علي كساني هستند كه قول و عملشان مطابق هم باشد.[130] آري وقتي كه صفات و خصوصيات شيعيان حضرت علي و فرزندانش چنين است مه بيان گرديد، پس به خدا سوگند من نمي دانم شيعيان امام قايم، آخرين امام كه هنوز به سن بلوغ نرسيده است چگونه مي شود و چه خصوصياتي خواهند داشت؟! . . . آري، حضرت علي رضي الله عنه   بعد از اينكه پيروانش را به شديدترين وجه مورد سرزنش قرار مي دهد، مي خواهد نمونه و الگوي كاملي را براي آنان ارائه دهد تا آنان از اين الگو تاسي نموده، تبعيت كنند و پند بگيرند. براي چنين الگويي بجز صحابه رضي الله عنه   (مرتدين) كساني را نمي بيند و مي گويد: ((شاگردان حضرت محمد صلي الله عليه وسلم  را ديده ام. هيچ يك از شما در خوبي و كرامت نمي توانيد با آنان برابري كنيد. آنان صبح مي كردند در حالي كه ژوليده مو و غبار آلود بودند. يقينا چون اعتقادي داشتند كه دوباره زنده مي شوند، شبها را در عبادت سپري مي كردند. كارهاي بسيار سخت و مشكل را انجام مي دادند. و بر اثر كثرت سجده پيشانيهايشان مانند زانوي بزها خشن بود. هرگاه به ياد الله مي افتادند، چشمهايشان چنان اشك مي باريد كه گريبانشان خيس مي شد. در اثر ترس و بيم از عذاب و توقع ثواب مانند درختي در طوفان تند نيز خم و راست مي شدند.[131] بعد حضرت علي رضي الله عنه   از جنگهاي خود در معيت صحابه رضي الله عنه   در زمان رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سخن به ميان آورده، مي گويد: ((ما همراه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  جهاد مي كرديم، با پدران، فرزندان، برادران و عموهايمان مي جنگيديم و آنان را كشتيم و اين موجب فزوني ايمان مي شد و ثبات قدم ما را در راه راست مي افزود و شكيبايي ما را بر سوزش درد و سعي و كوشش ما را براي جهاد مي افزود سپاهي از ما و سپاهي از لشكر دشمن بر يكديگر را مي گرفتند. هر كدام جام موت را به حريفش مي نوشانيد. گاه وقتي ما در برابر دشمن برنده مي شديم و گاهي دشمن ما را مغلوب مي كرد. وقتي خداوند صدق و اخلاص را از ما ديد، دشمن ما را با شكست مواجه ساخت و ما را به پيروزي مي رساند تا اينكه پايه هاي اسلام مستحكم شد. و سوگند به عمرم، اگر ما مانند شما (يعني شيعيان علي و اولادش) عمل مي كرديم هيچ پايه اي از دين باقي نمانده بود و هيچ شاخي از ايمان سبز نشده بود (!!) و سوگند به الله از اين رفتار ناپسنديده و سستي در كارزار در عوض شير، از ناقه دنيا، خون خواهيد دوشيد و در پي آن وقتي كه دشمن بر شما مسلط گردد پشيمان خواهيد گشت.[132] آري اينها بودند اصحاب و اولاد حضرت علي رضي الله عنه   و آنها بودند اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم  (ك