تد شدن آنان سخن گفته است؟ چنين برداشتي از قرآن مترادف با مسخ نمودن تفسير است. آقاي تيجاني مي گويد: ((طلحه، سجاح، واسود عنسي را نمي توان مصداق آيه قرار داد. زيرا آنان منقلب شده و از اسلام مرتد شدند و در حيات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مدعي نبوت شدند و پيامبر صلي الله عليه وسلم  عليه آنان جنگيده و بر آنان غلبه پيدا كرده بود.)) پناه به خدا، اين چه دروغ و گزافه گويي است؟! كجا و كي چنين ذكر شده است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  با مرتدان جنگيده و بر آنان غلبه پيدا كرده است؟ آنچه كه صحت دارد اين است كه مسليمه و اسود عنسي در روزهاي نزديك در  گذشت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  اظهار وجود كرده اند. اما طلحه و سجاح بدون شك و ترديد بعد از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مرتد شده اند و تمام مورخان و محدثين بر اين اتفاق نظر دارند. حضرت خالد بن وليد (شمشير برهنه الله) در معركه ((بزاخه)) با طلحه به نبرد پرداخت و او را شكست داد. طلحه بعد از شكست به شام فرار كرد اما ديري نگذشت كه دوباره بسوي اسلام آمد و مسلمان شد. بعد زني كه مدعي نبوت بود، بنام سجاح بنت الحارث اظهار وجود كرد و شخصي بنام مالك بن نويره سرپرستي و قيادت پيروان او را بعهده داشت. انبوهي از مردم قبيله بنو تميم به مخالفت و قيادت پيروان او را به عهده داشت. انبوهي از مردم قبيله بنو تميم به مخالفت با وي (سجاح) برخاست. جنگ ميان فريقين در گرفت. سجاح بعد از اينكه بدست خزيمه كه از قبيله اوس بود، شكست خورد همراه با لشكرش به يمامه فرار كرد و در آنجا با مسيلمه ملاقات نمود و با وي ازدواج كرد و بعد به موطن اول خود يعني عراق برگشت. اما مسيلمه كذاب، بدست حضرت خالد بن وليد و معاويانش، يعني عكرمه فرزند ابي جهل و شرحبيل بن حسنه در معركه يمامه با بدترين شكست مواجه شد. اما اين جناب تيجاني كه از الفبا و ابجديات تاريخ خبر ندارد، مدعي است كه اين پيامبر صلي الله عليه وسلم  بود كه با گروه مرتدان به جنگ پرداخت! همه اين دروغ پردازيهاي تيجاني بخاطر اين است تا ثابت شود كه مرتدين بعد از پيامبر صلي الله عليه وسلم ، صحابه بودند نه اين گروهي كه اكنون شرح حال آنان بيان گرديد. به خدا سوگند، اگر جهل و ناداني، گاوي مي بود، آن را ذبح مي كردم!! اما اين قول آقاي تيجاني كه: ((مالك بن نويره و پيروانش به اين دليل مانع پرداخت زكات شدند كه آنان بر اين باور بودند كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمان صريح داير بر بيعت و خلافت حضرت علي رضي الله عنه   در محل غدير خم صادر كرده است و حتي خود حضرت ابوبكر نيز از حضرت علي بيعت كرده است. اما وقتي مالك بن نويره و پيروانش مطلع شدند كه خليفه بيعت شده ابوبكر است نه علي، آنان از دادن زكات خودداري كردند.)) در جواب به تيجاني كه با توسل به حماقت هاي روافض از مرتدان دفاع، و با توسل به خزعبلات و ياوه گوييهاي شيعه به اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  حمله مي كند، مي گويم: بهتر براي او (تيجاني) اين است كه اين افسانه هاي مضحكه و خنده آور را براي غير اهل سنت بيان كند زيرا اين قصه هاي بي سر و ته ارزش آن را ندارند كه در پاسخ گفتن به آنها كسي وقت خود را ضايع كند. و هم چنين از آقاي تيجاني توقع دارم حداقل يك منبع را كه اين افسانه هاي بي سر و ته در آن بيان شده باشند، نام ببرد، همانطور كه (به گمان خودش) او همواره از مصادر و مراجع استدلال مي كند. شرح مفصل موضوع متعلق به مالك بن نويره تحت عنوان خالد بن وليد خواهد آمد.[96]بلكه...
         گمراه شدي!

نقد و بررسي اباطيل تيجاني در كتاب:
آنگاه ...
        هدايت شدم!

به قلم:
خالد عسقلاني

ترجمه:
اسدالله موسوي

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:31.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:32.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:33.txt">قسمت سوم</a></body></html>نقدي بر استدلال آقاي تيجاني از آيه دوم داير بر مذمت صحابه رضي الله عنه 
آقاي تيجاني از آيه اي كه وي آن را آيه جهاد مي گويد، استدلال مي كند. آيه چنين است: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ * إِلاّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَاباً أَلِيماً وَيَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَلا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ). آقاي تيجاني مي گويد: اين دو آيه به وضوح نشان مي دهند كه صحابه از رفتن به جهاد سستي كردند و با علم به اينكه زندگي دنيا ارزشي ندارد، تمايل به زندگي دنيا را در برابر آخرت ترجيح دادند تا اينكه مستحق تنبيه و توبيخ و عتاب حضرت حق قرار گرفتند و خداوند آنان را به عذابي بس دردناك تهديد نموده و درباره جايگزين كردن مومنان راستين بجاي آنان سخن گفته است.[97]
1- تمام مفسرين اتفاق دارند كه اين آيات درباره تشويق مومنان به شركت در غزوه تبوك نازل شده است. نزول اين آيات بعد از فتح مكه و بعد از برگشتن رسول الله صلي الله عليه وسلم  از غزوه طايف و حنين بوده است. به مسلمانان امر شده بود كه در فصل تابستان موقع برداشت محصول به جهاد بروند. عادت مباركه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بر اين بود كه هرگاه به غزوه اي مي رفت، چنان وانمود مي كرد كه به مقصدي ديگر مي رود. غزوه تبوك در شرايطي پيش آمد كه هوا فوق العاده گرم بود. مقصد بسيار دور بود و پيامدهاي زيادي در برداشت. موقعيت دشمن نيز بسيار خود و جمعيت آن خيلي زياد بود. در چنين حالتي رفتن به جهاد براي آنان بسيار مشكل بنظر مي رسيد. خداوند به وسيله نازل كردن آيات مذكور آنان را براي جهاد ترغيب داده و از هر گونه تكاسل و تثاقل بر حذر داشت. آقاي طبرسي در تفسير ((مجمع البيان)) به اين واقعيت اعتراف[98] نموده است. بدين ترتيب معني و مفهوم آيه تشويق و ترغيب است از جانب الله براي اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي شركت آنان در جنگ با اهالي روم. ترديدي نيست كه اين تكاسل و تثاقل از تمام صحابه رضي الله عنه   صورت نگرفته بود. زيرا بسياري بعيد بنظر مي رسد كه همه آنان بر سستي و تنبلي توافق كرده باشند. بلكه اين از قبيل صدور گرفته فعل عن البعض و نسبت دادن به سوي كل است. يعني اين تثاقل از بعضي صورت گرفته اما به همه آنان منسوب گرديد.[99] (آقاي طبرسي در تفسير مجمع البيان نقل كرده است ((مي گويد: اين تاخير و سستي مختص بعضي از مومنان بود زيرا كل آنان از رفتن به جهاد سستي نشان ندادند) ج3 ص 62. و اين شيوه سخن گفتن بسيار شايع است و با اين شيوه سخن بسيار وجود دارد. علاوه بر اين آناني كه از شركت در جهاد و جنگ با رومي ها سستي نشان دادند، مقصدشان هرگز اعراض و رو گرداني از جهاد نبوده است. بلكه اين تكاسل و تنبلي بدليل فرا رسيدن فصل برداشت محصول و دوري مسافت در اين غزوه بوده است. روي همين اصل آيه مذكور نازل شده تا آنان را مورد عتاب قرار داده و براي جهاد 