 آشنايي داشته باشد امكان ندارد كه چنين توجيهي را بپذيرد. زيرا خداوند مي فرمايد: )وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) (آنچه را كه رسول به شما امر مي كند بپذيريد و از آنچه كه او منع مي كند، خودداري كنيد) )وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً) هيچ مرد يا زن مومني در برابر تصميم و اراده الله و رسولش هيچ گونه اختياري ندارد. هر كس از خدا و رسولش عصيان كند، همانا در پرتگاه گمراهي قرار گرفته است. 
آري، به اين (هدايت شده) مي گويم: تو را به مبارزه مي طلبم داير بر اينكه، يك مصدر و منبع از اهل سنت را نشان دهي كه اين اعتذار و اين توجيه در آن ذكر شده باشد، و تو هرگز نمي تواني چنين اعتذاري را از منابع اهل سنت ارائه دهي. زيرا در مباحث گذشته نيز بيان گرديد كه هيچ يك از بزرگان صحابه رضي الله عنه   و اعيان قريش در مورد فرماندهي اسامه رضي الله عنه   معترض نبود. هيچ مورخ يا محدثي نيز در كتب خود چنين چيزي را نقل ننموده است، با توجه به اين مطلب چگونه اهل سنت از آنان دفاع نموده و چنين توجيهي را در مورد برائت آنان اظهار مي كنند؟! او مي گويد: چنين اعتذار و توجيهي را خوانده ام، او كه مدعي است بايد به ما نشان بدهد كه اين توجيه را در كدام منبع و مصدر مطالعه نموده است؟ و در غير اين صورت، بايد سكوت نمايد و از گفتن چنين سخنان دروغيني خودداري نمايد. 
آقاي تيجاني در ادامه ي ياوه گويي هايش مي گويد: ((اگر اين قضيه را با دقت تمام بررسي و ارزيابي كنيم، مي بينيم كه خليفه دوم بزرگترين نقش را در اين زمينه ايفا نموده است. زيرا او بود كه بعد از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نزد خليفه اول (حضرت ابوبكر رضي الله عنه  ) آمد و از وي خواست تا اسامه رضي الله عنه   را معزول كرده ديگري را به جايش منسوب كند. ابوبكر رضي الله عنه   به او گفت: مادرت به عزايت بنشيند. چگونه من او را عزل كنم در حالي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را به فرماندهي منسوب كرده است؟ چرا عمري كه از جانب الله به او الهام مي شود، اين حقيقت را درك نكرد؟ يا اينكه سري در آن نهفته است كه مورخين متوجه آن نشده اند يا اينكه مورخين قصداً بخاطر حفاظت از كرامت عمر آن پنهان كرده اند. همان طور كه شيوه آنان است و همان گونه عبارت ((يهجر)) را به ((غلبه الوجع)) تبديل كردند.
آري، بايد بگويم: اين روايت كه آقاي تيجاني آن را نقل كرده است، روايت ضعيفي است. چون در سلسله رجال آن سيف بن عمر الضبي وجود دارد. عقيلي او را جز ضعفا قرار داده است. و ذهبي در (ميزان الاعتدال) درباره او مي گويد: او مانند واقدي است. از هشام بن عروه، عبيد بن عمر، جابر الجعفي و جمعي ديگر از رجال مجهول روايت مي كند. او اخباري است. جباره بن مفلس، ابومعمر القطيعي، نصر بن حماد العتكي از وي روايت كرده اند. عباس از يحيي در باره او گفته است، ضعيف است: مطين از يحيي درباره او گفته است ليس بشي ـ يعني ثقه نيست. ابوحاتم گفته است: متروك است. ابن حبان گفته است: متهم به زندقه است. ابن عدي گفته است: اغلب رواياتش منكر هستند.[86] لذا در درجه نخست بايد بگويم كه اين حديث ضعيف است و هرگز نمي توان آن را عليه حضرت عمر رضي الله عنه   به عنوان دليل و حجت پذيرفت. ثانياً اينكه جناب تيجاني بخش عمده و مهم حديث را ذكر نكرده است. اين قسمت حديث كه آقاي تيجاني آن را پنهان كرده است اين امر را روشن مي كند كه حضرت عمر رضي الله عنه   به دستور خود اسامه رضي الله عنه   از حضرت ابوبكر رضي الله عنه   خواسته بود كه اسامه رضي الله عنه   را معزول كند. در حديث چنين آمده است: (فوقف اسامه رضي الله عنه   بالناس ثم قال لعمر: ارجع إلي خليفه رسول الله صلي الله عليه وسلم  فاستأذنه يأذن لي أن ارجع بالناس فإن معي وجوه الناس وحدهم ولا آمن علي خليفه رسول الله وثقل رسول الله واثقال المسلمين أن  يتخطفهم المشركون.)[87] ترجمه: اسامه رضي الله عنه   ميان مردم بلند شد بعد به حضرت عمر رضي الله عنه   گفت: نزد خليفه رسول الله صلي الله عليه وسلم  (حضرت ابوبكر رضي الله عنه  ) برو و از وي بخواه كه مرا اجازت بدهد تا برگردم. چون سران قوم با من همراه اند. اگر من بروم. اين احتمال وجود دارد كه مشركين بر خليفه رسول الله صلي الله عليه وسلم  و مال و متاع رسول الله صلي الله عليه وسلم  و ساير مسلمانان غارت ببرند. 
اما جناب تيجاني، اين بخش از حديث را كتمان كرده است تا دليل ديگري بر انصاف و منصف بودن خود بيفزايد! او براي مستند كردن عدالت و انصاف خود همواره عليه صحابه رضي الله عنه   دست به چنين خيانتهاي علمي مي زند. او حضرت عمر رضي الله عنه   را در صف مقدم خطا كاران مي داند. او همواره رواياتي را نقل مي كند كه بخاطر جهل و ناداني خود فكر مي كند اين روايات در جهت تاييد مقاصد پليدش هستند و از روايات ديگر، اغماص و چشم پوشي مي كند. زيرا اكنون روشن شد كه روايت حضرت عمر در طبري غير از آن روايتي است كه جناب تيجاني ذكر كرده است. زيرا در روايت طبري اين نيست كه حضرت عمر رضي الله عنه   خواستار معزول شدن اسامه رضي الله عنه   بود بلكه بخاطر مرتد شدن عده اي از مردم، اغلب مسلمانان بودند كه چنين خواسته اي داشتند. اما جناب تيجاني از ذكر اين حديث يا اين بخش از حديث چشمها را بسته است. زيرا در اين حديث هيچ نقص و عيبي براي حضرت ابوبكر رضي الله عنه   و حضرت عمر رضي الله عنه   ديده نمي شود. باز هم پذيرفتني نيست كه حضرت عمر رضي الله عنه   بيشترين نقش را در اعتراض نسبت به فرماندهي اسامه رضي الله عنه   داشته باشد زيرا اين حضرت عمر رضي الله عنه   بود كه ديدگاه معترضين را رد نموده و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را در جريان امر قرار داد. اين مطلب نيز شايسته ذكر است كه جناب تيجاني در كتابش اين موضع حضرت ابوبكر رضي الله عنه   را كه جيش اسامه رضي الله عنه   را تنفيذ كرد نه ستوده و آن را متذكر نشده است و خاموش از اينجا رد شده است اما هر زمان كه جناب تيجاني گوشه اي از رويدادها را ببيند كه مي تواند آن را به ضرر اين صحابي جليل القدر مستندي قرار دهد، آن را بزرگ جلوه داده مزعوماتش را بر آن مبتني مي سازد. آري، اين دليل ديگري داير بر غير عادل و غير منصف بودن آقاي تيجاني است. ـ عليه من الله ما يستحق . جناب تيجاني مي گويد: بسيار در شگفت هستم از اين صحابي كه روز پنجشنبه رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به خشم آورده و وي را متهم به ((هجر و هذيان)) (ياوه گويي) كردند. و گفتند: ((كتاب الله براي ما كافي است)) حال آنكه كتاب الله در آيات محكم خود به آنان چنين مي گويد: (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) چنين بر مي آيد كه آنان خود را بيشتر عالم قر آن مي دانند از كسي كه قرآن بر وي نازل شده. آري، آنان بودند كه فقط دو روز بعد از اين حادثه 