 كه به كعبه نرسي اي اعرابي                         كه اين ره كه تو مي روي به تركستان است. تيجاني سپس قول بي اساس خود را تكرار كرده مي گويد: عمر به رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي گويد: ((أنه يهجر)) يعني رسول الله صلي الله عليه وسلم  سخن بيهوده مي گويد. بدون اطاله كلام به جناب تيجاني مي گويم: ((الحقيقه ظاهره والحمد لله)) خدا را سپاس كه واقعيت آشكار است.  سپس (اين هدايت يافته) به عوامل هدايت خود استناد كرده، مي گويد: ((جريان چنين ساده نبود كه تنها مربوط به شخص عمر باشد. اگر چنين مي بود، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را قانع كرده به سكوت وا مي داشت (!) كه او (رسول الله صلي الله عليه وسلم ) سخن بيهوده نمي گويد و ممكن نيست كه در امر هدايت امت و جلوگيري از گمراهي امت چنان بيماري شدت گيرد كه مانع هدايت شود. اما معامله بسيار قويتر از اين بود و عمر ياري دهندگاني داشت كه طبق برنامه از قبل تعيين شده با هم توافق كرده بودند. اينجا بود كه سر و صدا زياد شد، اختلاف به وجود آمد. اين فرمان خدا را كه) لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ) و (وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ)[66] را فراموش كردند.  فإن تعجب فعجب قولهم! قطعاً سخن آنان شگفت آور است. آيا وقتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بر حضرت عمر رضي الله عنه   خشم مي كند، به او و به ديگران مي گويد: ((اخرجوا عني)) از نزد من بيرون رويد، آيا او نمي تواند عمر رضي الله عنه   را خاموش كند؟ در حديث بيان گرديد كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سه چيز را به آنان توصيه كرد. اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  حضرت عمر رضي الله عنه   را خاموش نكرد، بجاي خود دليل روشن و قوي است بر اين مطلب كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  موافق با ديدگاه ايشان بود و از موضع او رضايت داشت. اما اينكه صحابه زياد اختلاف و سر و صدا به راه انداختند و به آيه قرآن) لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ . . . الخ) توجه ننمودند. به جناب تيجاني بايد بگويم: شما جريان را مغرضانه مورد بررسي قرار دادي و گر نه براي شما محرز مي شد كه صحابه ((لم يرفعوا أصواتهم فوق صوت النبي)) يعني صحابه رضي الله عنه   در برابر پيامبر صلي الله عليه وسلم  رفع صوت نكرده سر و صدا در برابر يكديگر به دلالت آيه جايز است. بنابراين، اين استدلال بيمار و ناصواب تو نشانگر جهالت تو است، و ضررش به خودت بر مي گردد. بعد آقاي تيجاني بغض، حسد و كينه اش را بيرون ريخته، مي گويد: ((آنان در اين جريان از حد و مرز رفع صوت و جهر گذشته پيامبر صلي الله عليه وسلم  را به هجر و هذيان (بيهوده گويي) متهم كردند و العياذ بالله (!!) سپس شور و غوغا و اختلاف نموده در حضور پيامبر صلي الله عليه وسلم  نزاع لفظي به راه انداختند. من بر اين باورم كه اكثريت قاطع آنان موضع عمر را تاييد كردند. به همين خاطر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به اين نتيجه رسيد كه نوشتن وصيت نامه سودي ندارد. زيرا او مي دانست كه آنان احترام وي را رعايت نكردند و در مورد عدم رفع صوت در حضور وي امر خدا را اطاعت نكردند. و مي دانست وقتي آنان امر خدا را اطاعت نكردند، امر رسول الله صلي الله عليه وسلم  را نيز اطاعت نمي كنند (!) حكمت نبوت مقتضي بود كه اين وصيت نامه براي آنان نوشته نشود. چون فكر كرد، من درباره اين نامه در زندگي ام مطعون شدم پس چگونه بعد از وفاتم بر آن عمل مي شود و از طرف ديگر عيب جويان خواهند گفت: اين از جمله گفته هاي بيهوده است و در مورد بعضي احكام كه در حال مرض موت صادر شده باشند، چه بسا مشكوك خواهند شد (!) چون اعتقاد آنان داير بر هذيان و بيهوده گويي پيامبر صلي الله عليه وسلم  به قوت خود باقي است، استغفرواالله (!). از اين قول (آنان) در محضر رسول الله صلي الله عليه وسلم  تايب شده معذرت مي خواهم (!!) چگونه ضمير و وجدان آزاد خود را قانع كنم درباره اينكه عمر بن خطاب بخشودني است حال آنكه ياران او و كليه كساني كه در محضر او حاضر بودند از اين جريان ناراحت شده و به حدي گريه كردند كه ريگ ها از اشكهاي آنان خيس گرديد و اين حادثه را مصيبتي عظمي براي مسلمانان تلقي كردند. بنابراين به اين نتيجه رسيدم كه كليه توجيهاتي را كه درباره موجه جلوه دادن اين حادثه ارائه شده است، ترك كنم حتي تصميم گرفتم بطور كلي منكر اين حادثه شوم تا از ناراحتي هاي ناشي از آن احساس آرامش كنم. اما كتب صحاح آن را نقل كردند، تاييد كردند و صحت آن را به رسميت شناختند و نتوانستند آنرا توجيه خوبي كنند)) (!).[67] 
آري، اين آقاي تيجاني است، دلوش را آويزان كرده تا استفراغهاي خود را كه صفحات كتابش را بدان سياه نموده است، براي ما بيرون آورد او نمي داند كه با اين سخنانش ريسمان اسلام را از گردنش بيرون آورده است. حالا چگونه او مدعي شده است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نوشتن وصيت نامه را بي سود تلقي نموده و حكمت نبوتش نيز چنين اقتضا مي كرد زيرا كه صحابه براي او (پيامبر صلي الله عليه وسلم ) احترامي قايل نبوده از وي اطاعت نكردند و علاوه بر اين او را متهم كردند. بالفرض اگر بپذيريم كه نوشتن نامه لازم و ضروري بود، پيامبر صلي الله عليه وسلم  چگونه از نوشتن آنچه كه مامور به تبليغ آن شده است خودداري مي كند حال آنكه فرستاده خدا است و وظيفه اش تبليغ رسالت است و او چنين اختياري ندارد. خداوند مي فرمايد: )يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)(المائدة: من الآية67) .  ترجمه: اي پيامبر صلي الله عليه وسلم  آنچه از سوي پروردگار تو فرستاده مي شود به ديگران ابلاغ كن. اگر چنين نكردي، انجام وظيفه نشده است. خداوند تو را از گزند مردم حفاظت مي كند. در جايي ديگر خداوند مي فرمايد: )وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى) )إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى) النجم (4-3) تبليغ از وظايف منصبي هر پيامبر است. چه از راه كتابت و نوشتن و چه از راه سخن گفتن و نطق كردن، درست همان طور كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  قولاً صحابه رضي الله عنه   امر كرد، تا مشركان را از جزيره العرب بيرون كنند. اين ادعاي جناب تيجاني كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  بخاطر اختلاف از نوشتن منصرف شد، تهمت و طعن به پيامبر صلي الله عليه وسلم  است. زيرا كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  به محض طعن و اختلاف چگونه از تبليغ منصرف شد؟ و هر كس قرآن، كتاب خدا را خوانده است، مي داند كه جناب تيجاني درباره حقيقت رسالت و نبوت چقدر ناآگاه و جاهل است. زيرا تمام پيامبران از طرف اقوام خود مورد شكنجه ها و عذابهاي گوناگون جسمي و روحي قرار گرفته اند. اما اين شكنجه ها و عذابهاي به اندازه سر مو هم نتوانست انبيا را از تبليغ رسالت و ماموريتي كه از جانب الله به آنان موكول شده بود، منصرف كند. پيامبر صلي الله عليه وسلم  و خاتم الانبيا مورد تهديدات، شكنجه ها و زياده رويهايي قرار گرفت تا مشركان بتوانند او را از تبليغ رسالت آسماني منصرف كنن