مالاً)) را بپذيري و روايات ديگري را كه آن اعمال در آن توضيح داده شده اند را رد كني؟ حال آنكه متكلم و گوينده در همه اين روايات خود عمر بن خطاب است! چرا او (عمر بن خطاب رضي الله عنه  ) عليه خود اعتراف كند، كه اعمالي را انجام داده است كه نمي خواهد آنها را بيان كند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">اهداء</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">مقدمه مترجم </a><a class="text" href="w:text:8.txt">پيش گفتار</a><a class="text" href="w:text:9.txt">تمهيد</a><a class="folder" href="w:html:10.xml">باب اول</a><a class="folder" href="w:html:16.xml">باب دوم</a><a class="folder" href="w:html:27.xml">باب سوم</a><a class="folder" href="w:html:35.xml">باب چهارم</a><a class="folder" href="w:html:38.xml">باب پنجم</a><a class="folder" href="w:html:42.xml">باب ششم - ابوبكر(رض) و خلافت ابوبكر(رض)</a><a class="folder" href="w:html:68.xml">باب هفتم - عمر(رض) و خلافت عمر(رض)</a><a class="folder" href="w:html:77.xml">باب هشتم - عثمان(رض) و خلافت عثمان(رض)</a><a class="folder" href="w:html:81.xml">باب نهم - ام المؤمنين عايشه(رض)</a><a class="folder" href="w:html:87.xml">باب دهم - طلحه و زبير (رض)</a><a class="folder" href="w:html:89.xml">باب يازدهم - معاويه (رض)</a><a class="folder" href="w:html:96.xml">باب دوازدهم - ابوهريره (رض)</a><a class="folder" href="w:html:98.xml">باب سيزدهم - مباحث متفرقه</a><a class="folder" href="w:html:122.xml">مآخذ و منابع</a><a class="folder" href="w:html:125.xml">حواشي</a></body></html>رد ديدگاه تيجاني نسبت به صحابه در مورد مصيبت روز پنج شنبه
خلاصه ديدگاه تيجاني اين است، او مي گويد: سه3 روز قبل از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  جمعي از صحابه در خانه آن حضرت گرد هم آمده بودند پيامبر صلي الله عليه وسلم  امر كرد تا قلم و كاغذ را برايش آماده كنند تا مطالبي را براي آنان بنويسد و آنان را از گمراهي نجات دهد. ولي صحابه اختلاف كردند و بعضي از آنان از فرمان آن حضرت سرپيچي نموده او را متهم به بيهوده گويي كردند. رسول الله صلي الله عليه وسلم  خشم كرده آنان را از خانه خود بيرون راند بدون اينكه چيزي براي آنان بنويسد. اينك شرح مفصل اين داستان را از حضرت ابن عباس رضي الله عنه   بشنويد. ابن عباس مي گويد: روز پنج شنبه، چقدر سخت بود روز پنج شنبه. ناراحتي و بيماري پيامبر صلي الله عليه وسلم  در آن روز شدت گرفت. فرمود: بيايد مكتوبي براي شما بنويسم تا بعد از آن دچار گمراهي نشويد. عمر بن خطاب رضي الله عنه   گفت: ناراحتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  شدت گرفته است، قرآن نزد شما است، كتاب الله براي ما كافي است. اهل بيت خانه اختلاف كردند و خصومت ميان آنان بالا گرفت. بعضي ها گفتند نزديك شويد تا پيامبر صلي الله عليه وسلم  براي شما وصيت نامه اي بنويسد تا شما بعد از آن گمراه نشويد. بعضي ديگر ديدگاه عمر بن خطاب را ترجيح دادند. وقتي نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  زياد سر و صدا كرده و اختلاف نمودند، رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: از نزد من بلند شده بيرون رويد. حضرت ابن عباس مي گفت: همانا اين مصيبت، مصيبت بسيار بزرگي بود. و آنچه مانع نوشتن وصيت نامه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  گرديد اختلاف و سر و صداي آنان بود. اين داستان قطعاً صحت دارد. علما و محدثين و مورخان شيعه و سني آن را در كتب و منابع خود ذكر كرده اند. و بر اساس شرايطي كه بر خودم لازم كردم. مجبورم اين داستان را بپذيرم و در توجيه موضعي كه عمر بن خطاب آن را اختيار كرده بود شگفت زده و در حيرتم كه چگونه او از حكم پيامبر صلي الله عليه وسلم  سرپيچي كرد. كدام حكم؟ حكمي كه نجات دهنده اين امت از گمراهي بود. بي ترديد آنچه را پيامبر صلي الله عليه وسلم  مي خواست بنويسد، مطالب تازه اي را براي مسلمانان در بر داشت. آقاي تيجاني در ادامه سخنانش مي گويد: بگذريم از ديدگاه شيعه كه مي گويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم  قصد داشت علي رضي الله عنه   را به عنوان جانشين و خليفه براي خود بر گزينيد و عمر مطلب را درك نموده و به مخالفت با آن برخاست زيرا ممكن است آنان (اهل سنت) اين توجيه را نپذيرند، اما سوال اين است كه آيا اين حركت درد انگيز كه موجب خشم پيامبر صلي الله عليه وسلم  گرديد به حدي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  آنان را از خانه بيرون كرد و ابن عباس چنان گريه كرد كه رخسارهايش خيس اشك گرديد و آن را مصيبت بزرگ خواند، توجيهي دارد؟ اهل سنت مي گويند: چون عمر بن خطاب شدت ناراحتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را درك كرده به حال پيامبر صلي الله عليه وسلم  ترحم نمود و درصدد آرامش و استراحت او بود. تيجاني پس از نقل اين توجيه را نمي پذيرد چه برسد به علماي و دانشمندان. تيجاني در ادامه سخنانش مي گويد: بارها درصدد بر آمدم تا دليلي براي اقدام عمر جستجو نمايم ولي نحوه برخورد عمر با فرمان رسول الله صلي الله عليه وسلم  جاي هيچ دليل ئ توجيهي را نگذاشته بود. حتي اگر من قول او ((يهجر)) (العياذ بالله) را به غلبه الوجع تبديل مي كردم باز هم عذر موجهي كه اين حركت عمر را كه گفت: ((عندكم القرآن حسبنا كتاب الله)) توجيه نموده و گوينده اش را تبرئه كند ديده نمي شود. آيا او قرآن را از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بهتر مي دانست؟ يا اينكه رسول الله آنچه را كه قرآن مي گفت خوب حفظ نكرده بود، يا اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  با صدور چنين حكمي مي خواست ميان صحابه اختلاف و دو دستگي ايجاد كند (استغفرالله)[49]. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:22.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:23.txt">قسمت دوم</a></body></html>نقدي بر ديدگاه تيجاني:
 
1- تيجاني (هدايت شده) اين حديث را با چند حديث خلط مبحث نموده است. تيجاني مي گويد: صحابه رضي الله عنه   پيامبر رضي الله عنه   را به ((هجر)) بيهوده گويي متهم كرده اند. ولي حديثي را كه تيجاني در كتابش آورده است، اين كلمه ((يهجر)) در آن وجود ندارد. هم چنين تيجاني حديث ابن عباس را چنين نقل كرده است ((يوم الخميس وما يوم الخميس اشتد برسول الله صلي الله عليه وسلم  وجعه)) اين جمله جزء حديث مذكور كه او آن را به امام بخاري نسبت داده است، نيست بلكه اين جمله و كلمه ((يهجر)) جزء روايتي ديگراند كه تيجاني به قصد خود را از آن روايت غافل و بي خبر قرار داده است. زيرا آن روايت مطالب بسيار مهمي را توضيح مي دهد و از حضرت سعيد بن جبير به اين شرح روايت است: 
قال: قال ابن عباس: يوم الخميس و ما يوم الخميس، اشتد برسول الله صلي الله عليه وسلم  وجعه فقال: إيتوني أكتب لكم كتاباً لن تضلوا بعده أبداً فتنازعوا، ولا ينبغي عنده نزاع، فقالوا: ما شأنه؟ أهجر، استفهموه، فذهبوا يردون عليه فقال: دعوني، فالذي أنا فيه خير مما تدعونني إليه، و أوصاهم بثلاث قال: أخرجوا المشركين من جزيره العرب و أجيزوا الوفد بنحو ما كنت أجيزهم و سكت عن الثلاثه أو قال فنسيتها.[50]  ترجمه: ابن عباس گفت: مصيبت روز پنج شنبه بسيار بزرگ بود. بيماري رسول الله صلي الله عليه وسلم  شدت گرفت آن حضرت صلي الله عليه وسلم  فرمود: كاغذ و قلم به من بدهيد ـ نامه اي براي شما بنويسم تا براي هميشه شما را از بيراهه رفتن نجات دهد. (حاضرين) در اين باره اختلاف