 ي محترم اين كتاب (اشاره است به تاريخ طبري) آگاه باشد كه آنچه كه در اين كتاب ذكر مي شود، به راويان آن، بدون اينكه حجت عقلي براي صحت و سقم آن برايم روشن گردد، نسبت داده مي شود. مقدار بسيار اندكي ممكن است از اين قانون مستثني باشد. زيرا كساني كه گذشتگان را در نيافتند و افراد موجود را نديده اند، علم صحيح درباره ي آنان را ندارند. تنها راه علم درباره كساني كه در دسترس نيستند چه متعلق به زمان حال باشند يا گذشته، نقل از ناقلان و اعتماد كردن به اخبار مخبران است نه بر استنباط عقلي و استخراج فكري، لذا آنچه كه از گذشتگان در اين كتاب ذكر مي شود و موجب نا خرسندي خوانندگان يا عدم رضايت شنوندگان مي گردد. بخاطر اين است كه دليل صحت آن شناخته نشده است نه اينكه ما قصد نقل چنين خبري را داشته ايم بلكه ما آن را از ناقلان و راويان نقل كرده ايم و به نحوي كه به ما رسيده است، به ديگران ابلاغ كرده ايم.[722] با توجه به آنچه كه عرض شد، لازم است كه آقاي تيجاني هنگام استدلال از قول مورخين مبني بر اينكه معاويه مردم را امر كرده تا از فراز منبرها به علي بد و ناسزا گفته شود، نخست روايت را بطور مشخص ذكر كند و بعد آنچه كه مي خواهد در شرح و تفسير آن بيفزايد. 
2- . . . تيجاني مي گويد: ((امام مسلم در صحيح خود، تحت عنوان فضايل علي، همين مطلب را ذكر كرده است.)) اين نيز دروغ محض است. منظور آقاي تيجاني روايتي است كه عامر بن سعد بن ابي وقاص از پدرش نقل كرده است. و آم چنين است: ((معاويه بن ابي سفيان سعد را دستور داد و به او گفت: چه چيز مانع شد از اينكه تو ابوتراب (علي) را ناسزا گويي؟ سعد گفت: به ياد سه چيز افتادم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  آنها را در حق علي گفته بود. به اين خاطر من هرگز او را ناسزا نمي گويم. اگر يكي از آن سه تا به من داده شود، بهتر است از اينكه من شتران سرخ رنگ و آبستن را داشته باشم (اين گونه شتر در آن زمان از بهترين سرمايه هاي ارزنده محسوب مي شد) روزي كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را به عنوان جانشين در مدينه ماموريت داد و خود به جهاد تشريف برد، علي به رسول الله صلي الله عليه وسلم  گفت: مرا همراه با كودكان و زنان گذاشته ايد؟ رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: آيا راضي نيستي كه تو براي من مثل هارون براي موسي باشي، ولي بعد از من نبوت باقي نمي ماند. از پيامبر صلي الله عليه وسلم  شنيدم كه در جريان فتح خيبر فرمود: پرچم را به كسي خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست دارند. سعد مي گويد: هر كدام از ما در انتظار اين بود كه پرچم به او سپرده شود. پيامبر صلي الله عليه وسلم  فرمود: علي را بگوييد تا بيايد، علي آمد و ناراحتي چشم داشت رسول الله در چشم هاي علي آب دهن انداخت و پرچم را به او داد. خداوند بوسيله ي او پيروزي نصيب مسلمانان كرد. وقتي اين آيه (قل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم) نازل شد، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  علي، فاطمه، حسن و حسين را طلبيد و فرمود: ((هوءلاء اهلي)) اينان اهل بيت من هستند.[723] 
از حديث مذكور چنين بر نمي آيد كه معاويه سعد را امر كرد تا به علي ناسزا گويد. بلكه همان طور كه روشن و واضح است، معاويه درباره ي مانع از ناسزا گفتن به علي جويا شد و سعد دليل عدم تعرض را بيان كرد و در هيچ جا نيامده است كه معاويه ديدگاه سعد را نفي كند، بر وي خشم كند يا وي را مجازات كند، بلكه سكوت معاويه در واقع مهر تاييد است بر ديدگاه سعد. اگر معاويه ستمگر مي بود و مردم را به ناسزا گويي علي امر مي كرد، آن طور كه تيجاني مدعي است، هرگز در برابر ديدگاه سعد سكوت اختيار نمي كرد بلكه او را به ناسزا گفتن علي مجبور مي كرد ولي چنين چيزي بروز نكرد. اين خودش حكايت از آن دارد كه معاويه چنين دستوري نداده و از چنين چيزي رضايت نداشت. امام نووي مي گويد: ((در اين سخن معاويه تصريح نشده است كه او به ناسزا گفتن به علي امر كرده باشد، بلكه معاويه درباره عوامل بازدارنده از ناسزا گفتن به علي جويا شد، يعني معني سخن معاويه اين بود كه تو اي سعد آيا به خاطر تقوي و خدا ترسي يا به خاطر خوف و يا دليلي ديگر، و يا به چه دليل از ناسزا گويي خودداري كردي؟! اگر به خاطر تورع و تجليل از شخصيت او خودداري كردي، آنگاه تو محسن و ماجور هستي. اگر به دليلي ديگر بوده است، پاسخي ديگر دارد. و ممكن است سعد در گروهي بوده است كه آنان به علي بد گفته باشند و او نگفته است و نتوانسته است بدگويان را نكوهش كند و معاويه در اين باره از وي سوال كرده است. تاويلات ديگري نيز متحمل است، از قبيل اينكه تو چرا ديدگاه او را تخطئه و ديدگاه ما را تصويب نكرده اي و حسن راي و حسن اجتهاد ما را براي مردم اعلام نكرده اي و ممكن است معاويه در اين ديدگاه خودش خطا كرده باشد.[724] 
3- . . . از نوادرات روزگار و از شگفتي ها است اينكه آقاي تيجاني و هم پالكي هايش ناسزا گفتن به علي را بد مي دانند اما بهترين صحابه مانند، ابوبكر، عمر و عثمانy را ناسزا مي گويند. كتابهاي آنان مملو از چنين ناسزا گوييها هستند و از جمله آنها كتاب خود آقاي تيجاني است، لذا من ناچارم كه اين كلمات را در حق آنان بكار برم ((اين روافض مدعي ايمان هستند اما در واقع مهر ذلت و پستي بر آنان زده شده است. هر جا كه باشند و از ذلت و پستي بيرون نخواهند آمد جز به ياري الله يا ياري مردم.[725] 
4- كاتب وحي بودن معاويه با دلايل مستند ثابت است. امام مسلم در صحيح خود از ابن عباس نقل مي كند كه ابوسفيان از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سه3 خواسته داشت و گفت: اي رسول خدا سه چيز به من اعطا كن. رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((بسيار خوب)) ابوسفيان گفت: يكي از آنها معاويه است، مي خواهم او در خدمت تو باشد و تو كار كتابت وحي را از وي بگيري. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((بسيار خوب . . .))[726] امام احمد در مسند و مسلم از ابن عباس روايت كرده اند: ((ابن عباس مي گويد: پسر بچه اي بودم و همراه با كودكان بازي مي كردم. ناگهان متوجه شدم كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از پشت مرا دنبال مي كند. فكر مي كردم او صد در صد به طرف من مي آيد، دويدم تا خود را در پشت دروازه پنهان كردم. ابن عباس مي گويد: من رسيدن رسول الله صلي الله عليه وسلم  را متوجه نشدم تا اينكه مرا گرفت و فرمود: برو معاويه را براي من پيدا كن. ابن عباس مي گويد: معاويه كاتب رسول الله صلي الله عليه وسلم  بود. ابن عباس مي گويد: به سرعت دويدم تا معاويه را پيدا كنم. زيرا فكر مي كردم رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  اكنون به وجود او نياز دارد.[727] از اين دو حديث ثابت مي شود كه معاويه كاتب وحي بوده است. 
5- تيجاني مي گويد: ((وحي در طول مدت 23 سال بر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نازل مي شد و معاويه در يازده سال اول اين مدت مشرك بود)).؟! در مباحث گذشته نزديك عرض كردم كه ابوسفيان از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خواست تا معاويه را به عنوان كاتب بپذيرد، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  موافقت فرمود و معاويه به مدت چهار سال تما