ليلي او را نكوهش كرده بود. بي ترديد اين زن نيز داراي شوهر بوده و خالد شوهر وي را كشته و همان عملي را كه با ليلي، همسر مالك مرتكب شده بود با اين زن انجام داده است. اگر چنين نمي بود، ابوبكر وي را مورد نكوهش قرار نمي داد، حتي مورخان عين نامه اي را كه ابوبكر براي خالد نوشته بود، نقل كرده اند و ابوبكر در آن نامه چنين گفته است: (سوگند به جانم، اي پسر مادر خالد، تو آرام و راحت با دختران ازدواج مي كني و خون هزار و دويست شهيد در كنار خانه تو هنوز خشك نشده است) وقتي خالد اين نامه را قرائت كرد، گفت: اين همان شيوه انسان سختگير، يعني عمر بن خطاب است.[503]
مي گويم: 
 1- اين اثر به دليل اينكه در سندش حميد بن حيان رازي وجود دارد، ضعيف است. عقيلي او را جزو ضعفا قرار داده است و هم چنين ابن حجر در تقريب اين اثر را ضعيف قرار داده است. حاصل سخن اينكه اين اثر ضعيف است و استناد بدان اعتباري ندارد. 
 
2- . . . اگر بپذيريم كه اين روايت صحيح است، باز هم چيزي كه حضرت خالد معيوب شود، در آن وجود ندارد. زيرا خالد ازدواجش را با دختر مجاعه بن مراره، به پدرش مجاعه پيشنهاد كرد و او موافقت خود را اعلام داشت و ازدواج انجام گرفت. اين ازدواج به هيچ وجه خالد را معيوب نمي كند و نه ازدواج با بيش از يك همسر موجب عيب و نقص است. اما اينكه حضرت ابوبكرy وي را مورد نكوهش قرار داده است. بايد عرض شود كه حضرت خالد دلايل و دفاعيه خود را طي نامه اي به حضرت ابوبكرy چنين بيان داشته است: ((اما بعد، سوگند به جان خودم، من ازدواج نكرده ام تا مسرت من كامل شود و خانه من خوشحال شود. پيغام نكاح به كسي فرستادم كه اگر در مدينه اين خواستگاري انجام مي گرفت، به چنين مصيبتي مواجه نمي شدم، بگذار، من خواستگاري خودم را در ميدان جنگ آشكار كردم. اگر تو به خاطر دين يا دنيا اين را ناگوار مي داني، من تو را نكوهش مي كنم. اما درباره ي تعزيت نيكوي من نسبت به كشته شدگان مسلمان، بايد بگويم: به خدا سوگند، اگر حزن و اندوه و زنده اي را ابقاء مي كرد و يا مرده اي را حيات دوباره مي بخشيد، هيچ زنده اي نمي مرد و تمام مردگان زنده مي شدند، من به قدري وارد معركه ها و مهالك شده ام كه از زندگي مايوس نگشته و به مردنم اذعان پيدا كردم. اما اينكه مجامعه مرا فريب داده است. خير، من فكر مي كنم، ديدگاه و راي من در آن روز اشتباه نبوده است. خير، من فكر مي كنم، ديدگاه و راي من در آن روز اشتباه نبوده است. و من عالم غيب نيستم، و شما مي دنيد كه خداوند خير و خوبي را نصيب مسلمانان كرده است آنان را وارث زمين گرداند و سرانجام را به پرهيزگاران اختصاص داده.[504] نامه ي حضرت خالد چنان گويا و واضح است كه نيازي به تفسير و توضيح ندارد. 
3- چنين بر مي آيد كه آقاي تيجاني نمي تواند خود را از خصوصيات ذاتي و از صفاتي محبوب خود كه همان كذب و دروغ پردازي است رها سازد! او با اين گفته خودش (لا شك أن هذه البنت هي الأخري ذات بعل فقتله خالد و نزا عليها كما فعل بليلي زوجه مالك) حق را وارونه مي كند)!! باور نمي كنم، آقاي تيجاني كه اين جريان را ذكر كرده و آن را به منابع كه در حاشيه كتابش ذكر كرده است، ارجاع داده، نمي داند كه خالد ازدواج با اين دختر را به پدرش پيشنهاد كرده است، و بعد از اعلام موافقت از جانب پدر دختر، ازدواج صورت گرفته است.[505] 
آري، چقدر جاي شگفت است كه آقاي تيجاني مدعي است كه به راه راست هدايت شده است. ولي هنگامي كه بداند كه گمراه شده است، حال او چگونه خواهد شد؟! خداوند، از تو عافيت مي جوييم. 
بعد از توضيحاتي كه داده شد فكر مي كنم حق براي حق جويان روشن شده است. در پايان هم خدا را سپاس مي گويم.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:69.txt">ايرادهاي تيجاني بر خليفه دوم حضرت عمر بن خطاب و پاسخ آن</a><a class="text" href="w:text:70.txt">نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر اينكه عمر با پيامبر(ص) مخالفت كرده است.</a><a class="folder" href="w:html:71.xml">نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر جاهل بودن عمر بن خطاب</a><a class="text" href="w:text:74.txt">نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه عمر عليه خود گواهي داده است</a><a class="text" href="w:text:75.txt">نقدي بر ديدگاه آقاي تيجاني درباره عمر بن خطاب، تحت عنوان (گفتگو با يك عالم)</a><a class="text" href="w:text:76.txt">نقدي بر ديدگاه تيجاني درباره ي حضرت عمر در امر خلافت</a></body></html>ايرادهاي تيجاني بر خليفه دوم حضرت عمر بن خطاب و پاسخ آن
بر آگاهان مذهب روافض پنهان نيست كه سب و شتم صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم  و مطعون كردن آنان يك اصل اساسي در مذهب شيعه مي باشد و خليفه دوم حضرت عمر بن خطابy در اين نسبتهاي ناروا و تهمتهاي بي مورد، بيش از ديگران مورد نظر است. عامل بسيار مهم اين كينه توزي و بدبيني، اين است كه او كشور فارس را فتح كرد و قدرت را از دست آنان گرفت. مستشرق معروف انگليسي، دكتر براون به صراحت لهجه مي گويد: مهمترين عامل عداوت و دشمني اهل ايران با خليفه راشد، حضرت عمر بن خطابy، اين است كه او عجم، يعني سرزمين فارس را فتح كرد و قدرت آنان را از بين برد ولي آنها اين دشمنيشان را رنگ ديني و مذهبي دادند در حالي كه اين دشمني در واقع، يك دشمني ديني نيست.[506] ((دكتر براون)) در ادامه سخنان خود مي گويد: دشمني مردم ايران با خليفه راشد، عمر بن خطاب به خاطر اين نيست كه او حق علي و فاطمه را غصب كرده است بلكه به خاطر اين است كه او سرزمين ايران را فتح كرده و به حكومت خاندان ساساني خاتمه داده است. بعد اشعاري از يك شاعر فارسي زبان نقل مي كند كه شعر از اين قرار است: 
بشكست عمر پشت دليران عجم را                             بر باد فنا داد رگ و ريشه ي جم را
اين عربده بر غصب خلافت زعلي نيست                      با آل عمر كين قديم است عجم را
و در پايان به نتيجه اي كه خود رسيده است، ما را بدان جا مي رساند و مي گويد: بحث در اين نيست كه او خلافت را از علي غضب كرده است، بلكه اصل مساله، جريان فتح ايران بدست توانمند خليفه راشد است.[507] 
آقاي تيجاني در كتاب خود، شديدترين حملات خود را متوجه خليفه راشد، صحابي جليل القدر، حضرت عمر بن خطاب كرده است. من به خاطر تجليل و تقدير از اين صحابي بزرگوار كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  درباره او فرموده بود: (( در گذشته، در ميان بني اسرائيل، مرداني بودند كه بدون اينكه نبي و رسول باشند مورد خطاب قرار گرفته اند، اگر در امت من چنين شخصيتي وجود داشته باشد، او عمر است))[508] مي خواهم ايرادهاي جناب تيجاني را ذكر نموده و يك بيك آنها را پاسخ بدهم. به توفيق حضرت حق مي گويم: 
آقاي تيجاني، حمله خود را نخست بر عمر بن خطاب، تحت عنوان ((نقش صحابه در صلح حديبيه)) شروع كرده بود. تيجاني عمر بن خطابy را متهم كرده بود كه او از دستور رسول الله صلي الله عليه وسلم  تبعيت نكرده و از فيصله رسول الله صلي الله عليه وسلم  در صلح حديبيه احساس نگراني كرده است حتي ساير صحابه را براي تخلف از دستور رسول الله صلي الله عليه وسلم  واداشته است. در مباحث گذشته، به اين ايراد بي اساس به نحوي مدلل و شفاف پاسخ گفته شد كه ني