ا به خاطر هوسهاي نفساني از بين نمي برند و به قتل نمي رسانند. اين يك ادعاي محض است كه نياز به دليل و برهان دارد. در بحث قبل اقدام حضرت خالد بن وليد را توجيه كردم و نيازي به اعاده آن نمي بينم. اما اين سخن كه ياران رسول الله صلي الله عليه وسلم  شرمگاههاي حرام را بر خود مباح كرده اند، هيچ كس چنين ادعايي نمي كند، مگر او كه قلبش متعفن و آلوده و وجدانش مرده باشد. از منابع شيعه و از كتبي كه آقاي تيجاني صحت آنها را قبول دارد، روشن كردم كه خالد از راه حلال و شرعي با همسر مالك ازدواج و زفاف كرده بود و ليلي بنت منهال براي ازدواج با حضرت خالد موافقت كرده بود ولي تيجاني تشيع خود را معبود خود قرار داده و بدين ترتيب خود را در گرداب هلاكت غرق كرده است. 
آقاي تيجاني در ادامه گمراهي خود مي گويد: عدت نزد او (خالد بن وليد) چه اهميت و ارزشي دارد؟ بعد از اينكه شوهرش را به ظلم و ستم به قتل رسانده و افراد قومش را كه مسلمان بودند از پا در آورده است. عبدالله بن عمر و قتاده كه از اقدام او سخت ناراضي بودند و ابو قتاده سوگند خورد كه هرگز در لشكري كه خالد فرمانده آن باشد شركت نخواهد كرد، اين دو درباره مسلمان بودن قوم مالك گواهي مي دهند. آقاي تيجاني اين سخنان را به تاريخ طبري، تاريخ يعقوبي، تاريخ ابي الفداء و الأصابه نسبت مي دهد.[496] 
مي گويم: 
1- اين روايت كه آقاي تيجاني آن را به طبري نسبت مي دهد، عيناً همان روايت است كه او در آن مدعي شده بود كه عمرy خالد را تهديد به رجم كرده است و درباره آن ثابت كردم كه ضعيف است و استدلال بدان صحيح نمي باشد. 
2- اين روايت كه در آن آمده است كه ابو قتاده در حق خالد خشم كرده و سوگند ياد كرده است كه در لشكر او هرگز شركت نمي كند، در ((الإصابه)) اصلاً وجود ندارد اما چنين بر مي آيد كه ذكر منابع زياد ممكن است از اين جهت حائز اهميت باشد كه سخن دروغ را راست جلوه دهد. 
3- بر فرض صحت حديث داير بر خشم كردن حضرت قتاده، مي توان گفت كه اين راي ابو قتاده است و اجتهاد خالد درباره مالك بن نويره خلاف راي قتاده بوده است و خالدy از اينكه ابو قتاده در غزوات او را همراهي نمي كند، متضرر نمي شود زيرا معتقد است كه كار درستي را انجام داده است. اگر اقدام و خشم ابو قتاده كار درستي مي بود، چرا ابن عمر چنين نكرد و فقط به اظهار راي خود قناعت كرد و بعد با لشكر حضرت خالد همراه شد؟! مساعدت و همكاري حضرت عبدالله بن عمرy حكايت از آن دارد كه فقه و بينش او بر اين بود كه اقدام خالد و همراهانش داير بر قتل مالك بن نويره از هوس نفساني نشات نمي گرفت حتي اگر اشتباه بوده است ولي اشتباه، اشتباه اجتهادي است. من از آقاي تيجاني (هدايت شده و با انصاف!!) مي پرسم: چرا او موضع ابي قتاده را عليه حضرت خالد تاييد كرد و حكم بطلان اقدام حضرت خالد را صادر كرده است؟! حال آنكه هر كدام از آنان طبق گمان و اجتهاد خود به تاويل مساله پرداخته بود، تيجاني چرا از ضرار بن ازور كه مالك را به گمان اينكه مرتد شده است، به قتل رسانده بود، حمايت نمي كند؟ 
آقاي تيجاني از كتاب ((الصديق ابوبكرy)) نوشته حسين هيكل كه بدون توجه به صحت و سقم روايات، نوشته شده است، استناد كرده مي گويد: آيا مي توانيم سوال كنيم كه ابوبكر چرا خالد را قصاص نكرد و حد شرعي را در حق او اجراء نكرد؟ و اگر عمر، آن طور كه حسين هيكل مي گويد، الگوي عدل و عدالت بود، چرا به عزل خالد از فرماندهي لشكر اكتفا كرد و حد شرعي را در حق او به اجرا در نياورد؟ تا ضرب المثل بدي براي مسلمانان در رابطه با احترام كتاب الله بيان نمي شد. مي گويند: آيا آنها براي كتاب خداوند احترام قايل شدند، حد شرعي را اقامه كردند؟ هرگز، اينها همه زد و بند سياست است، مي دانيد كه سياست چيست؟! شگفتي مي آفريند، حقايق را وارونه مي كند و نصوص قرآني را به ديوار مي زند.[497] 
مي گويم: 
در مباحث گذشته بطور روشن و شفاف بيان كردم كه خالد مالك بن نويره را بخاطر اين به قتل رساند كه وي مرتد مي دانست و علل و اسباب آن را كه چرا خالد به مرتد بودن مالك معتقد بود، نيز بيان كردم. از ديدگاه من مرتد بودن مالك محل شك نبود. حداكثر آنچه كه در اين خصوص گفته شد: اين است كه خالد در قتل مالك دچار اشتباه شده است. اما اين خطا، خطاي تاويلي بوده است. و خطاي تاويلي نمي تواند جوازي براي قتل حضرت خالد باشد. داستان حضرت خالد، عيناً مانند داستان اسامه بن زيد است. وقتي اسامه، شخصي را كه كلمه لا إله إلا الله)) را به زبان آورد، به قتل رساند، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: اي اسامه، او را كشتي، بعد از اينكه كلمه ((لا إله إلا الله)) گفته بود؟ رسول الله صلي الله عليه وسلم  سه3 بار اين جمله را تكرار فرمود. مشاهده مي كنيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  اقدام اسامه مبني بر قتل آن مرد را، رد كرد اما قصاص، ديه و كفاره، هيچ كدام را بر اسامه واجب نكرد ـ محمد بن جرير طبري و غيره از ابن عباس و قتاده روايت كرده اند كه آيه) وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً) درباره شخصي بنام مرداس از قبيله غطفان نازل شده است. رسول الله صلي الله عليه وسلم  لشكري را به فرماندهي، غالب ليثي به طرف طايفه مرداس اعزام كرد. همراهان او فرار كردند و خود او فرار نكرد. لشكر وقت صبح بر او غارت برد و او بر لشكر سلام گفت. او بوسيله لشكر كشته شد و گوسفندانش به غنيمت برده شدند. خداوند آيه مذكور را نازل كرد و به پيامبر صلي الله عليه وسلم  امر كرد تا اموالش بر گردانده شوند و ديه او نيز به وارثان او داده شود و مومنان را از تكرار چنين اقدامي منع كرد. خالد بن وليد نيز در جريان مشابهي افراد بني جذيمه را به قتل رساند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، دستها را به سوي آسمان بلند كرده فرمود: ((پروردگارا، از آنچه كه خالد انجام داده است من از آن اظهارات برائت مي كنم)) ولي با اين وجود رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خالد را قصاص نكرد. زيرا اقدام حضرت خالد بر اساس تاويل و اجتهاد انجام گرفته بود. وقتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بخاطر كشته شدن چند تن بر اساس تاويل و اجتهاد بوسيله خالد بن وليد، او را قصاص نكرد، قصاص نكردن حضرت ابوبكرy وي را بخاطر كشتن مالك بن نويره، اقدامي بسيار مناسب، شايسته و مطابق با شيوه عمل رسول الله صلي الله عليه وسلم  بوده است.[498] شگفت آور اين است كه آقاي تيجاني اقدام حضرت خالد درباره كشتن چند تن از بني خذيمه را ذكر كرده و آن را دليل و مستندي عليه حضرت ابوبكرy تلقي مي كند، در حالي كه او مي داند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  خالد را قصاص نكرده بود. او چرا شيوه عمل رسول الله صلي الله عليه وسلم  را دليلي در جهت تاييد حضرت ابوبكر تلقي نمي كند؟! بدون ترديد، هر كس از هوسها پيروي كند، از پيروي كردن از حق بي بهره خواهد شد.[499] جناب دكتر تيجاني اجازه مي دهد از وي سوال شود كه: چرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از حضرت خالد قصاص نگرفت و از سمت فرماندهي او را معزول نكرد بلكه تا حيات خود 