 از ابوبكر آن را روايت كرده است، روايت ضعيفي است، زيرا سند آن ميان ابراهيم و ابوبكر منقطع است. 
2- به فرض اينكه حديث صحيح باشد، اين معني از آن مستفاد نمي شود كه حضرت ابوبكرy معني ((اب)) را نمي دانست. زيرا معني ساده و روشن است و آن اينكه نوعي گياه است. همانطور كه خداوند فرموده است )فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبّاً وَعِنَباً وَقَضْباً وَزَيْتُوناً وَنَخْلاً وَحَدَائِقَ غُلْباً وَفَاكِهَةً وَأَبّاً) ليكن ماهيت ((ابا)) بدان گونه مشخص نشده است كه شكل، جنس و يا مصداق آن شناخته شود، منظور حضرت ابوبكرy از اظهار بي علمي نيز همين بوده است. حضرت انسy شبيه اين جريان را از حضرت عمرy نقل كرده است. حضرت انس مي گويد: حضرت عمرy بالاي منبر (فَاكِهَةً وَأَبّاً) را قرائت كرد و فرمود: فَاكِهَةً  را مي دانيم ولي ابا چيست؟ بخاطر عدم تعيين ماهيت آن، مفسرين نيز آن را گياهي از گياهان زمين تفسير كرده اند. مجاهد، سعيد و ابن جبير مي گويند: الاب، الكلاء (يعني ((أب)) به معني گياه است) مجاهد، حسن، قتاده و ابن زيد مي گويند: ((أبا)) براي حيوانها مانند ميوه است براي انسانها، عطاء مي گويد: ((هر چيز كه بر روي زمين سبز شود، ((أب)) گفته مي شود)).[444] روشن است كه معني ((اب)) هر آنچه كه بر روي زمين سبز شود، است ولي صحابه، كيفيت، جنس و مصداق آن را معين نكرده اند، و اين دلالت بر عدم علم ندارد. اگر رسول الله صلي الله عليه وسلم ، نوع و مصداق آن را مشخص مي كرد، صحابه فرد و مصداق آن را مي شناختند ولي چون در تعيين مصداق آن ابهام وجود دارد، به هر آنچه كه از زمين رويد، گفته مي شود. 
آقاي تيجاني به وجود اختلاف ميان فاطمه و ابوبكرy اشاره كرده، دوباره مي گويد: نخستين حادثه اي كه بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  به وقوع پيوست و مورخين و منابع اهل سنت آن را نيز نقل كرده اند، اختلاف فاطمه زهراء با ابوبكر است. ابوبكر در اين اختلاف به حديث ((نحن معشر الانبياء لا نورث ما تركناه صدقه)) (ما گروه پيامبران به كسي ميراث نمي گذاريم، تركه ما صدقه است) استناد كرده بود. فاطمه زهراء اين حديث را تكذيب نموده و بوسيله آيه قرآن آن را باطل اعلام كرد و عليه ابوبكر  استدلال كرد مبني بر اينكه پدرم، حضرت رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ممكن نيست كه قرآن را نقض كند. خداوند در قرآن مي فرمايد: )يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ) فاطمه مي گفت: آيه جنبه عموميت دارد، شامل پيامبران و غير پيامبران است و نيز عليه ابوبكر از اين آيه )وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ) يعني سليمان وارث داود شد. استناد كرد و گفت: داود و سليمان هر دو پيامبر بودند و هم چنين اين آيه (فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً) (خداوند به من فرزندي عطا فرما كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد و پروردگارا، او را پسنديده ساز) نيز مورد استناد فاطمه زهرا بود.[445] مي گويم: 
1- نكته بسيار حيرت زا و شگفت آور درباره تيجاني اين است كه او جريان را به كرات تكرار مي كند. طوري معلوم مي شود كه او نوشته هاي خود را باور ندارد. مثل اينكه بر مغزش فشار مي آورد و آنچه كه از آن بيرون مي آيد، صفحات قرطاس را بدان سياه مي كند. اين اسلوب مبين اين واقعيت است كه جريان فاطمه حامل برداشتني كه او از آن دارد، هرگز نيست اما جناب تيجاني در هر حال مي خواهد از يك سنگ كوچك كوهي بسازد و كاه را كوهي جلوه دهد. اين تز و روال كار روافض است. درباره اين گفته او كه فاطمه زهرا حديث رسول الله را تكذيب نموده، آن را باطل اعلام كرده است. و عليه حضرت ابوبكر استدلال كرده است داير بر اينكه پدرش حكم قرآن را كه بر وي نازل شده است، نقض نمي كند. . . الخ بايد عرض شود: هر كس كه از اندك عقل و خرد بهره اي دارد، مي داند كه اين دروغ محض است. در چه منبعي تاريخي و روايي آمده است كه فاطمه حديث ((لا نورث. . . الخ)) را تكذيب كرده است؟! آري، هر كس كه به طور مداوم دروغ گويد، دروغ او را به گفتن چيزهاي بسيار عجيب و نادر وامي دارد. 
2- آقاي تيجاني چند صفحه قبل عليه حضرت ابوبكرy چنين استدلال كرده بود كه: فاطمه بدليل معصوم بودنش ممكن نيست كه دروغ گفته باشد، لذا عقل و منطق حكم مي كند كه ابوبكر بر وي ستم كرده است و به همين خاطر فاطمه بر وي خشم كرده و عليه او دعا كرده است. . . الخ، در فرازي ديگر از سخنانش مي گويد: ابوبكر عمداً با تصميم قبلي فاطمه را مورد اذيت قرار داده و وي را تكذيب كرده است تا او نتواند بوسيله نصوص غدير، عليه ابوبكر درباره خلافت شوهرش استدلال كند. اما تيجاني اكنون مي گويد: ((ابوبكر از حديث ((نحن معشر الانبياء لانورث. . . الخ)) استدلال كرده است و فاطمه با استناد به آيه قرآن او را تكذيب كرده است؟! شما را به خدا سوگند، اين همه تضاد و تناقض چگونه با هم درست در مي آيند؟! آيا جريان يكي است يا روايات متعدد بلكه دروغها متعدداند؟! خداوند حضرت ابوبكرy را مورد رحمت قرار داده و او را از شر اين جنايتكاران رهايي بخشد، تيجاني گاهي مي گويد: ابوبكر خطاكار است بدليل اينكه فاطمه معصوم است و گاهي براي ناراض شدن حضرت فاطمه اشك تمساح مي ريزد و گهگاهي مي گويد ابوبكر قصد آزار و اذيت فاطمه را كرده و وي را تكذيب نموده است و در اينجا مي گويد: ابوبكر عليه فاطمه از حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم  استناد كرده است، همه اينها را در يك جريان به ابوبكرy نسبت مي دهد. خواننده محترم چه قضاوت مي كند، جز اذعان كردن به حق كه احتمال باطل در آن اصلاً نباشد و آن همان است كه ما اثبات كرديم. اگر فاطمه y معصوم مي بود. هرگز به تكذيب حديث رسول الله استناد نمي كرد بدليل اينكه او دروغ نمي گويد و ابوبكر خطاكار است ولي حقيقت اين است كه فاطمه معصوم نيست و سخنان گذشته بهترين ضامن و دليل بر اين ادعا هستند اما استدلال فاطمه به قرآن عليه موضع حضرت عليy، كاملاً استدلالي بي پايه است و بطلان اين استدلال از مباحث بعدي روشن تر خواهد شد. 
3- درباره ادعاي تيجاني داير بر استناد فاطمه از آيه ميراث:  )يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ. . . الخ) بايد عرض شود كه الفاظ آيت اصلاً مقتضي اين نيستند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  به كسي ارث مي دهد و چنين معنايي از عموم الفاظ ثابت نمي شود. زيرا خداوند فرموده است: )يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُس) (خداوند درباره فرزندان شما را چنين توصيه مي كند، هر فرزند پسر دو برابر فرزند دختر از ميراث والدين سهم مي ب