ا معقول نباشد، حال آن كه دوازده اماميها روايت مي كنند: گروهي از شيعيان اطراف، از امام ابو جعفر اجازه ورود خواستند، به آنان اجازه داده شد. در همان يك جلسه سي هزار سوال از وي پرسيده شد. و ابوجعفر كه در آن روزگار ده ساله بود به همه آنها پاسخ داد[853]!!!؟ علم ائمه اربعه در برابر علم اينها چه ارزشي دارد؟! 
((نقدي بر ديدگاه شيعه داير بر اينكه نزد گروهي از شيعه رسالت از آن علي بوده است. نه محمد و مبني بر اينكه گروهي از آنان مدعي الوهيت علي است))

آقاي تيجاني درباره ي اتهاماتي كه اهل سنت آنها را در حق شيعه تكرار مي كند، براي آقاي خويي توضيح مي دهد و مي گويد: گفتم: شيعه از ديدگاه ما، از يهود و نصاري نيز بدتر و با اسلام فاصله بيشتري دارد. زيرا يهوديها خدا را مي پرستند و به رسالت موسي عليه السلام، ايمان دارند، حال آن كه درباره شيعيان شنيده مي شود كه آنان علي را عبادت مي كنند و او را تسبيح و تقديس مي كنند و گروهي از آنان، هر چند كه عبادت را از آن خدا مي دانند ولي علي را به مثابه رسول الله صلي الله عليه وسلم  قرار مي دهند آقاي تيجاني مي گويد: جريان جبراييل را براي آقاي خويي شرح دادم كه او چگونه در امانت خيانت كرده است، يعني رسالت را بجاي اينكه به علي بسپارد، آن را به محمد صلي الله عليه وسلم  سپرده است. آقاي خويي سر را اندكي پايين انداخت، بعد نگاهي به سوي من انداخت و گفت: ما به ((لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله صلي الله عليه وعلي أله الطيبين والطاهرين)) گواهي مي دهيم. و علي را فقط بنده اي از بندگان خدا مي دانيم و به ساير آقاياني كه در جلسه بودند، نگاه كرد و در حالي كه بسوي من اشاره مي كرد، گفت: اين آدمان ساده انديش و ساده لوح را ببينيد، شايعه پراكني ها و تبليغات دروغين چقدر آنان را در مغالطه انداخته است، و اين شگفت آور نيست، من از ديگران تهمت سنگين تر از اين هم شنيده ام. فلا حول ولا قوه إلا بالله العلي العظيم))[854] 
مي گويم: 
آري، در ميان فرقه هاي شيعه، فرقه اي وجود دارد كه علي را خدا مي داند. اين يك واقعيت مسلمه است بجز فرد جاهل يا دروغگو، كسي ديگر نمي تواند منكر آن باشد. اين فرقه به فرقه ((سبئيه)) يعني پيروان عبدالله بن سبا يهودي شهرت دارد. اين فرقه به خدا بودن علي اعتقاد دارد. گروهي از پيروان اين فرقه نزد علي بن ابي طالب آمد و گفت: ((تو همان هستي؟ علي بن ابي طالب گفت: من هو؟ او كيست؟ آنان گفتند: تو الله هستي. اين سخن براي علي بن ابي طالب فوق العاده رنج آور بود. دستور داد تا همه ي آنان در آتش سوزانده شوند. [855] شيعيان دوازده امامي نيز نمي توانند منكر اين بشوند. آقاي كشي كه نزد شيعيان فرد بسيار قابل اعتماد و ثقه مي باشد، از ابي جعفر عليه السلام روايت مي كند، مي گويد: عبدالله بن سبا مدعي نبوت بود و اميرالمومنين علي بن ابي طالب را خدا مي دانست. اين عقيده او به اميرالمومنين منتقل شد، او را طلبيد و از وي سوال كرد، ابن سبا اعتراف كرد و گفت: آري، تو همان هستي و به من القاء شده كه تو خدا و من پيامبر هستم. اميرالمومنين به او گفت: واي بر تو، بي گمان شيطان تو را مسخره كرده است، برگرد و از اين سخنان كفر آميز توبه كن، او از اينكه توبه كند، انكار كرد، اميرالمومنين سه3 روز او را حبس كرد و از وي خواست تا توبه كند ولي او توبه نكرد، آنگاه دستور داد تا در آتش انداخته شود و فرمود: شيطان نزد او آمد و او را القاء مي كرد و بدين ترتيب او را در دام فريب خود گرفتار كرد.[856] و فرقه اي ديگر از شيعيان بر اين باور است كه جبرييل در امانت خيانت كرده است. قرار بر اين بوده است كه او رسالت را به علي بسپارد، راه را گم كرده، نزد محمد صلي الله عليه وسلم  رفت و رسالت را به او سپرد. اين فرقه ((غرابيه))نام دارد.[857] 
2- آقاي نوبختي، امام، فرقه اماميه در كتابش ((فرق الشيعه)) راجع به گروه زيادي كه مدعي الوهيت علي و اهل بيت بودند، سخن به ميان آورده است و حتي بعضي از آنها را نامبرده است، مانند، الكيسانيه، العباسيه، الحارثيه و الخزمدينيه ـ اينها غلو در اعتقادات و قول داشتند و مي گفتند: ائمه الله، انبياء، رسل و ملائكه هستند، اين اعتقادات از فرقه اخير، يعني ((خرمدينيه)) شروع شده است ـ و همين فرقه آغاز گر عقيده ((تناسخ در ارواح بوده است.[858] هم چنين آقاي نوبختي در ادامه سخنانش از فرقه ((المنصوريه)) صحبت به ميان آورده، مي گويد: باني اين فرقه شخصي به نام ابو منصور كوفي از طايفه عبدالقيس بوده است. او در كوفه صاحب منزلي بوده و در بيابان يعني در روستاها تربيت شده است. فرد جاهل و بي سوادي بوده است. مدعي شده بود كه امام ابي جعفر، محمد بن علي بعد از وفات خود، امامت را به وي سپرده است و او را وصي خود قرار داده است ـ بعد مدعي شده كه علي بن ابي طالب و فرزندانش، حسن، حسين، علي بن حسين و محمد بن علي پيامبر بوده اند و من نيز پيامبر هستم. و نبوت تا شش تن ديگر در فرزندان من ادامه پيدا مي كند و آخرين آنان، قائم خواهد بود.[859] نوبختي در ادامه سخنانش مي گويد: گروهي از شيعيان جعفر بن محمد را خدا مي دانند.[860]  آقاي نوبختي درباره اين فرقه نيز چنين مي گويد: محمد صلي الله عليه و آله وسلم روزي درباره علي بن ابي طالب چنين گفته بود: او عبد و رسول است. ابوطالب رسالت را به وي داده است. و نور و روشني كه الله است نخست در عبدالمطلب بوده است بعد در ابي طالب، بعد در محمد صلي الله عليه وسلم  و بعد در علي بن ابي طالب منتقل شده است. بنابراين همه آنان خدا هستند!؟![861]آقاي نوبختي بعد سخن از فرقه اي ديگر بنام ((الروانديه)) به ميان آورده و عقيده آنان را چنين بيان مي كند: آنان بر اين باورند كه امام همه چيز را مي داند و او خدا هست، ((تعالي الله عن ذلك علواً كبيراً)). از ميان فرقه هايي كه معتقد به امامت علي بن محمد بودند، گروهي در حيات او از اين فرقه جدا شده و مدعي شدند كه محمد بن نصير نميري پيامبر است و امام حسن عسكري عليه السلام او را به پيامبري برگزيده است. ((محمد بن نصير نميري)) به تناسخ ارواح عقيده داشت و درباره امام ابي الحسن عسكري غلو مي كرد و او را رب مي دانست و به جواز نكاح با محارم و هم جنس بازي مردان فتوا مي داد(! !). و اين را نوعي فروتني و خاكساري مي دانست(! ! !) و مي گفت: لواطت و نكاح با محارم از جمله شهوات طيبات يعني لذات پاكيزه است و خداوند هيچ كدام از آنان را حرام نكرده است.[862] آري، اينها هستند كتب شيعه به حق سخن مي گويند و اعتراف دارند كه از ميان فرقه هاي شيعه، هستند كساني كه به الوهيت علي اعتقاد دارند. و گروهي ديگر او را مانند رسول الله صلي الله عليه وسلم  پيامبر مي دانند حتي به اين هم اكتفا نشده، بلكه آنان مي گويند: نبوت يا الوهيت در فرزندان علي نيز سرايت كرده است. 
3- جناب آقاي خويي مدعي است كه علي از ديدگاه ما، بنده اي از بندگان خداوند است، بندگان خداوند است، آيا او در اين ادعا صادق است؟ اكنون برخي از معتقدات روافض را درباره علي و فرزندانش تقديم نموده و از خوانندگان محترم مي خواهم قضاوت كن