 جلوگيري از دادن حق و غضب و هضم كردن حق او، جايز است؟ پاسخ اين سوال را به عهده خوانندگان محترم مي گذارم. 
در مورد اينكه حضرت فاطمه رضي الله عنه   در قبال حضرت ابوبكر رضي الله عنه   چنين موضعي داشت (يعني معتقد به غضب و هضم حقش بود) كه آقاي تيجاني و هم كيشانش ارائه مي دهند، براي ما اهل سنت قطعاً پذيرفتني نيست. زيرا ما حضرت زهرا را به مراتب بالاتر از داشتن چنين موضعي مي دانيم و به هيچ عنوان او را شايسته چنين ديدگاهي نمي دانيم. استدلال آقاي تيجاني از چنين موضعي بيش از استدلال يك جاهل نيست زيرا او به گمان باطل خود اين را موجب مدح براي حضرت زهرا مي داند و غافل است از اينكه چنين ديدگاهي درباره او به دلايل مختلف موجب نكوهش او مي شود. (الف) وقتي براي ما روشن است كه عمل حضرت ابوبكر رضي الله عنه   مطابق با حكم رسول الله صلي الله عليه وسلم  بوده و چيزي است كه صحابه بر آن اجماع كرده اند. قطعاً چنين چيزي عيناً حكم خدا و رسول الله است. و هر كس خواسته باشد خلاف حكم خدا و رسول الله صلي الله عليه وسلم  عمل شود. خشم كند و سوگند ياد كند كه نه با حكم حرف زند و نه با صاحب حاكم، اين چيزي نيست كه براي او موجب ستايش و براي حاكم موجب ندامت باشد. بلكه اين به جاي عيب و نقص براي حاكم، بيشتر موجب مدح است.[277] 
 
(ب) تيجاني مي گويد: فاطمه رضي الله عنه   از حضرت ابوبكر رضي الله عنه   و حضرت عمر رضي الله عنه   ناراض شده و از دست آنان نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  شكايت خواهد كرد. و اين روايت را از كتاب ((تاريخ الخلفاء)) منسوب به ابن قتيبه كه هيچ دليلي بر صحت آن روايت وجود ندارد، نقل كرده است. اين در واقع چيزي است كه نسبت دادن آن به فاطمه ي زهرا رضي الله عنه   به هيچ وجه شايسته نيست. زيرا شكايت در واقع بايد به پيشگاه حضرت حق برده شود، همان طور كه بنده ي صالح خداوند، حضرت يعقوب عليه السلام گفت:) إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ) (يوسف: من الآية86) همانا شكايت و نگراني خودم را به بارگاه خداوند مي برم. حضرت موسي عليه السلام در دعاي خود نيز چنين فرموده است: ((اللهم لك الحمد وإليك المشتكي)) پروردگارا، تو شايسته ي تعريف هستي و شكايات به بارگاه تو آورده مي شوند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خطاب به ابن عباس رضي الله عنه   فرمود: ((إذا سألت فاسأل الله وإذا استعنت فاستعن بالله)) هرگاه سوال كردي از خدا سوال كن و هرگاه ياري خواستي از خدا ياري طلب كن ولم يقل سلني ولا استعن بي يعني رسول الله صلي الله عليه وسلم  به حضرت ابن عباس نگفت: از من سوال كن و از من ياري طلب كن.[278] 
(ت) اين مساله براي همگان روشن است و هر انسان عاقل مي داند، يك زن وقتي از ولي امر و حاكم مالي را بخواهد و حاكم بخاطر عدم استحقاق آن زن، مال مطلوبه را به او ندهد، آن حاكم مال را براي خود و دوستانش نگرفته است بلكه وي آن مال را براي همه مسلمانان نگاه داشته است. اگر گفته شود كه سايل و طلب كننده بر حاكم خشم كرده است، نهايت امر چنين است كه سايل بخاطر اين خشم كرده است كه حاكم مال را به او نداده است و بدو گفته است كه اين مال از آن ديگران است و تو در آن حقي نداري. اين خشم چه ستايشي را براي سائل همراه دارد؟ فرضاً اگر سائل مظلوم هم باشد. خشم او فقط به خاطر مال و ثروت دنيا است. چگونه اين خشم براي طلب كننده موجب مدح و براي حاكم موجب ذم مي شود؟ حاكمي كه مال را براي خود نمي گيرد، به مراتب دورتر و پاك تر است از تهمت نسبت به سايل و طالب كه مال را براي خود طلب مي كند. چگونه نقص و تهمت متوجه كسي مي شود كه مال را براي خود نمي خواهد و متوجه كسي كه مال را براي خود مي طلبد، نمي شود؟! حاكم مي گويد: من به خاطر اطاعت از حكم الله مال را به كسي نمي دهم زيرا براي من جايز نيست كه مال را از مستحق بگيرم و به غير مستحق بدهم. و سائل مي گويد: ((من به خاطر سهم اندك خود خشم مي كنم. آيا كسي كه چنين چيزي را در شان فاطمه بيان مي كند و آن را از فضايل و مناقب او مي داند، جاهل نيست؟ آيا خداوند منافقين را نكوهش نكرده و در حق آنان چنين نگفته است: )وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ 58 وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ
(59) (التوبه 59-58) (از ميان آنان كساني هستند كه در تقسيم زكات از تو ايراد مي گيرند، اگر به آنها چيزي از زكات داده شود خشنود مي شوند و اگر چيزي داده نشود، ناراحت مي شوند. اگر آنها به تقسيم خدا و رسول خدا راضي مي شدند و مي گفتند: خدا براي ما كافي است و خدا و رسولش از فضل و احسان خود به ما مي دهند و ما خواهان رضاي خدا هستيم. براي آنان بهتر بود.) خداوند متعال شان منافقان را در اين دو آيه چنين بيان كرده است. اگر به آنان چيزي داده شود، خوشحال مي شوند و اگر چيزي داده نشود خشم و غضب مي كنند و آنان را به خاطر داشتن چنين خصلتي نكوهش كرده است. كسي يا كساني كه حضرت فاطمه رضي الله عنه   را به چنين خصلتي تعريف كرده اند، آيا در واقع او را مذمت و نكوهش نكرده اند؟ خداوند اين گروه را هدايت كند و اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را از شر آنان نجات دهد زيرا اين گروه نقص و عيبي را به اهل بيت چسبانده كه براي هيچ بيننده پنهان نيست.[279] 
ج- شايد آقاي تيجاني بگويد: ((فاطمه رضي الله عنه   حق خودش را مطالبه مي كرد)) اين سخن آقاي تيجاني بهتر از سخني كه در حق ابوبكر رضي الله عنه   گفته شده است، نيست. يقول القائل: ابوبكر لا يمنع يهودياً ولا نصرانياً حقه، فكيف يمنع سيده نساء العالمين حقها؟ يعني حضرت ابوبكر رضي الله عنه   جلوي حق هيچ يهودي و مسيحي را نگرفته است، چگونه حق سردار و بانوان و زنان دو جهان را مي گيرد و او را از حقش منع مي كند؟! زيرا خداوند و رسولش در حق حضرت ابوبكر رضي الله عنه   گواهي داده اند كه او مالش را براي خدا انفاق مي كند. آنگاه او چگونه مردم را از دادن حقشان منع مي كند؟ و فاطمه رضي الله عنه   از شخص رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مالي را مي خواست ولي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را نداد. همانطور كه در صحيحين از حضرت علي رضي الله عنه   روايت شده است كه حضرت علي رضي الله عنه   تحت عنوان حديث الخادم مي گويد: فاطمه رضي الله عنه   نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  رفت و از وي خدمت گذاري درخواست نمود. رسول الله صلي الله عليه وسلم  خدمت گذاري به او نداد و در عوض تسبيحات را به وي تعليم داد.[280] آري، اگر براي رسول الله صلي الله عليه وسلم  جايز است چيزي را كه فاطمه از او بخواهد و او ندهد و دادن بر او واجب نباشد، پس براي خليفه رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيز جايز است. و معلوم شد كه او معصوم نيست. از اينكه چيزي را مطالبه كند كه اعطاء آن واجب نباشد. وقتي عمل كردن به خواسته او واجب نيست، ترك اعطا و